MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

گام زمان

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است

ای بس غم و شادی كه پس پرده نهان است

گر مرد رهی غم مخور از دوری و ديری

دانی كه رسيدن هنر گام زمان است

باشد که یکی هم به نشانی بنشیند

بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است

تو رهرو ديرينه سرمنزل عشقی

بنگر كه ز خون تو به هر گام نشان است

آبی كه برآسود زمينش بخورد زود

دريا شود آن رود كه پيوسته روان است

از روی تو دل كندنم آموخت زمانه

اين ديده از آن روست كه خونابه فشان است

دردا و دريغا كه در اين بازی خونين

بازيچه ايام دل آدميان است

دل بر گذر غافله لاله و گل داشت

اين دشت كه پامال سواران خزان است

روزي كه بجنبد نفس باد بهاری

بینی كه گل وسبزه كران تا به كران است

ای كوه تو فرياد من امروز شنيدي

دردی است در اين سينه كه همزاد جهان است

از داد و وداد، آن همه گفتند و نكردند

يار رب چقدر فاصله دست و زبان است

خون می‌رود از ديده در اين كنج صبوری

اين صبر كه من می‌كنم افشردن جان است

از راه مرو سايه كه آن گوهر مقصود

گنجی است كه اندر قدم راهروان است

هوشنگ ابتهاج - سیاه مشق 3

 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم