MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

نظاره مي كردم

تو را صدا كردم
تو عطري بودي و نور
تو نور بودي و عطر گريز رنگ خيال
 
درون ديده من ابر بود و باران بود
صداي سوت ترن
 
صوت سوگواران بود
 
ز پشت پرده باران
 
تو را نمي ديدم
 
تو را كه مي رفتي
مرا نمي ديدي
 
مرا كه مي ماندم
 
ميان ماندن و رفتن
حصار فاصله فرسنگهاي سنگي بود
غروب غمزدگي
 
سايه هاي دلتنگي
تو را صدا مردم
 
تو رفتي و گل و ريحان تو را صدا كردند
 
و برگ برگ درختان تو را صدا كردند
 
صداي برگ درختان صداي گلها را
سرشك ديده من ناله تمنا را
 
نه ديدي و نه شنيدي
يرن تو را مي برد
 
برن تو را به تب و تاب تا كجا مي برد؟
و من خصار فاصله فرسنگهاي آهن را
غروب غمزده در لحظه هاي رفتن را
 نظاره مي كردم

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٥:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم