MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

شانس پیدا کردن همسر خوب و کامل 1 به 258000 است

شانس پیدا کردن همسر خوب و کامل 1 به 258000 است

جامعه > خانواده  - یک استاد ریاضی در دانشگاه از نظر علمی دلیل تنهایی و عدم موفقیت در ازدواج را کشف کرد.او با استفاده از روابط ریاضی اثبات کرد شانس پیدا کردن یک شریک زندگی کامل و بدون نقص تقریبا برابر با 1 به 258 هزار است.

یک استاد ریاضی در دانشگاه از نظر علمی دلیل تنهایی و عدم موفقیت در ازدواج را کشف کرد.او با استفاده از روابط ریاضی اثبات کرد شانس پیدا کردن یک شریک زندگی کامل و بدون نقص تقریبا برابر با 1 به 258 هزار است.
Peter Backus استاد دانشگاه وارویک در مورد علت تنهایی انسان‌ها مقاله ای را منتشر کرده است.
او برای مطالعه عجیب خود از یک فرمول ریاضی مشهور به نام تساوری دریک استفاده کرد که اولین بار برای تخمین زدن احتمال وجود موجودات فرا زمینی در کره زمین به کار گرفته شده بود.
نتیجه ای که از این تحقیقات به دست آمد چندان برای مجردهای بریتانیایی امیدوار کننده نیست .برای مثال آقای Backus متوجه شد با توجه به این فرمول از میان 30 میلیون زن در کشور انگلستان ، فقط 26 زن می‌تواند به عنوان یک شریک مناسب برای او به حساب بیاید.
به این ترتیب او به این نتیجه رسید که احتمال پیدا کردن یک شریک کامل که بین 24 تا 34 سال سن داشته و در شهر محل زندگی او یعنی لندن ساکن باشد بسیار پایین است و نمی‌تواند چندان به آن امیدوار بود.
پروفسور دریک با استفاده از فرمول خود N = R* x Fp x Ne x Fi x Fc x L و جایگذاری مجهول‌های معین پیش بینی کرد بیش از 10 هزار تمدن مختلف در خارج از منظومه شمسی ما در حال تکامل هستند.
اما آقای Backus متغیرهای این تساوی را با معیارهای خود جایگزین کرد و احتمال پیدا کردن یک شریک زندگی را تخمین زد.
او در این باره گفت : شاید این موضوع کمی برای افرادی که به دنبال پیدا کردن فرد مناسبی برای زندگی خود هستند ناامید کننده به نظر بیاید ، اما خبر خوب این است که اگر شما موفق نشدید چنین فردی را پیدا کنید ، چندان مقصر نیستید چرا که احتمال آن بسیار پایین است.
این نظریه به طور کامل در سایت Warwick وجود دارد

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٢:٥۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز

به انتخاب یحیی تدین
• در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند و گاهی اوقات پدران هم.
• در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود.
• در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته، محروم می کند.
• در 30 سالگی پی بردم که قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
• در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد.
• در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم.
• در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند.
• در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است.
• در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.
• در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.
• در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز که میل دارد بخورد.
• در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت های خوب نیست؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت های بد است.
• در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است، به رشد و کمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است، دچار آفت می شود.
• در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.
• در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

شخصیت شناسی از روی حمام رفتن

 

http://www.findinvis.com/pic/Line/j17a.gif

http://funshad.com/Pics/FunShad.Com-20091215-25b2822c2f5a3230abfadd476e8b04c9.jpg

هنگامیکه به حمام میروید اولین قسمتی که از بدنتان را میشورید کدام ناحیه است؟ هنگامیکه به حمام میروید اولین قسمتی که از بدنتان را میشورید کدام ناحیه است؟ این موضوع که شما هنگامی که به حمام میروید کدام ناحیه از بدنتان را میشورید دارای روان شناسی جالبی میباشد. این موضوع که شما هنگامی که به حمام میروید کدام ناحیه از بدنتان را میشورید دارای روان شناسی جالبی میباشد.


آیا شما به حمام میروید اول صورت، زیر بغل، موهای سر، قفسه سینه یا شانه هایتان را میشورید؟ آیا شما به حمام میروید اول صورت ، زیر بغل ، موهای سر ، قفسه سینه یا شانه هایتان را میشورید؟ یا سایر اعضای بدنتان را میشورید. یا سایر اعضای بدنتان را میشورید.   ؟! ؟!


آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کردهاید ؟؟قبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا میشورید و بعد این تست را ادامه دهید. آیا تا کنون به پاسخ این سوال فکر کرده اید آیا به این موضوع دقت کردهاید؟؟ قبل از اینکه این متن را بخوانید اول تصمیم بگیرید و فکر کنید که کدام ناحیه از اعضای بدنتان را در ابتدا میشورید و بعد این تست را ادامه دهید.  


اگر شما شخصی هستید که هنگام ورود به حمام صورت خود را میشورید: اگر شما شخصی هستید که هنگام ورود به حمام صورت خود را میشورید :  
پول برای شما اهمیت بسیاری دارد اما نسبت به اهمتی که پول در زندگی شما دارد کوشش کمیبرای به دست آوردن آن انجام میدهید سطح تقاضا و تلاش شما دارای توازن نمیباشد . پول برای شما اهمیت بسیاری دارد اما نسبت به اهمتی که پول در زندگی شما دارد کوشش کمیبرای به دست آوردن آن انجام میدهید سطح تقاضا و تلاش شما دارای توازن نمیباشد. در صحبت های خود خیلی پایبند صداقت نیستید و برای اینکه به مقصود خود برسید گاهی اوقات صداقت خود را فراموش میکنید . در صحبت های خود خیلی پایبند صداقت نیستید و برای اینکه به مقصود خود برسید گاهی اوقات صداقت خود را فراموش میکنید. افرادی که در اطراف شما هستند به دلیل رفتارهای متفاوتی که شما انجام میدهید قادر به درک صحیحی از شما نیستند ولی شما به تفکرات دیگران راجع به خودتان اهمیت زیادی نمیدهید و معمولا کارهایی را که خودتان دوست دارید و طبق خواسته و میل خودتان باشد انجام میدهید. افرادی که در اطراف شما هستند به دلیل رفتارهای متفاوتی که شما انجام میدهید قادر به درک صحیحی از شما نیستند ولی شما به تفکرات دیگران راجع به خودتان اهمیت زیادی نمیدهید و معمولا کارهایی را که خودتان دوست دارید و طبق خواسته و میل خودتان باشد انجام میدهید.

 


اگر شما شخصی هسیتد که ابتدا زیر بغل خود را میشورید: اگر شما شخصی هسیتد که ابتدا زیر بغل خود را میشورید :  
شما شخصی قابل اعتماد و بسیار مسئول هستید و هر کاری که بر عهده شما گذاشته میشود را به خوبی انحام میدهید . شما شخصی قابل اعتماد و بسیار مسئول هستید و هر کاری که بر عهده شما گذاشته میشود را به خوبی انحام میدهید. شخصی کاملا مردمیهستید و به همین دلیل و ویژگی که دارید بسیاری از افراد مطیع شما هستند و ارزش بالایی را برای شما قائل هستند ، زیرا شما اگر دوستی داشته باشید که در قطب شمال زندگی کند و به کمک شما احتیاج داشته باشد بلافاصله با شنیدن این خبر به کمک او میروید . شخصی کاملا مردمیهستید و به همین دلیل و ویژگی که دارید بسیاری از افراد مطیع شما هستند و ارزش بالایی را برای شما قائل هستند ، زیرا شما اگر دوستی داشته باشید که در قطب شمال زندگی کند و به کمک شما احتیاج داشته باشد بلافاصله با شنیدن این خبر به کمک او میروید. اما توصیه میکنیم اینقدر صادق نباشید زیرا باعث میشود که متحمل ضربات جبران ناپذیری شوید . اما توصیه میکنیم اینقدر صادق نباشید زیرا باعث میشود که متحمل ضربات جبران ناپذیری شوید.

 


اگر شما شخصی هستید که ابتدا موهای سر خود را میشورید: اگر شما شخصی هستید که ابتدا موهای سر خود را میشورید :  
این افراد هنرمند، خلاق، هستند و معمولا دارای افکاری مثبت هستند که باعث میشود دیگران را به خود جذب کنند . این افراد هنرمند ، خلاق ، هستند و معمولا دارای افکاری مثبت هستند که باعث میشود دیگران را به خود جذب کنند. این افراد معمولا آنقدر در رویاهایی خود غوطه ور میشوند که گاهی فراموش میکنند در حال حاضر و در این زمان به سر میبرند . این افراد معمولا آنقدر در رویاهایی خود غوطه ور میشوند که گاهی فراموش میکنند در حال حاضر و در این زمان به سر میبرند. برای به دست آوردن پیروزیها و موفقیت ها با تلاش مدام و پیوسته پیش میروید . برای به دست آوردن پیروزیها و موفقیت ها با تلاش مدام و پیوسته پیش میروید. شما قادر به درک موضوعاتی هستید که دیگران نمیتوانند آن را درک کنند . شما قادر به درک موضوعاتی هستید که دیگران نمیتوانند آن را درک کنند. موقعیت اجتماعی برای شما بسیار مهم تر از جنبه ی اقتصادی آن میباشد. موقعیت اجتماعی برای شما بسیار مهم تر از جنبه ی اقتصادی آن میباشد. به خانواده و دوستانتان اهمیت زیادی میدهید. به خانواده و دوستانتان اهمیت زیادی میدهید.

 


اگر شما شخصی هستید که اول قفسهی سینه تان را میشورید: اگر شما شخصی هستید که اول قفسهی سینه تان را میشورید :  
شما شخصی هستید که زیاد اهل حرف و سخن نیستید و ترجیح میدهید در مورد کاری صحبت نکنید تا این کار به اتمام برسد و بعد در مورد آن صحبت میکنید ، آدمیرک هستید.آرامش خیال و آسودگی بزرگترین هدف شما در زندگی است . شما شخصی هستید که زیاد اهل حرف و سخن نیستید و ترجیح میدهید در مورد کاری صحبت نکنید تا این کار به اتمام برسد و بعد در مورد آن صحبت میکنید ، آدمیرک هستید. آرامش خیال و آسودگی بزرگترین هدف شما در زندگی است. شما شخصی هستید که نمیتوانید افرادی که به نوعی حواس پرت یا پریشان هستند تحمل کنید . شما شخصی هستید که نمیتوانید افرادی که به نوعی حواس پرت یا پریشان هستند تحمل کنید. شما همیشه تمایل به کارهای جدید و نو دارید و از تمام وقایع جدید و متنوع استقبال میکنید . شما همیشه تمایل به کارهای جدید و نو دارید و از تمام وقایع جدید و متنوع استقبال میکنید.

 


اگر شما شخصی هستید که اول شانههایتان را میشورید: اگر شما شخصی هستید که اول شانههایتان را میشورید :  
این افراد معمولا در همهی کارهای خود با ناامیدی وارد میشوند به همین دلیل نمیتوانند پیروز میدان شوند جون از ابتدای امر با نا امیدی وارد میشوند . این افراد معمولا در همهی کارهای خود با ناامیدی وارد میشوند به همین دلیل نمیتوانند پیروز میدان شوند جون از ابتدای امر با نا امیدی وارد میشوند. علی رغم توانایی های زیادی که دارید تا کنون پیشرفت قابل توجهی نصیب شما نشده است . علی رغم توانایی های زیادی که دارید تا کنون پیشرفت قابل توجهی نصیب شما نشده است. دوست دارید وقت خود را در تنهایی بگذرانید و از تفریحات جمعی فراری هستید . دوست دارید وقت خود را در تنهایی بگذرانید و از تفریحات جمعی فراری هستید. پول برای شما در زندگی تان تاثیری وافر و باور نکردنی دارد در حالی که بر تمام قعالیت های شما تاثیر مستقیمیدارد . پول برای شما در زندگی تان تاثیری وافر و باور نکردنی دارد در حالی که بر تمام قعالیت های شما تاثیر مستقیمیدارد.

 


سایر نقاط بدن: سایر نقاط بدن :  
شما شخصی بسیار متعادل هستید، به راحتی میتوانید درون خود را کنترل کنید و بر احساسات قلبی تان فائق شوید . شما شخصی بسیار متعادل هستید ، به راحتی میتوانید درون خود را کنترل کنید و بر احساسات قلبی تان فائق شوید. شما فردی فعال و پویا نیستید باید این موضوع را یاد بگیرید که این حس را در خود بیدار سازید تا بتوانید زندگی تان را از هیجان سرشار کنید . شما فردی فعال و پویا نیستید باید این موضوع را یاد بگیرید که این حس را در خود بیدار سازید تا بتوانید زندگی تان را از هیجان سرشار کنید. شما شخصی دوست داشتنی هستید و به هر مجلسی که قدم بگذارید دوستان زیادی را برای خود پیدا میکنید. شما شخصی دوست داشتنی هستید و به هر مجلسی که قدم بگذارید دوستان زیادی را برای خود پیدا میکنید

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

10حقیقت جالب و خواندنی

تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونستید که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:

1- آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)


یکی از عکسهای آلبرت انیشتین که از دانشگاه Hebrew University of Jerusalem بدست آمده است.

آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.
حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!

4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans  و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...


میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد
ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود


هنس،پسر بزرگ آلبرت انیشتین

بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.

 

8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!


آلبرت انیشتین همراه با همسر دوم خود(Elsa)

بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!


در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.

در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!

10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.


عکسی از مغز آلبرت انیشتین

چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley  بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود...

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۳:۳٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

زندگی نامه انیشتین

سالشمار زندگى اینشتین

۱۸۷۹- تولد: ۱۴ مارس اولم (آلمان)
۱۸۹۴- ترک تحصیل بعد از گذراندن یک ترم در دبیرستان مونیخ، اقامت در ایتالیا و ترک تابعیت آلمانى
۱۸۹۶- ادامه تحصیل در دبیرستانى در سوئیس و آغاز تحصیلات دانشگاهى در مدرسه پلى تکنیک زوریخ
۱۹۰۰- اخذ مدرک از مدرسه پلى تکنیک زوریخ
۱۹۰۱- اخذ تابعیت سوئیس
۱۹۰۳- ازدواج با میلوا ماریک (همکلاسى اش)
۱۹۰۵- چاپ چند مقاله معروف در «آنالن در فیزیک» (از جمله مقاله هاى مربوط به نظریه نسبیت خاص و توضیح اثر فتوالکتریک)
۱۹۱۴- تدریس در دانشگاه برلین (استاد فیزیک نظرى)
۱۹۱۶- تکمیل نظریه نسبیت عام
۱۹۱۹- جدایى از میلوا و ازدواج با دختر عمویش الزا
۱۹۲۱- اخذ جایزه نوبل به خاطر خدماتش به فیزیک نظرى
۱۹۲۷- مطالعه در باب مبانى فلسفى مکانیک کوآنتومى
۱۹۳۳- خروج از آلمان و اقامت در پرینستون آمریکا به خاطر فشار نازى ها
۱۹۳۹- نامه به روزولت درباره خطر دستیابى نازى ها به بمب هسته اى
۱۹۵۳- طرح نظریه وحدت نیروها
۱۹۵۵- مرگ بر اثر حمله قلبى، ۱۸ آوریل

• اینشتین که بود

 

 آلبرت اینشتین در ۱۴ مارس ۱۸۷۹ برابر با ۲۴ اسفند ۱۲۵۷ در شهر اولم آلمان به دنیا آمد. یک سال بعد با خانواده اش به مونیخ رفت. تحصیلات خود را در مونیخ آغاز و در سوئیس دنبال کرد. دوره دبیرستان را در آراو در سوئیس به پایان رسانید و در دارالفنون زوریخ به تحصیل فیزیک و ریاضى ادامه داد تا آنکه در ۱۹۰۵ دکتراى خود را گرفت.
 اینشتین به معلمى علاقه داشت اما تا مدت دو سال نتوانست شغل ثابتى به دست آورد و با تدریس خصوصى و جانشینى معلمان دیگر زندگى خود را مى گذراند. سرانجام به عنوان بازرس در دفتر ثبت علائم و اختراعات سوئیس استخدام شد. هفت سال در آنجا ماند و فرصت خوبى براى ادامه مطالعات و تکمیل نظرات خود داشت و توانست مقاله هاى تاریخى و به یادماندنى خود را در مجله آلمانى رویدادهاى فیزیکى سال منتشر کند و به شهرت دست یابد. آلبرت در سال ۱۹۰۹ به دانشگاه زوریخ دعوت شد و به استادى دانشگاه آلمانى پراگ و استادى دارالفنون زوریخ برگزیده شد. در ۱۹۱۴ عضویت فرهنگستان علوم پزشکى و ریاست مؤسسه وریک کایزر ویلهلم را پذیرفت و همکار ماکس پلانک، والتر نرنست، اروین شرودینگر و ماکس فون لاوه شد. شهرت آلبرت با اعلام نظریه نسبیت عام در سال ۱۹۱۶ به اوج خود رسید و پس از تائید آن در کسوف سال ۱۹۱۹ (۱۲۹۸ ش) شهرت جهانى یافت. با روى کار آمدن هیتلر در آلمان اینشتین که یهودى بود، مورد آزار و بى حرمتى قرار گرفت و به آمریکا مهاجرت کرد و در آن جا به عضویت مؤسسه مطالعات پیشرفته پرینستون درآمد.
 در سال ۱۹۳۹(۱۳۱۸ ش) به درخواست چند نفر از دوستانش به فرانکلین روزولت رئیس جمهور آمریکا نامه نوشت و در آن از سلاح خطرناک اتمى که در آلمان مورد مطالعه بود خبر داد و او را تشویق به مطالعه درباره سلاح اتمى کرد. همین کار سبب شد که آمریکا در استفاده از انرژى اتمى از آلمان جلو افتد و نخستین بمب اتمى در آمریکا ساخته و به کار گرفته شود. استفاده از بمب اتمى و کشتار جمعیت زیادى در ژاپن سبب شد، اینشتین به طرفدارى از برقرارى صلح برخیزد و اعلامیه جلوگیرى از جنگ و صرف نظر کردن از جنگ هسته اى را که برتراند راسل فیلسوف انگلیسى تنظیم کرده بود، امضا کند. از این رو است که گروهى ثمره فعالیت علمى اینشتین را بمب اتم و جنگ هسته اى مى دانند و به او نفرین مى فرستند و گروهى دیگر او را بزرگترین دانشمند سراسر تاریخ بشر مى دانند که جهان به بن بست رسیده علم را نجات داد و با بیان نظریه هاى خود راه علم و اندیشه را هموار کرد.

  • روزى که اینشتین رمق فکر کردن نداشت

اینشتین در نوجوانى علاقه چندانى به تحصیل نداشت. پدرش از خواندن گزارش هایى که آموزگاران درباره پسرش مى فرستادند، رنج مى برد. گزارش ها حاکى از آن بودند که آلبرت شاگردى کندذهن، غیرمعاشرتى و گوشه گیر است. در مدرسه او را «باباى کندذهنى» لقب داده بودند. او در ۱۵ سالگى ترک تحصیل کرد، در حالى که بعدها به خاطر تحقیقاتش جایزه نوبل گرفت!
 شاید شما نیز این جملات را خوانده یا شنیده باشید و شاید این پرسش نیز ذهن شما را به خود مشغول کرده باشد که چگونه ممکن است شاگردى که از تحصیل و مدرسه فرارى بوده است، برنده جایزه نوبل و به عقیده برخى از دانشمندان، بزرگ ترین دانشمندى شود که تاکنون چشم به جهان گشوده است؟
 با مطالعه دقیق تر زندگى این شاگرد دیروز، پاسخ مناسبى براى این پرسش پیدا خواهیم کرد. آلبرت بچه آرامى بود و والدینش فکر مى کردند که کندذهن است. او خیلى دیر زبان باز کرد، اما وقتى به حرف آمد، مثل بچه هاى دیگر «من من» نمى کرد و کلمه ها را در ذهنش مى ساخت. وقتى به سن چهار سالگى پاگذاشت، با بیلچه سر خواهر کوچکش را شکست و با این کار ثابت کرد که اگر بخواهد، مى تواند بچه ناآرامى باشد!
 پدر و مادر آلبرت به بچه هاى کوچک خود استقلال مى دادند. آنان آلبرت چهارساله را تشویق مى کردند که راهش را در خیابان هاى حومه مونیخ پیدا کند. در پنج سالگى او را به مدرسه کاتولیک ها فرستادند. آن مدرسه با شیوه اى قدیمى اداره مى شد. آموزش از طریق تکرار بود. همه چیز با نظمى خشک تحمیل مى شد و هیچ اشتباهى بى تنبیه نمى ماند و آلبرت از هر چیزى که حالت زور و اجبار و جنبه اطاعت مطلق داشته باشد، متنفر بود. اغلب کسانى که درباره تنفر اینشتین از مدرسه، معلم و تحصیل نوشته اند، به نوع مدرسه، شیوه تدریس معلم و مطالبى که این دانش آموز باید فرا مى گرفت، کمتر اشاره کرده اند. بازخوانى یک واقعه مهم در زندگى اینشتین ما را با مدرسه محل تحصیل او آشناتر مى کند: روزى آلبرت مریض بود و در خانه استراحت مى کرد. پدرش به او قطب نماى کوچکى داد تا سرگرم باشد. اینشتین شیفته قطب نما شد. او قطب نما را به هر طرف که مى چرخاند، عقربه جهت شمال را نشان مى داد. آلبرت کوچولو به جاى این که مثل سایر بچه ها آن را بشکند و یا خراب کند، ساعت ها و روزها و هفته ها و ماه ها به نیروى اسرارآمیزى فکر مى کرد که باعث حرکت عقربه قطب نما مى شود. عموى آلبرت به او گفت که در فضا نیروى نادیدنى (مغناطیس) وجود دارد که عقربه را جابه جا مى کند. این کشف تاثیر عمیق و ماندگارى بر او گذاشت. در آن زمان، این پرسش براى آلبرت مطرح شد که چرا در مدرسه، چیز جالب و هیجان انگیزى مثل قطب نما به دانش آموزان نشان نمى دهند؟! از آن به بعد، تصمیم گرفت خودش چیزها را بررسى کند و به مطالعه آزاد مشغول شود. اینشتین ده ساله بود که در دبیرستان «لویت پولت» ثبت نام کرد. در آن موقع، علاقه بسیارى به ریاضى پیدا کرده بود. این علاقه را عمویش اکوب و یک دانشجوى جوان پزشکى به نام ماکس تالمود در وى ایجاد کرده بودند. تالمود هر پنجشنبه به خانه آنان مى آمد و درباره آخرین موضوعات علمى با آلبرت حرف مى زد. عمویش نیز او را با جبر آشنا کرده بود. اینشتین در دوازده سالگى از تالمود کتابى درباره هندسه هدیه گرفت. او بعدها آن کتاب را مهم ترین عامل دانشمند شدن خود عنوان کرد. با این که آلبرت در خانه چنین علاقه اى به ریاضیات و فیزیک نشان مى داد، در دبیرستان چندان درخششى نداشت. او در نظام خشک و کسل کننده دبیرستان، علاقه اش را به علوم از دست مى داد و نمراتش کمتر و کمتر مى شدند. بیشتر معلمانش معتقد بودند که او وقتش را تلف مى کند و چیزى یاد نمى گیرد. هرچند اینشتین به قصد این درس مى خواند که معلم شود نه فیزیکدان، اما از معلمان خود دل خوشى نداشت و از زورگویى آنان و حفظ کردن درس هاى دبیرستان، دل پرخونى داشت. از این رو، خود را به مریضى زد و با این حیله، مدتى از دبیرستان فرار کرد! چون معلم ها نیز از او دل خوشى نداشتند، شرایط را براى اخراج او از مدرسه فراهم کردند. اینشتین بعدها در این باره گفت: «فشارى که براى از بر کردن مطالب امتحانى بر من وارد مى آمد، چنان بود که بعد از گذراندن هر امتحان تا یک سال تمام، رمق فکر کردن به ساده ترین مسئله علمى را نداشتم!» اینشتین بعدها مجبور شد در دبیرستان دیگرى دیپلم خود را بگیرد و سرانجام با هزار بدبختى گواهینامه معلمى را دریافت کند. بعد از آن، مدتى معلم فیزیک در یک مدرسه فنى شد، اما چون روش هاى خشک تدریس را نمى پسندید، پیشنهادهایى در مورد تدریس به رئیس مدرسه داد که پذیرفته نشدند و به این ترتیب بهانه اخراج خود را فراهم کرد.اینشتین پس از این واقعه، زندگى دانشجویى را برگزید و پس از فارغ التحصیلى، در اداره ثبت اختراعات به کار مشغول شد. او از کار کردن در این اداره راضى بود. عیب دستگاه هاى تازه اختراع شده را پیدا مى کرد و در ساعت ادارى، وقت کافى داشت تا به فیزیک فکر کند. در همین اداره بود که مقاله هاى متعددى نوشت و در مجلات معتبر منتشر کرد. جالب این که دانشمند بزرگ که با فرضیات خود انقلابى در جهان دانش به پا کرد، در شرایطى کار مى کرد که براى هر دانشمند دیگرى غیرممکن بود! او نه با فیزیکدان حرفه اى تماس داشت و نه به کتاب ها و مجلات علمى مورد نیاز دسترسى داشت. در فیزیک فقط به خود متکى بود و کس دیگرى را نداشت که به او تکیه کند! اکتشافات او چنان خلاف عرف بودند که به نظر فیزیکدانان حرفه اى، با شغلى که او به عنوان یک کارمند جزء در دفتر ثبت اختراعات داشت، سازگار نبودند. برگرفته از کتاب اینشتین در ۹۰ دقیقه – جان و مرى گریبین /ترجمه پریسا همایون روز .

  • بررسى جزئیات زندگى آلبرت اینشتین نابغه قرن

ترجمه: على عبدالمحمدى

او تجسم خرد ناب بود، استادى که انگلیسى را با لهجه آلمانى تکلم مى کرد، کسى که چهره اش به عنوان یک کلیشه خنده دار در هزاران عکس و فیلم به نمایش درآمده است. سیماى منحصر به فرد او با آن موهاى بلند و آشفته بلافاصله قابل تشخیص بود، نظیر «ولگرد کوچک» اثر ماندگار «چارلى چاپلین» کمدین مشهور سینماى جهان. چهره او به اندازه همان خانم هاى شیک پوشى که در تالارهاى مجلل برلین و هالیوود مثل پروانه دور او مى چرخیدند شناخته شده بود. با این حال، او به طرز غیر قابل تصورى عمیق بود نابغه اى بین نوابغ دیگر که صرفاً با اندیشیدن توانست دریابد که جهان با آنچه به نظر مى رسید تفاوت دارد. حتى اکنون دانشمندان در مواجهه با نظریات عالمانه او مثل نظریه «نسبیت عام» اظهار شگفتى مى کنند. «ریچارد فینمن» که خود در زمره دانشمندان برجسته معاصر بود در این باره گفته است: «من هنوز نمى توانم بفهمم که او چطور به این موضوع مى اندیشید.» اما فیزیکدان بزرگى که ما در اینجا از او سخن مى گوییم به طرز شگفت انگیزى ساده رفتار مى کرد. مثلاً او عادت داشت که کراوات ها و جوراب هایش را با عرقگیرها و زیرپیراهنى هاى پروانه اى عوض کند. او کلمات قصار پُرمغزى را بر زبان جارى مى ساخت و به آسانى حل معادلات ریاضى قادر بود تا اشعار نامربوط بسراید. مثلاً او مى گفت: «دانش چیز شگفت انگیزى است، مشروط بر آنکه کسى مجبور نباشد از طریق آن امرار معاش کند.» بازى پرتاب حلقه ها او را مشغول مى کرد، ضمن اینکه او همواره تلاش مى کرد تا به اشکال مختلف خود را به عنوان یک یهودى پاکدل یا یک هنرمند پُرآوازه بشناساند. هر کارتون سازى آرزو مى کرد تا مدلى همانند او داشته باشد. ایده هاى او درست همانند ایده هاى «داروین» (دیرینه شناس برجسته) غوغایى در جهان دانش بر پا مى کرد و عملاً فرهنگ معاصر، از نقاشى تا شعر، را تحت تأثیر قرار مى داد. در آغاز، حتى بسیارى از دانشمندان مفهوم واقعى «نسبیت» را درک نمى کردند که این یادآور سخن کنایه آمیز و بدیع «آرتور ادینگتون» متخصص بذله گوى فیزیک نجومى است که وقتى از او پرسیده شد «آیا درست است که فقط سه نفر مفهوم نسبیت را درک کرده اند» پاسخ داد «من دارم تلاش مى کنم بفهمم که نفر سوم کیست.» به طور کلى، نگاه جهانیان به مفهوم «نسبیت» نگاهى منتظرانه و خیره شونده بود. براى بسیارى از اندیشمندان بزرگ دهه ۱۹۲۰ از «دادائیست» ها تا «کوبیست» ها و حتى فرویدین ها (طرفداران نظریات زیگموند فروید)، اما قضیه تا حدى فرق مى کرد. اینان «نسبیت» را منطبق بر واقعیت هاى امروز جهان یافته بودند و نگاه ایشان بازتاب دهنده چیزى بود که «دیوید کاسیدى» مورخ برجسته حوزه دانش به اختصار آن را «چشم انداز معاصر» مى نامید: «خزان حکومت هاى استبدادى، تحولات گسترده در قلمرو نظم اجتماعى و در واقع هر آنچه در قرن بیستم دچار آشوب و تلاطم مى شد.»

• مردى براى تمام فصول
 تأثیرات برانگیزاننده «اینشتین» نابغه علمى قرن بیستم بر پندارهاى عمومى در سراسر زندگى او و پس از آن ادامه پیدا کرد. آرامگاه ترسناک او به آهن ربایى براى جذب پویندگان راه دانش و آگاهى تبدیل شد. قیم هاى «اینشتین» محرمانه خاکسترهاى جسد او را در هوا پراکندند. اما آنها شکست خوردند، لااقل تا اندازه اى، توسط یک آسیب شناس زرنگ که مغز «اینشتین» را بیرون کشید تا شاید در آینده بتواند رازهاى نبوغ ذاتى او را کشف کند. همین چند سال پیش بود که عده اى از محققان کانادایى با بررسى بقایاى نمک سود شده مغز «اینشتین» دریافتند که نرمه جانبى دیواره مغز او بزرگتر از حد معمول بوده است. گفتنى است که این قسمت از مغز انسان به عنوان مرکزى براى اندیشیدن پیرامون محاسبات و شبیه سازى هاى فضایى نقش حساسى را ایفا مى کند. اما دانشمندان به همین اندازه بسنده نکرده اند و نامه ها و دستنوشته هاى قدیمى «اینشتین» را براى پى بردن به ابعاد واقعى نبوغ او مورد مطالعه قرار داده اند. این حقایق نامکشوف سرانجام پس از سال ها مقاومت قیم هاى «اینشتین» که ظاهراً اشتیاق فراوانى به مخفى نگهداشتن نبوغ خالق نظریه «نسبیت» نشان داده اند در حال آشکار شدن است. بر خلاف کاریکاتور خنده آورى که «اینشتین» را با موهایى ژولیده و بدون آرایش به تصویر کشیده و همواره دخترکان محصل را در انجام تکالیف خانگى درس ریاضى و تحقق عینى هر هدف ارزشمندى یارى داده است، «آلبرت» آنگونه که اسناد مربوطه نشان مى دهند مردى بوده که زندگى شخصى مغشوش اش تفاوت هاى بارزى با اندیشه هاى روشن او پیرامون جهان هستى داشته است. او قادر بود تا گاهى خونگرم و گاهى خونسرد باشد؛ او پدرى بسیار مهربان و شیفته فرزندان خود بود اما معمولاً دور از محیط خانواده حضور داشت؛ او همسرى فهمیده براى بانوى سختگیر خانه بود، اما گرم گرفتن با خانم هاى بدکاره را هم بلد بود. «فیلیپ فرانک» دوست و نگارنده زندگینامه «اینشتین» درباره این ویژگى نابغه دوران ما مى نویسد: «آلبرت رفتار زننده و عجیبى را با زنان غریبه از خود بروز مى داد. او خیلى سریع با این قبیل افراد گرم مى گرفت، اما بلافاصله پس از صمیمى شدن روابط پا پس مى کشید و به آن پایان مى داد.» «اینشتین» خود در برابر هر خواسته اى براى کشف ویژگى هاى روحى و روانى اش مقاومت مى کرد. به عنوان مثال، او پیشنهاد یک تحلیلگر فرویدى را براى دراز کشیدن روى تخت و تن دادن به آزمایش هاى روانکاوانه رد کرد. با وجود این، کنجکاوى پیرامون خصایل ذاتى او همچنان ادامه دارد، به طورى که هم اکنون صدها عنوان کتاب با موضوعیت «اینشتین» در سایت جست وجوى اینترنتى Amazon.com یافت مى شود.

•تربیت و سوابق خانوادگى
 این نخستین فرزند خپله یک زوج بورژواى یهودى از جنوب آلمان قویاً تحت تأثیر مادر تحکم جوى خود قرار داشت که استعداد نسبتاً خوبى در یاد گیرى موسیقى داشت. همین اشتیاق مادر باعث شد تا «آلبرت» که استعداد خوبى را در نواختن ویولن و آموختن هنرمندى هاى آهنگسازان کلاسیکى از قبیل «باخ»، «موتزارت» و «شوبرت» بروز داده بود تشویق به ادامه فعالیت شود. در سال هاى کودکى و نوجوانى، «اینشتین» رفتارهاى مذهبى جالبى را به نمایش مى گذاشت. به عنوان مثال، او همیشه اعضاى خانواده اش را به خاطر مصرف گوشت خوک مورد سرزنش قرار مى داد. اما بعدها این تعصب او ناپدید شد و جاى خود را به جست وجوى متون اولیه علمى و مطالعه کتاب کوچکى داد که آموزه هاى هندسى را در خود نهفته داشت و حکم یک کتاب مقدس را براى او پیدا کرده بود. بدین ترتیب، «اینشتین» در تمام عمر خود به هر نوع اتوریته یا قدرتى ظنین باقى ماند.

پدر «آلبرت» که یک مهندس آسان گیر و مؤسس یک شرکت ناموفق در صنعت نوظهور الکتروشیمیایى بود تأثیرى کمتر از مادر بر شخصیت او گذاشت، هر چند این پدر بود که با اهداى یک قطب نماى اسباب بازى به عنوان هدیه جشن تولد باعث شد تا «اینشتین» نخستین تجربه استدلالى خویش را از آن الهام بگیرد: «آلبرت» پنج ساله در شگفت مانده بود که چه عاملى باعث مى شود تا سوزن قطب نما همواره به طرف شمال نشانه رود؟ در ۱۵ سالگى، «آلبرت» نخستین طغیان جوانى بزرگ خود را تجربه کرد. او که به واسطه مهاجرت خانواده اش به شمال ایتالیا پس از بروز یک ناکامى شغلى دیگر براى پدرش به تنهایى در مونیخ زندگى مى کرد تصمیم گرفت مدرسه ابتدایى اش را ترک کند تا از شر تمایلات نظامى گردانندگان آن خلاص شود. «اینشتین» تابعیت آلمانى خود را انکار کرد و سرانجام براى ادامه تحصیل وارد «پلى تکنیک زوریخ» شد که به ام اى تى سوئیس معروف بود. در آنجا او عاشق یکى از دانشجویان همکلاسى خود به نام «میله وا ماریچ» شد که در رشته فیزیک تحصیل مى کرد. اگرچه خانم «ماریچ» قدرى از ناحیه پا مى لنگید و سه سال هم بزرگتر از «آلبرت» بود، اما ظاهراً علاقه این دو به یکدیگر پایان ناپذیر بود. «اینشتین» علایق شخصى خود را در زمینه هاى فیزیک و موسیقى با «میله وا» سهیم مى دانست، او را «عروسک» خطاب مى کرد و حتى حاضر شد تا فرزند نامشروع او را که دخترى رنجور بود سرپرستى کند. این دو با وجود مخالفت هاى مادر «آلبرت» ازدواج کردند، اما وصلت آنها بعدها گسسته شد.

•نابغه اى اسیر شهرت و محبوبیت
«اینشتین» در سال هاى جوانى به دلیل پایبند نبودن به تعهدات زناشویى حتى یک بار مجبور شد تا از شوهر معشوقه قدیمى اش پوزش بطلبد. «میله وا» دریافته بود که رابطه شوهرش با آن خانم از سر گرفته شده است و به همین دلیل خواست تا مانع از تداوم آن شود. «آلبرت» بعدها دخالت همسرش را ناشى از حسادت ذاتى یک زن زشت نسبت به یک زن زیبا دانست و آن را سرزنش کرد. شاید از دست دادن دختر بیمار «میله وا» یا وابستگى درونى «آلبرت» به علایق شغلى یا اوج گیرى شهرت او باعث شده بود تا بانوى خانه بیش از هر زمان دیگرى احساس ناراحتى کند. در آستانه جنگ جهانى اول، «میله وا» بر خلاف میل درونى خویش «اینشتین» را در سفر به برلین (مهد فیزیک اروپا) همراهى کرد، اما محیط تحمل ناپذیر آنجا بلافاصله او را همراه دو فرزندش به زوریخ بازگرداند. در سال ۱۹۱۹ پس از سه سال بگو مگو و سپرى کردن روابط نامتعادل، «آلبرت» و «میله وا» تصمیم به جدایى از یکدیگر گرفتند. «اینشتین» موافقت کرد که پول جایزه نوبلى را که او احساس اطمینان مى کرد که به او تعلق خواهد گرفت به خانم «ماریچ» بدهد. با این حال، آن دو بیشتر به خاطر فرزندان شان مجبور بودند به تماس هاى خویش ادامه دهند. فرزند بزرگتر که «هانس آلبرت» نام داشت بعدها تا حد یک استاد برجسته هیدرولیک در دانشگاه برکلى کالیفرنیا ترقى کرد، اما فرزند کوچکتر که استعداد خود را در زمینه موسیقى و ادبیات آزموده بود بعدها در یک بیمارستان روانپزشکى در سوئیس به دیار باقى شتافت. «میله وا» پس از جدایى از «آلبرت» تدریس خصوصى ریاضیات و فیزیک را پیشه ساخت تا از این راه بتواند هزینه هاى زندگى اش را تأمین کند. او برخلاف برخى تصورات که «نسبیت خاص» را محصول فعالیت هاى مشترک او و «اینشتین» مى دانند هیچگاه چنین ادعایى را مطرح نساخت. «اینشتین» طولى نکشید که با عمو زاده مطلّقه خود «السا» طرح دوستى ریخت. این زن که آشپزى و تیماردارى «آلبرت» را عهده دار شده بود طى ماه هاى پى در پى که «اینشتین» غرق در افکار بزرگ بود تا سرانجام توانست نظریه «نسبیت عام» را ارائه دهد صبورانه در کنار او حضور داشت. بر خلاف «میله وا»، او (السا) فضاى شخصى مساعدى را براى «آلبرت» فراهم ساخته بود تا او هرچه بهتر بتواند به فعالیت هاى علمى خود رسیدگى کند. اما هر چه بر شهرت «اینشتین» افزوده مى شد، خانم هاى خوش سیماى بیشترى اطراف او را احاطه مى کردند، درست مثل ماهواره هایى که گرد یک سیاره مى چرخند. اینگونه هوسرانى هاى «آلبرت» خشم «السا» را که سرانجام به عقد او درآمد برانگیخته بود، اما همانطورى که او خطاب به یک دوست گفته است نابغه اى در حد و اندازه هاى شوهرش چطور مى توانست در برابر تبعات گریزناپذیر شهرت و محبوبیت دوام بیاورد.

• دشمنان از هر سو بر او مى تاختند
 اگرچه شاید همسران «اینشتین» با این ادعا مخالف باشند، اما شواهد تاریخى حکایت از وجود نوعى «حس اخلاقى عمیق» در باطن «آلبرت» دارند. مثلاً در اوج جنگ جهانى اول، «اینشتین» با امضاى یک دادخواست ضد جنگ که فقط سه دانشمند آلمانى دیگر به امضاى آن تن داده بودند خشم «قیصر» را برانگیخت. با این حال، در اقدامى کاملاً متناقض، او به ساخت یک قطب نماى دقیق براى استفاده در زیردریایى هاى آلمانى کمک کرد. طى سال هاى پُرآشوب دهه ۱۹۲۰ که خیزش تدریجى حزب نازى به رهبرى «هیتلر» (در نتیجه شکست سنگین آلمان در جنگ جهانى اول و بروز مصایب عدیده اقتصادى) باعث انزواى یهودیان شده بود «اینشتین» به عنوان یک «فیزیکدان یهودى» هدف مطلوبى براى نشانه رفتن بود. با این حال، نازى ها تنها دشمنان او نبودند. استالینیست ها نظریه «نسبیت» او را نماینده فردگرایى شایع در تفکر «کاپیتالیسم» مى دانستند؛ برخى اعضاى کلیسا «نسبیت» را نظریه اى آمیخته با کفر و الحاد ارزیابى مى کردند. اما خود «اینشتین» با اینکه نگرشى اسپینوزایى (غیر شخصى) به «خداوند» داشت، غالباً از تلاش خود براى درک ماهیت شکل گیرى جهان توسط خدا سخن به میان مى آورد. در واکنش به رشد تفکرات ضدسامى در آلمان، «اینشتین» به یک صهیونیست متعصب تبدیل شد، هر چند او دغدغه هاى خویش را پیرامون حقوق اعراب در هر کشور یهودى به طور آشکار بیان مى کرد. «اینشتین» که با به قدرت رسیدن نازى ها مجبور به ترک آلمان شده بود پذیرفت که در مؤسسه جدید مطالعات پیشرفته در پرینستون، نیوجرسى، به فعالیت مشغول شود تا در سایه آن بتواند گوشه خلوتى را براى پیشبرد مهارت هاى علمى خود فراهم ببیند. (وقتى از او خواسته شد تا میزان مبلغ دریافتى اش را به پیشنهاد خود تعیین کند بدون هیچ چشمداشتى رقم سالانه سه هزار دلار را مطالبه کرد. اما «السا» با سرسختى خاصى آن را به ۱۶ هزار دلار افزایش داد). با اینکه «اینشتین» تمام فکر و ذکر خود را معطوف «یکى سازى مفاهیم جاذبه و الکترومغناطیسم در یک کالبد ریاضى واحد» کرده بود، اما وقتى صداى ترسناک ماشین نظامى آلمان را که روز به روز بر پیشروى هاى خود در دو جبهه شرق و غرب مى افزود شنید ترجیح داد چاره اى بیندیشد. برخلاف پرهیزهاى اولیه در خصوص موضوع جنگ، «اینشتین» به نفع اقدام نظامى علیه «هیتلر» سخنرانى کرد. او بدون جنجال و هیاهو زمینه ورود گروه هایى از آوارگان یهودى را به ایالات متحده آمریکا فراهم ساخت که در بین آنها عکاس جوانى به نام «فیلیپه هالسمن» حضور داشت که بعدها معروف ترین عکس «اینشتین» را به ثبت رساند.

• تأسف بى فایده
 وقتى «لئو سزیلارد» دانشمند مهاجر مجارستانى به «اینشتین» هشدار داد که آلمان ها احتمالاً به بمب اتمى دسترسى پیدا کرده اند، او حتى با اینکه چیز زیادى درباره پیشرفت هاى جدید در فیزیک هسته اى نمى دانست خطر را با تمام وجود خویش احساس کرد. وقتى «سزیلارد» مطالبى را پیرامون واکنش هاى زنجیره اى به اطلاع «اینشتین» رساند او کاملاً شگفت زده شد و گفت: «من هرگز به طور جدى به این قضایا نیندیشیده بودم.» بعدها وقتى «اینشتین» خبر بمباران اتمى هیروشیما و ناکازاکى (شهرهاى بزرگ ژاپن) را شنید آه سوزناکى کشید و تأسف عمیق خویش را ابراز کرد. پس از پایان جنگ جهانى دوم، «اینشتین» صراحت بیشترى را ضمیمه کلام خویش ساخت. علاوه بر تلاش وافر براى تصویب یک ممنوعیت بین المللى در زمینه استفاده از جنگ افزارهاى هسته اى، او «مک کارتیسم» (سیاست مقابله با تفکرات ظاهراً چپگرایانه در داخل آمریکا) را محکوم کرد و براى پایان دادن به «تعصب و نژادپرستى» اقدام به ارائه دادخواستى به دادگاه کرد. در اوج دوران جنگ سرد، اظهارات صریح و شفاف «اینشتین» اگرچه احترام فراوانى را برمى انگیخت، اما بعضاً انگ «سادگى و ناپختگى» به آن چسبانده مى شد. به عنوان مثال، مجله Life نام «آلبرت اینشتین» را به انتخاب خود در زمره ۵۰ شخصیت «ساده لوح و آلت دست» فهرست کرده بود. «کاسیدى» درباره ویژگى هاى ذاتى «اینشتین» مى گوید: «او یک حس اخلاقى آشکار داشت که دیگران، حتى اخلاق گرایان دیگر، همیشه نمى توانند آن را ببینند.» فیزیکدان و تاریخ نگار برجسته هاروارد «جرالد هولتون» در این باره مى افزاید: «اگر اندیشه هاى اینشتین واقعاً خام و ناپخته باشند، شکل جهان نیز واقعاً چندان زیبا نخواهد بود.» اما هرچه باشد به نظر مى رسد که غرایز مهربانانه و دموکراتیک «اینشتین» مى توانند «مدل سیاسى ایده آلى براى قرن بیست و یکم» باشند و ما را براى تجسم بخشیدن به بهترین رؤیاهاى خویش در قرن حاضر یارى دهند. پس آیا ما باید انتظارى بیش از این از مردى داشته باشیم که با تلاش هاى خود به ۱۰۰ سال گذشته هویت بخشید؟ منبع: Time, Jan.3,2000

  • بن بست هاى فیزیک کلاسیک

 نیوتن با کشف قانون جاذبه و قانون هاى حرکت و ماکسول با بیان نظریه الکترومغناطیس، فیزیک کلاسیک را چنان قدرت بخشیدند که توانست از عهده تفسیر و توجیه بسیارى از پدیده هاى مربوط به طبیعت برآید. اما در سال هاى پایانى قرن نوزدهم، فیزیکدانان با پدیده هاى جدیدى روبه رو شدند که قانون ها و اصل هاى شناخته شده فیزیک از حل آنها عاجز ماندند. بعضى از این پدیده ها عبارت بود از:

 ۱- معماى سرعت نور:
 در سال ۱۸۸۷ مایکلس و مورلى به اندازه گیرى سرعت نور در امتدادهاى مختلف فضا پرداختند. براساس فرضیه اى که آنان مطرح کرده بودند، سرعت هاى اندازه گیرى شده بین دو حد C+V و C – V خواهد بود (C سرعت سیر نور در فضا و V سرعت حرکت انتقالى زمین) است. اما برخلاف پیش بینى آنان سرعت سیر نور نسبت به دستگاه اندازه گیرى در امتدادهاى مختلف فضا همیشه مقدار ثابت C بود. این موضوع تجربى خلاف قانون جمع سرعت هاى نیوتن بود. چرا؟

 ۲- پدیده فوتوالکتریک:
هرتز در سال ۱۸۸۷ پدیده فوتوالکتریک را کشف کرد. او در برابر یک کمان الکتریکى که مقدار زیادى اشعه فرابنفش تابش مى کرد الکتروسکوپ باردارى را قرار داد و مشاهده کرد وقتى اشعه فرابنفش کمان الکتریکى به صفحه فلزى تمیزى برخورد کند که به کلاهک الکتروسکوپ متصل است، الکتروسکوپ تخلیه مى شود و اگر در برابر اشعه، تیغه شیشه اى قرار دهیم که براى نور بنفش کدر باشد، الکتروسکوپ تخلیه نمى شود. هرتز با آزمایش دریافت نور سرخ بسیار شدید نمى تواند سبب خالى شدن الکتروسکوپ شود، اما نور آبى رنگ ضعیف به خوبى الکتروسکوپ تخلیه مى شود. این پدیده، قبول نظریه موجى نور و معادله ها و رابطه هاى موجود قابل توجیه نبود و راه حل جدیدى را مى طلبید.

 ۳- انفصالى بودن طیف تابشى و جذبى گازها:
 گازها مى توانند طیف خطى و ناپیوسته را تابش یا جذب کنند و دلیل این پدیده در فیزیک کلاسیک روشن نبود.

 ۴- تابش مداوم اتم ها:
 بر طبق نظریه هاى فیزیک کلاسیک و فرضیه اتمى رادرفورد الکترون در اثر تابش باید به هسته نزدیک شود و روى آن قرار گیرد و در این صورت طیف تابشى باید متصل باشد. در حالى که آزمایش این پدیده ها را تائید نمى کند. چرا؟

 ۵- تابش جسم سیاه:
 تابش جسم سیاه به صورت طیف پیوسته و شدت آن با توان چهارم دماى مطلق جسم متناسب است. این پدیده هم با نظریه هاى کلاسیک قابل توجیه نبود.

 ۶- خاصیت رادیواکتیویته:
 تابش پرتوهاى آلفا، بتا و گاما و تبدیل یک عنصر به عنصر دیگر نیز با قانون هاى فیزیک کلاسیک توجیه پذیر نبود. خلاصه با همه موفقیت هایى که فیزیک کلاسیک داشت و نتیجه هایى که در فناورى هاى حمل و نقل، ارتباطات و صنعت به دست آورده بود، در برابر این پرسش به طور کامل ناتوان و به بن بست رسیده بود تا آنکه آلبرت اینشتین به حل این معماها دست یافت.

 • مقاله هاى اینشتین و فیزیک نوین

 از میان مجموعه مقاله هاى اینشتین مقاله اى که او در سال ۱۹۰۵ عرضه کرد، اثر مهمى در پیشرفت علم داشته است. در آن مقاله پدیده فوتوالکتریک را شرح مى دهد و با استفاده از نظریه کوانتوم پلانک نظریه فوتونى نور را بیان مى کند. بر طبق این نظریه نور مانند انرژى هاى دیگر حالت کوانتومى دارد. کوانتوم نور را که فوتون مى نامیم مقدار مشخص انرژى است که اندازه آن، E، از رابطهhv = E به دست مى آید که v بسامد موج و h ثابت پلانک است.
 بنابر این نظریه هر چه بسامد نور بیشتر یا طول موج آن کمتر باشد، انرژى فوتون بیشتر است. چنانچه این فوتون ها در مسیر حرکت خود به الکترون هایى برخورد کنند، جذب الکترون مى شوند و انرژى الکترون را بالا مى برند و در نتیجه الکترون مى تواند از میدانى که در آن قرار گرفته است، آزاد و خارج شود.
 اینشتین به مناسبت توضیح پدیده فوتوالکتریک جایزه نوبل سال ۱۹۲۱ فیزیک را دریافت کرد. نظریه فوتونى او نه فقط نور بلکه سراسر طیف موج هاى الکترومغناطیسى از موج هاى گاما تا موج هاى بسیار بلند را دربرمى گیرد و توضیح مى دهد.
 موضوع دومین مقاله اینشتین حرکت براونى بود. در سال ۱۸۲۷ رابرت براون (۱۸۵۸- ۱۷۷۳) گیاه شناس و پزشک انگلیسى حرکت مداوم معلق دو مایع را مشاهده کرد و متوجه شد که این ذره ها با قطرى حدود یک میکرون پیوسته به این سو و آن سو حرکت مى کنند. اینشتین همین آزمایش را در مقاله اى با استفاده از نظریه جنبشى ذره ها تعبیر و تفسیر کرد و از روى آن عدد آوودگادرو را به دست آورد.
 اینشتین نظریه نسبیت خاص را در مقاله سوم معرفى کرد. در این مقاله بود که مفاهیم اساسى طبیعت موجى فضا، حجم، زمان و حرکت به طور کامل تغییر کرد. اینشتین ضمن مطالعه هاى خود توانست مسئله سرعت نور را که از مدت ها پیش تعجب دانشمندان را برانگیخته بود، حل وفصل کند.
 او نظریه خود را براساس دو اصل زیر قرار داد:
۱- سرعت نور در جهان ثابت است
 ۲- قانون هاى طبیعت براى ناظرین مختلف که یکنواخت حرکت مى کنند یکسان است.
 اینشتین نشان داد که اگر ثابت نبودن سرعت نور را بپذیریم، نتیجه هاى شگفت انگیزى به بار مى آید. براى مثل هر چه سرعت حرکت جسمى بیش تر شود، طول آن کوتاه تر و جرمش بیشتر مى شود. نتیجه دیگر آنکه به زمان مطلق و فضاى مطلق به شکلى که پیشینیان تصور مى کردند نمى توان قائل شد و زمان و فضا را جدا و مستقل از یکدیگر نمى توان در نظر گرفت. دنیاى مادى یک فضا و زمان چهاربعدى است. جرم یک جسم نیز ثابت نیست و با تغییر سرعت تغییر مى کند به طورى که مى توان جرم را نوعى انرژى متراکم در نظر گرفت و یا انرژى را جرم پراکنده دانست. اینشتین با بیان نظریه نسبیت خاص، قانون بقاى ماده لاوازیه و اصل بقاى انرژى مایر را به اصل بقاى مجموع ماده و انرژى درآورد و رابطه معروف جرم و انرژى را به دست آورد.
 اینشتین در سال ۱۹۱۶ نظریه نسبیت عام را تنظیم و اعلام کرد. در این نظریه نه تنها حرکت با سرعت ثابت و مسیر مستقیم، بلکه هر نوع حرکتى در نظر گرفته شده بود. در بسیارى موارد دلیل آنکه سرعت و مسیر حرکت هر متحرکى تغییر مى کند، وجود نیروى جاذبه است. بنابراین در نظریه نسبیت عام باید نیروى جاذبه در نظر گرفته شود. اینشتین یک رشته معادله تنظیم کرد که نشان مى داد اگر در هیچ جا ماند و نیروى جاذبه وجود نداشته باشد، جسم متحرک مسیر مستقیمى را طى مى کند و اگر ماده وجود داشته باشد فضاى پیرامون جسم متحرک دگرگون شده، جسم مسیر منحنى را طى مى کند. نظریه نسبیت عام نشان مى دهد که این منحنى ها چگونه باید باشند و این به طور کامل با آن چه در نظریه جاذبه نیوتن پیش بینى شده بود، تطبیق نمى کرد. براى مثال بر طبق نظریه اینشتین مسیر نور تحت تاثیر میدان جاذبه قوى تغییر مى کند. در صورتى که از قانون هاى نیوتن چنین نتیجه اى به دست نمى آمد. کسوف سال ۱۹۱۹ نظریه اینشتین را ثابت کرد. در سال ۱۹۶۹ دو سفینه پژوهشى که به سمت مریخ فرستاده شدند، اثر خورشید بر مسیر موج هاى رادیویى را مورد مطالعه و مشاهده قرار دادند.

• پایان عمر اینشتین

 اینشتین در سال هاى اقامت خود در پرینستون به طور روزافزونى با جریان هاى اصلى پژوهش در فیزیک فاصله پیدا کرد اما بدون شک همچنان داناى جمع باقى ماند. او کماکان در راه آرمان هاى خیرخواهانه، صلح طلبانه، بشردوستانه و هموارسازى راه رسیدن به حکومت جهانى گام برمى داشت. با این حال اینشتین در سخنانى که در سال ۱۹۳۰ به زبان آورده است، به گونه اى به گرایش به دورى از جمع نیز اعتراف کرده است: «من در واقع یک مسافر تنها هستم. من هرگز با همه وجود به کشورى، به خانه شخصى ام یا به دوستان و حتى خانواده خودم تعلق نداشته ام. من با همه این دلبستگى هاى زندگى روبه رو و در تماس بوده ام، اما احساس نیاز به فاصله گرفتن و تنها شدن را هرگز از دست نداده ام. این احساس با بالا رفتن سن در من در حال شدت گرفتن نیز هست…» (از کتاب فیزیکدانان برنده جایزه نوبل، ترجمه دکتر فقیهى نژاد)

• بزرگداشت اینشتین

 در ایران پس از درگذشت اینشتین براى تجلیل از مقام شامخ علمى او مجلس یادبودى در ایران تشکیل شد. این مجلس روز پنج شنبه ۷/ ۲/ ۱۳۳۴ در تالار ابن سیناى دانشکده پزشکى با حضور جمعى از وزیران و نمایندگان دو مجلس و رئیس و استادان دانشگاه برگزار شد. سخنرانان که آقایان دکتر منوچهر اقبال، دکتر محمود خانى، دکتر محسن هشترودى، دکتر کمال جناب و دکتر رضازاده شفق بودند، در موضوع اندیشه هاى علمى اینشتین و نتایج فلسفى آنها سخنرانى کردند. مجموعه آن سخنرانى ها را شادروان غلامرضا عسجدى در کتابى به نام «نقد و تحقیق درباره نسبیت همزمانى» به شماره ثبت ۴۲۹- ۳/۴/۱۳۵۴ کتابخانه ملى چاپ و منتشر کرده است.

روزنامه شرق

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

روش هایی برای افزایش انرژی و تحرک در زندگی

www.downloadpersian.mihanblog.com - روش هایی برای افزایش انرژی و تحرک در زندگی

اگر زندگی شما یک نواخت کسل کننده و خالی از انرژی است رعایت نکات زیر زیر می تواند به پویایی شما کمک کند.
۱- روزانه ۱۰ تا ۳۰ دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست. ۲- حداقل ۱۰ دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید. ۳- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید. ۴- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم….» ۵- با سه E  زندگی کنید؛ Energy  (انرژی)، Enthusiasm  (شوق)، Empathy  (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F  یعنی Faith  (ایمان)، Family  (خانواده) و Friends (دوستان). ۶- امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید. ۷- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.

بقیه روش های افزایش انرژی و تحرک در زندگی در ادامه مطلب



۸- با افراد بالای ۷۰ و زیر ۶ سال اوقات بیشتری صرف کنید.
۹- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.
۱۰- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
۱۱- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید
۱۲- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
۱۳- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
۱۴- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.
۱۵- این را درک کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
۱۶- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
۱۷- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.
۱۸- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
۱۹- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
۲۰- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.
۲۱- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.
۲۲- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.
۲۳- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.
۲۴- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.
۲۵- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.
۲۶- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
۲۷- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.
۲۸- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.
۲۹- زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.
۳۰- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
۳۱- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.
۳۲- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.
۳۳- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.
۳۴- بهترینها هنوز در راه اند.
۳۵- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.
۳۶- کار درست را انجام دهید!
۳۷- گاه با خانواده در تماس باشید.
۳۸- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر… ممنونم.» «امروز به … دست یافتم.»
۳۹- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
۴۰- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World  نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

منبع: فادhttp://number1.40sotoon.net/blog/show

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:۱٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

وقت شناسی‌

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود. در روز موعود، مهمان سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند. پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم. انگار همین دیروز بود. راستش را بخواهید، اولین کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت. به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید ، اعتراف کرد. آن روز فکر کردم که جناب اسقف مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد..

در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد. در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کرد.

!!!نتیجه اخلاقی‌: وقت شناس باشید

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۳:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

هIranian universities pushing ahead

Iranian universities pushing ahead

JUDITH KAMALSKI

Europe may have eclipsed the Middle East during the Renaissance, but as the number

of publications from Iran grows, a revival seems to be gathering pace. It has been

suggested that this may be related to the importance that Iran attaches to the

development of nuclear technology. Another reason could be the positive effects of

reformist president Mohammad Khatami, who has shown a strong commitment to

higher education

(1).

In a recent study

(2)

, Zouhayr Hayati and Saeideh Ebrahimy analyzed the scientific

output produced by institutes and organizations in Iran, motivated by the observation

that the “recent policy of government officials to increase participation has substantially

increased the number of Iranian scholars in international journals.”

They compared universities to research institutes and other organizations and found

that there was no difference in the citation impact of the papers produced by the three

groups, but there was a difference in quantity: universities produce more papers.

Productivity reaps citations

Using Scopus data, Research Trends identified the top-five prolific and cited Iranian

universities and institutes in 2007 (see Tables 1 and 2 respectively).

Top-five prolific institutes Number of articles in 2007

1. University of Tehran 2,006

2. Sharif University of Technology 1,122

3. Daneshgahe Azad Eslami 1,011

4. Daneshgahe Tarbiat Modares 879

5. Amirkabir University of Technology 746

Table 1 – Scientific output of the most prolific institutes in Iran in 2007

Source: Scopus

Top-five cited institutes Citations, two-year rolling

1. University of Tehran 1,960

2. Daneshgahe Tarbiat Modares 1,260

3. Sharif University of Technology 1,135

4. Daneshgahe Azad Eslami 1,027

5. Shiraz University 778

Table 2 – Number of citations in 2007 to publications from 2005 and 2006 for the mostcited

institutes in Iran

Source: Scopus

 
 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

ده شغل برتر دنیا به نقل از مجله MONEY !!

  مجله  MONEYو سایت Salary.com طى تحقیقات گسترده آمارى در کشور آمریکا یک لیست 50 تایی از برترین مشاغل را تهیه کردند. البته معیار انتخاب این مشاغل گزینه هایى چون بدون استرس بودن ، منعطف پذیرى ، بروز خلاقیت و داشتن زمینه ترقى را شامل مى شود. 10 شغل برتر این لیست: شغل دهم: روانشناس درصد رشد:14/19% پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق  یک روانشناس در آمریکا برابر 75،892 دلار است شغل نهم : داروساز درصد رشد:75/42% پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک داروساز در آمریکا برابر 98،777 دلار است. شغل هشتم: ارزیاب بنگاه مسکن درصد رشد:78/22% پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک ارزیاب تضمینى در آمریکا برابر82،437 دلار است. تفسیر این شغل در ایران همان بنگاه معاملات است. شغل هفتم: مدیریت شبکه (IT) درصد رشد: 01/36% پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک مدیر عملکرد شبکه در آمریکا برابر 130،983 دلار است. شغل ششم: بازاریاب درصد رشد:91/20% پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک بازاریاب در آمریکا برابر 134،932 دلار است. شغل پنجم : دستیار دکتر درصد رشد:56/49% پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق  یک ستیار دکتر در آمریکا برابر 77،395 دلار است. شغل چهارم: مدیر منابع انسانى درصد رشد:47/23% پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک مدیر منابع انسانى در آمریکا برابر140،996 دلار است. تفسیر این شغل در ایران همان پیمانکاری است. شغل سوم: مشاوره مالى درصد رشد:92/25% پایه حقوقى:متوسط دریافت حقوق یک مدیر سهام و مشاور مالى در آمریکا برابر100،895 دلار است. شغل دوم:استاد ارشد دانشگاه درصد رشد:39/31% پایه حقوقى :متوسط دریافت حقوق یک استاد صاحب کرسى و بالاتر در آمریکا برابر 351،542 دلار است. شغل اول :مهندس کامپیوتر شاخه نرم افزار درصد رشد:07/46% پایه حقوقى: متوسط دریافت حقوق یک مهندس نرم افزار در آمریکا برابر 84,779 دلار است.  

 

منبع: http://lonlieness.blogfa.com/post-97.aspx  

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

داستان تاریخی اعدام بابک خرمدین

روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.

بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.

پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.

پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.

برای آنکه همه‌ی مردم بشنوند که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند .
ابن الجوزی مینویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که اینهمه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است!

بابک گفت: خواهید دید.

چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دستهایم را قطع کنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است.. چهره‌ام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود .

به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را بدرد... پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.
پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد .


آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی )
چنین بوده است :
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود ..

تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !

این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد .

من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .

اما تو ای افشین . . . در انتظار
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :
" پاینده ایران "

روز اعدام بابک خرمدین و تکه تکه کردن بدنش در تاریخ 2 صفر سال 223 هجری قمری انجام گرفت که مسعودی در کتاب مشهور مروج الذهب این تاریخ را برای ایرانیان بسیار مهم دانسته است اعدام بابک چنان واقعه‌ی مهمی تلقی شد که محل اعدامش تا چند قرن دیگر بنام خشبه‌ی بابک یعنی چوبه‌ی دار بابک در شهرِ سامرا که در زمان اعدام بابک پایتخت دولت عباسی بود شهرت همگانی داشت و یکی از نقاط مهم و دیدنی شهر تلقی میشد

برادر بابک یعنی آذین را نیز خلیفه به بغداد فرستاد و به نایبش در بغداد دستور نوشت که اورا مثل بابک اعدام کند.

طبری مینویسد که وقتی دژخیمْ دستها و پاهای برادر بابک را می‌بُرید، او نه واکنشی از خودش بروز میداد و نه فریادی برمی‌آورد. جسد این مرد را نیز در بغداد بردار کردند.
(تاریخ ایران-دکتر خنجی)

معتصم خلیفه عباسی، چنانکه نظام الملک در سیاست نامه خود می نویسد به شکرانه آنکه سه سردار مبارز ایرانی، بابک ، مازیار وافشین رو که هر سه آنها به حیله اسیر شده بودند به دار آویخته بود،مجلس ضیافتی ترتیب داده بود که در طول آن 3 بار پیاپی مجلس را ترک گفت و هربار ساعتی بعد برمی گشت.

در بار سوم در پاسخ حاضران که جویای علت این غیبت ها شده بودند فاش کرد که در هر بار به یکی از دختران پدر کشته این سه سردار تجاوز کرده است، و حاضران با او از این بابت به نماز ایستادند و خداوند را شکر گفتند.

منبع: http://bacoomba.blogspot.com/2009/12/blog-post_22.html

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:۱٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

دکتر محمد مصدق

 «اکنون آفتاب عمر من به لب بام رسیده و دیر یا زود باید به راهی بروم که همه ناگزیر، خواهند رفت ولی چه زنده باشم و چه نباشم، امیدوارم و بلکه یقین دارم که این آتش خاموش نخواهد شد و مردان بیدار کشور این مبارزه ملی را آن‌قدر دنبال می‌کنند تا به نتیجه برسند و اگر قرار باشد در کشور خود، آزادی عمل نداشته باشیم و بیگانگان بر ما مسلط باشند و رشته‌ای بر گردن ما بگذارند و ما را به هر سوی که می‌خواهند بکشند، مرگ بر چنین زندگی‌ای ترجیح دارد و مسلم است که ملت ایران با آن سوابق درخشان تاریخی و خدماتی که به فرهنگ و تمدن جهان کرده است، هرگز زیر بار این ننگ نمی‌رود.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم