MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

روز انتخاب (ات)!!!

 

یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد. «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد. در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبی روز اول نبود.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا تصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...

امروز دیگر تو رای داده‌ای».

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

قوانینی که نیوتن آنها را از قلم انداخت!

قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:
اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود

قانون تعمیر:
بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:
اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

قانون نتیجه:
وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۳:٢۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

شیّادی زیر لوای نام مرحوم حسابی

دکتر رضا منصوری:

زمانی که قرار بود از مرحوم حسابی تجلیل شود، زمانی که قرار بود از سناتور انتصابی محمدرضاشاه ولی بنیان‌گذار فیزیک دانشگاهی ایران تجلیل شود، زمانی که تهدیدها علیه انجمن فیزیک ایران و شخص من (رئیس وقت انجمن فیزیک ایران) به‌مدت چهارماه تا کنفرانس فیزیک ایران در شیراز در شهریورماه 1366 ادامه داشت، زمانی که نمایندگان حراست دانشگاه شیراز بنده را تهدید کردند که حق ندارید نام حسابی را در این کنفرانس ببرید، و زمانی که جناب آقای دکتر حداد عادل با جسارت در بزرگداشت آن مرحوم سخنرانی کردند کسی فکر نمی‌کرد یک قدردانی ساده باعث این همه دردسر ملی و شرمساری اهل علم ایران بشود.

از حسابی بنیان‌گذار فیزیک دانشگاهی ایران، که نظریه‌ای غلط و بی‌ربط در مورد ماده نوشت، و با پرداخت دویست دلار "اولین مرد علمی سال" تقلبی ایرانش کردند، از حسابی که تنها ده دقیقه در یکی از زمان‌های دیدار عمومی  انیشتین با وی صحبت کرده بود، اکنون امامزاده‌ای ساخته‌اند، سیّدی و عارفی حافظ قرآن و دانشمندی در قدّ و قوارۀ نیوتون و انیشتین (به کتب درسی مراجعه کنید)، فرهیخته‌ای که در یک مراسم نوروزی انیشتین، شرودینگر، فرمی، دیراک، و بور را در منزلش دعوت می‌کند، و این دانشمندان را مسحور تمدن (تخیلی) ایران و آیین‌های ملی ما می‌کند.

اخیراً مشتی دروغ و اکاذیب که در کنار عکسی از انیشتین با شخصی که ادعا شده است مرحوم حسابی است در رسانه‌ها چاپ شده یا منعکس شده است. این اکاذیب به‌نام خاطرات ایرج حسابی، فرزند آن مرحوم، به‌چاپ رسیده است. شخصی که در عکس کنار انیشتین ایستاده است گودل (ریاضی‌دان مشهور) است و نه حسابی! شیّادی تا به این حدّ! در توضیحات زیر عکس ادعا شده است انیشتین همراه با خواهرش در مراسم نوروز شرکت کرده است. مراجعه به تاریخ نشان می‌دهد که خواهر انیشتین تنها در سال‌های 1940 تا 1946 در پرینستون بوده است. در این سال‌ها نه حسابی در پرینستون بوده است نه بور، نه فرمی، نه شرودینگر، و نه دیراک. یعنی جامعۀ ما تا این حدّ زبون و پست شده است که برای قهرمان‌سازی به‌منظور رفع عقده‌های حقارت تا به این حدّ به دروغ نیاز دارد؟ کجاست شرف حرفه‌ای رسانه‌های ما که به این سهولت گول دروغ‌پردازان را می‌خورد!

مرحوم حسابی زمانی مقاله‌ای می‌فرستد برای مجله‌ای در پاریس در مورد آنچه کتب درسی مدارس ما، یا برپاکنندگان کتیبه‌ای در دانشگاه اصفهان، آن را نظریه‌ای بسیار عمیق و برتر از نظریه‌های انیشتین تلقی کرده‌اند. بنابه اسناد تاریخی این مقاله برای داوری به استاد سینج (Synge)، نسبیت‌دان معروف داده می‌شود. داور متوجه می‌شود که حسابی حتّی در محاسبۀ یک پتانسیل سادۀ کروی اشتباه کرده است، محاسبه‌‌ای که دانشجویان کارشناسی ما به‌سهولت انجام می‌دهند. به‌این ترتیب مقاله برای چاپ پذیرفته نمی‌شود.

ما تا کِی می‌خواهیم به این شرمندگی ادامه دهیم؟ تا کِی رسانه‌های ما می‌‌خواهند به این خفت رسانه‌ای ادامه دهند؟ تا کِی دانشگاه اصفهان می‌خواهد این سند بی‌سوادی ما را در آن دانشگاه حفظ کند و کتیبه‌ها را برنچیند؟ تا کِی آموزش و پرورش ما می‌خواهد چندین نسل از بچه‌های بی‌گناه ما را با این دروغ‌پردازی‌ها در مورد حسابی منحرف کند و نسل‌های بعدی را از مسیر سالم رشد علمی و توسعه باز بدارد؟  با شیّادی نمی‌توان عالِم و دانشمند ساخت! قهرمان علمی کم از قهرمان جنگ ندارد و پیروزی در علم تنها با کار مستمر و ممارست فراوان حاصل می‌شود.

از انسان‌های سادۀ زحمت‌کش و دوست‌دار ایران بت نسازیم و نسل‌ها را با دروغ تباه نکنیم!

همچنین، نگاه کنید به تصویرهای پیوست شده از روزنامه‌ی اعتماد و ماهنامه‌ی نجوم (ماهنامه نجوم شماره 184 (فروردین و اردیبهشت) [<<])

http://en.wikipedia.org/wiki/File:Godel_Einstein_1950.jpeg

http://hallajvashan.blogfa.com/post-182.aspx

 

 

 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Theriak Haus

در اواخر قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم در اروپا و بخصوص در آلمان در هر کلانشهری
چندین کافه بنام خانه تریاک Theriak Haus  وجود داشت که در آنجا مردم به راحتی تریاک میکشیدند.
مثلا در هامبورگ دوازده و در کلن بیش از بیست تریاک خانه بود. پس از درک فاجعه تریاک ممنوع شد و بجای آن
به ملت زعفران میدادند تا خودشان را "بسازند"... این امر نیز بخاطر گرانی زعفران به زودی تعطیل شد.
متاسفانه آمار درستی از ممالک دیگر ندارم.
 
این از آن وقایعیست که آلمانها بخاطر غرور خاصشان هرگز حرفش را نمیزنند. همانطور که هرگز "میترائی"
نبوده اند و از "بربریت" با جهش بزرگی ای به مسیحیت گرویده اند.
 (در صورتیکه فقط در کلن بیش از 36 معبد میترایی بوده که از سال 300 ببعد پس از تخریب برویشان
کلیسا ساخته اند / در رم بیش از 800 معبد بوده) در زیرزمین کلیسای عظیم "دوم" در کلن باقیمانده های
معبد میترایی دیده میشود.
 
(روز های هفته (روز آفتاب، روز ماه...) / جشن کریسمس و عید پاک را از میترائیزم دارند)
 
 
 
دانشجویان هایدلبرگی در حال استراحت و کشیدن تریاک
 
 
تریاک خالص و الکل  به عنوان دارو
 
 
و داستان هروئین کمپانی "بایر لورکوزن" را هم حتما میشناسید.
شر�=A
نویسنده : Mir Shahram Safari : ۸:٢٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

اقتصاد گاوی

اقتصاد مرسوم:
 دو تا گاو ماده دارین.... یکیش رو می
فروشین و یه گاو نر می خرین...به
 تعداد
 گاوهای گله شما افزوده میشه و  اقتصاد رشد می کنه...پول براتون
 همینطور سرازیر
 میشه و می تونین به بازنشستگی و  استراحت بپردازین ...



 *اقتصاد هندی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین .... اونها رو
 می پرستین و عبادت می کنین !


 *اقتصاد پاکستانی
** :** *

 هیچ گاوی ندارین ... ادعا می کنین
 که گاوهای هندی مال شما هستن ... از
 آمریکا
 طلب کمک مالی می کنین ... از چین طلب  کمک نظامی می کنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا  توپ و تانک ... از آلمان تکنولوژی ...
 از
 فرانسه زیر دریایی ... از سوییس وام  بانکی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن
 تجهیزات ... با تمام این امکانات
 گاوها رو می خرین و بعد ادعا می  کنین که توسط  جهان مورد استثمار قرار گرفتین !!


 * اقتصاد آمریکایی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین .... یکیش رو
 می فروشین و دومی رو تحت فشار  مجبور می  کنین که به اندازه ء ۴ تا گاو شیر  تولید کنه ... وقتی گاوتون افتاد و  مرد اظهار  تعجب و شگفتی می کنین ... تقصیر رو  گردن یه کشور گاودار میندازین و
 بعد
 طبیعتا" اون  کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به  حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان  به راه  میندازین و گاوها رو به چنگ  میارین !



 *اقتصاد فرانسوی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین .... دست به
 اعتصاب می زنین چون می خواین سه تا
 گاو داشته
 باشین!


 *اقتصاد آلمانی
** *:

 دو تا گاو ماده دارین .... اونها رو
 تحت مهندسی ژنتیک قرار میدین ...
 بعد
 گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می کنن و  ماهی یه وعده غذا می خورن و خودشون  شیرشون رو می  دوشن !



 *اقتصاد انگلیسی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین .... که هر دو
 تاشون گاو دیوونه هستن! ﴿جنون  گاوی دارن  !



 *اقتصاد ایتالیایی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین .... نمی دونین
 که اونها کجا هستن ... پس بیخیال  میشین و
 میرین سراغ ناهار و شراب و
 استراحتتون !



 *اقتصاد سوییسی
** :***
 
۵۰۰۰ تا گاو ماده دارین ...  هیچکدومشون مال خودتون نیستن ... از  کشورهای دیگه پول می گیرین که دارین گاوهاشون  رو نگه می دارین !



 *اقتصاد ژاپنی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین .... اونها رو
 از نو طراحی ژنتیکی می کنین ... هیکل
 گاوهاتون یک دهم اندازه ء طبیعی
 میشه و ۲۰ برابر معمول هم شیر
 تولید می کنن
...  بعد شونصد تا کارتون و عکس  برگردون و آدامس با شخصیت
 گاوهاتون با چشمهای درشت
 می سازین و اسمش رو میذارین Cowkemon و
 توی تمام جهان پخش می کنین و می
 فروشین!




 *اقتصاد روسی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین .... اونها رو
 می شمرین و متوجه میشین که ۵ تا گاو  دارین
 ..... اونها رو دوباره می شمرین و می
 فهمین که ۴۲ تا گاو دارین ... اونها  رو
 دوباره می شمرین و متوجه میشین که
 ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری ودکای  دیگه باز  می کنین و به خوردن و شمردن ادامه  میدین !

 **

 *اقتصاد چینی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین
.... ۳۰۰ نفر  آدم دارین که گاوها رو می دوشن ...  بعد ادعا
 می کنین که سیستم استخدامی و شغلی
 کاملی دارین و تولیدات گاویتون در  سطح بالایی  قرار داره و هر کس رو هم که آمار  واقعی رو بیان کنه بازداشت می کنین !



 *اقتصاد ایرانی
** :** *

 دو تا گاو ماده دارین که هر دو
 تاشون از باباتون به ارث رسیده ...  یکیش رو  دولت  بابت عوارض و مالیات و خمس و زکات  و سهم صدا و سیما و سهم بنیاد  های  مختلف و  غیره ضبط می کنه ... دومی رو هم   قربونی می کنین و نذر قبولی توی  دانشگاه و  ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم  و عقل درست و حسابی و ............ . . و  غیره می کنین! ... و اقتصاد کماکان  فلج می مونه!

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

مغز مذکر دارید یا مونث؟

   http://www.bbc.co.uk/science/humanbody/sex/index_cookie.shtml

 Try to answer all the questions - your results depend on you completing the test.

  • If you don't have time to complete the test in one go you can use the Save and finish later button.

 
Part 1:
Complete simple tasks to find out how your brain works. 3 mins
   
Part 4:
Testosterone and your ring finger. You'll need a ruler for this. 5 min
 
Part 2:
Your body can reveal clues about your mind. 1 min
   
Part 5:
What's your mate preference? The attractiveness test. 3 mins
  What you see in others and the roots of your behaviour. 5 mins    
Part 6:
Words, 3D shapes and what they say about you. 5 mins

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

استقلال ذهنی

سؤال امتحان نهایی فیزیک دانشگاه
 
کپنهاگ :
چگونه می‌توان با یک فشارسنج
ارتفاع یک آسمان‌خراش را محاسبه
کرد؟
پاسخ یک دانشجو :
"
یک نخ بلند به گردن فشارسنج
می‌بندیم و آن را از سقف ساختمان
به سمت زمین می‌فرستیم. طول نخ به
 
اضافه طول فشارسنج برابر ارتفاع
 
آسمان‌خراش خواهد بود.
این پاسخ ابتکاری چنان استاد را
خشمگین کرد که دانشجو را رد کرد..
 
دانشجو با پافشاری بر اینکه پاسخش
درست است به نتیجه امتحان اعتراض
کرد. دانشگاه یک داور مستقل را
 
برای تصمیم درباره این موضوع
 
تعیین کرد. داور دانشجو را خواست و
 
به او شش دقیقه وقت داد تا راه حل
 
مسئله را به طور شفاهی بیان کند تا
 
معلوم شود که با اصول اولیه فیزیک
 
آشنایی دارد. دانشجو پنج دقیقه غرق
 
تفکر ساکت نشست. داور به او
 
یادآوری کرد که وقتش درحال اتمام
 
است. دانشجو پاسخ داد که چندین
 
پاسخ مناسب دارد اما تردید دارد
 
کدام را بگوید. وقتی به او اخطار
 
کردند عجله کند چنین پاسخ داد:
 "
اول اینکه می‌توان فشارسنج را
 
برد روی سقف آسمان‌خراش، آنرا از
 
لبه ساختمان پائین انداخت و مدت
 
زمان رسیدن آن به زمین را اندازه
 
گرفت. ارتفاع ساختمان مساوی یک دوم
 g
ضربدر t به توان دو خواهد بود. اما
 
بیچاره فشارسنج ."
 "
یا اگر هوا آفتابی باشد
 
می‌توان فشارسنج را عمودی بر زمین
 
گذاشت و طول سایه‌اش را اندازه
 
گرفت. بعد طول سایه آسمان‌خراش را
 
اندازه گرفت و سپس با یک تناسب
 
ساده ارتفاع آسمان‌خراش را بدست
>
آورد ."
 "
اما اگر بخواهیم خیلی علمی
 
باشیم، می‌توان یک تکه نخ کوتاه
 
به فشارسنج بست و آنرا مثل یک
 
پاندول به نوسان درآورد، نخست در
 
سطح زمین وسپس روی سقف
 
آسمان‌خراش. ارتفاع را از اختلاف
 
نیروی جاذبه می‌توان محاسبه کرد :
T = 2 pi sqroot (l / g) ."
"
یا اگر آسمان‌خراش پله
اضطراری داشته باشد، می‌توان
 
ارتفاع ساختمان را با بارومتر
 
اندازه زد و بعد آنها را با هم جمع
>
کرد."
 "
البته اگر خیلی گیر و اصولگرا
 
باشید می‌توان از فشارسنج برای
 
اندازه‌گیری فشار هوا در سقف و
 
روی زمین استفاده کرد و اختلاف آن
 
برحسب میلی‌بار را به فوت تبدیل
 
کرد تا ارتفاع ساختمان بدست
 
آید."
 "
ولی چون همیشه ما را تشویق
 
می‌کنند که استقلال ذهنی را تمرین
 
کنیم و از روش‌های علمی استفاده
 
کنیم، بدون شک بهترین روش آنست که
 
در اتاق سرایدار را بزنیم و به او
 
بگوییم: اگر ارتفاع این ساختمان را
 
به من بگویی یک فشارسنج نو و زیبا
 
به تو می‌دهم ."
 
این دانشجو کسی نبود جز نیلز بور،
 
تنها دانمارکی که موفق شد جایزه
 
نوبل در رشته فیزیک را دریافت کند.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

شعرى از پابلو نرودا

ترجمه از احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.

 به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .، 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . .... .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

از دکتر علی شریعتی :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

ماجرای یک مهندس و یک مدیر

 مردی که سوار بر بالن در حال حرکت بود ناگهان به یاد آورد قرار مهمّی دارد؛ ارتفاعش را کم کرد و از مردی که روی زمین بود پرسید:
"ببخشید آقا ؛ من قرار مهمّی دارم ، ممکنه به من بگویید کجا هستم تا ببینم به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : بله، شما در ارتفاع حدودا ً ۶ متری در طول جغرافیایی "۱٨'۲۴
۸۷ و عرض جغرافیایی "۴۱'۲۱
۳۷ هستید.
مرد بالن سوار : شما باید مهندس باشید.
مرد روی زمین : بله، از کجا فهمیدید؟؟"
مرد بالن سوار : چون اطلاعاتی که شما به من دادید اگر چه کاملا ً دقیق بود به درد من نمی خورد و من هنوز نمی دانم کجا هستم و به موقع به قرارم می رسم یا نه؟"
مرد روی زمین : شما باید مدیر باشید.
مرد بالن سوار : بله، از کجا فهمیدید؟؟؟"
مرد روی زمین : چون شما نمی دانید کجا هستید و به کجا می خواهید بروید. قولی داده اید و نمی دانید چگونه به آن عمل کنید و انتظار دارید مسئولیت آن را دیگران بپذیرند
.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

جهان سنج!

در این سایت می توانید تغییرات لحظه به لحظه مربوط به تولد، مرگ و میر، هزینه های اقتصادی، انتشار روزنامه و کتاب، تولید ماشین ، محیط زیست، غذا، آب و انرژی و رسانه های جمعی را مشاهده فرمایید:

http://www.worldometers.info/

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم