MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

‎آدم شدی؟ نشدی، نع‎!‎

 ‎آدم شدی؟ نشدی، نع‎!‎
بس کن ز هرزه دویدن
تا آن بهشت خیالی
درجا زدن، نرسیدن‎!‎
هرجا که معرکه دیدی
رفتی وجامه دریدی
حاشا کرامت برگی
پوشای جامه دریدن‎!‎
تا آستانه پیری
جان کنده ای که نمیری
یک دم بمیر! که سخت است‏
زهرمدام چشیدن
رامت نکرده سواری
برگرده زخم که داری
ای اسب فاخر میدان
حیف از تو بار کشیدن‎!‎
‎ ‎آدم شدم، نشدم، نع‎!‎
چون گوسفند به مرتع
خواندم ترانه "بع بع‎ "‎
کردم نشاط چریدن‎....‎
ازگله گرگ بسی خورد‏
وزمانده دزد بسی برد‏
من گرم دنبه تکانی
دیدم چنان که ندیدن
قصاب می رسد ازراه‏
درمشت تیغه ی خون خواه‏
من سرنهاده به درگاه
آماده بهربریدن
کو آن نماد دلیری
آن شیردرخورشیری
خورشید از پس پشتش
برکرده سر به دمیدن؟
شیطان شدن خوشم آید
آتش مزاج که باید
برخاک سجده نکردن
غیراز خدا نگزیدن


سیمین بهبهانی

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم