MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

An english letter about fifty years ago

This letter was written by an employee of the NIOC National Iranian Oil C., about fifty years ago.  Someone pulled it out of the archive for laughs.  But the name of the person who wrote this letter has been erased for secrecy.


Dear Mr. Hamilton:

Hello sir, "I am your servent, very very much" .
I am writing to you because "all the way to the handle of the knife has reached my bone .  "My hands grab your skirt", Mr. Hamilton, "Please reach my scream", Mr. Hamiton, "from the hands of this man, Ahmady" .  I don't know  "what a wet wood I have sold him" that from the very first day he has been "pulling the belt to my lift" With all kinds of "cat dancing" he has tried to become the "eye and the light" of Mr.Wilson.
He made so much "mouse running" that finally Mr.Wilson "became donkey" , and appointed Mr.Ahmadi as his right hand man, and told me to work "under his hand"

Mr.Wilson promised me that next year he would make me his right hand man, but "my eye didn't not drink water", and I knew that all these were "hat play", and he was trying to put a "hat on my head" I "put the seal of silence to my lips" and did not say anything. Since that he was just "putting watermelon under my arms" Knowing that this transfer was only "good for his aunt" , I started begging him to forget that I ever came to see him and forget my visit altogether. I said "you saw camel, you did not see camel" ... .but he was not "getting of the devils donkey".. ."what headache shall I give you" I am now forced to work in the mail house with bunch of "blind, bald, height and half height" people. "Imagine how much my ass burns"

Now Mr.Hamilton, "I turn around your head" you are my only hope and my "back and shelter"... ."I swear you to the 14 innocents" please "do some work for me"...."in the resurrection day l'll grasp your skirt"... "I have six head bread eaters" I kiss your hand and Leg "

Your servant

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

10 نكته در مورد آداب گفتگو

شماره 1
ـــــــــــــــــــــ

از پرسیدن سوالات نابود کننده پرهیز کنید
بیشتر مردها متوجه نمی شوند پرسیدن سوالاتی نظیر: " آیا من همانی هستم که تو به دنبال او بودی؟" " آیا از من خوشت اومده؟" " می خواهی باز هم همدیگر را ببینیم؟"باعث می شود تا خانم ها به مرز جنون و دیوانگی کشیده شوند.

چرا؟

به این دلیل که پرسیدن سوالاتی از این دست نشان می دهد که شما فاقد اعتماد به نفسی که او در وجود شما جستجو می کند، هستید. برای یک مرد مستقل و مطمئن هیچ اهمیتی ندارد که او مد نظر او باشد یا خیر و همچنین می داند که آیا او دفعه آینده نیز با او قرار ملاقات خواهد گذاشت یا خیر. در مورد این مسائل به دقت فکر کنید.

 

از موارد ذکر شده استفاده کنید و بدون شک نام شما در ذهن او حک خواهد شد، با او به آرامی صحبت کنید تا در مقابل شما خلع سلاح شود. شما تمام ابزار مورد نیاز را در دست دارید.

 

شماره 2
ـــــــــــــــــــــ

سعی نکنید که در او تاثیر بگذارید
خانم ها مردهای بسیار زیادی را ملاقات کرده اند که تنها قصد تاثیر گذاری داشتند. خانم ها به خوبی می دانند کسانی از این روش استفاده می کنند که دارای ضعف و تزلزل شخصیتی هستند. آنها به شدت از این کار خسته شده اند و حتی ممکن است که خودشان تصمیم به امتحان کردن شما بگیرند. بنابراین متواضع باشید و اگر چیزی دارید که باعث تاثیر گذاری در آنها می شود (مثل یک ماشین زیبا و یا یک خانه بزرگ) اجازه دهید تا خودشان آن مسائل را کشف کنند و یکدفعه تمام مسائل را رو نکنید و به خاطر داشته باشید که تواضع و فروتنی شما بیش از هر مطلب دیگری آنها را تحت تاثیر قرار میدهد.

شماره 3
ـــــــــــــــــــــ

در مورد سکوت ها نگران نباشید
هنگامیکه بتوانید از سکوت حاکم بر جمع لذت ببرید بدون شک می توانید به طرف مقابل از هر زمان دیگری نز دیک تر شوید. شما مجبور نیستید که تمام مدت صحبت کنید. دفعه آینده که حرف ها تمام شده و سکوت برقرار شود، آرام باشید و اجازه دهید کسی که بحث را مجددا به جریان می اندازد طرف مقابل شما باشد. با این کار به او نشان می دهید که شما با خودتان راحت هستید و سبب می شود تا او نیز با شما احساس راحتی بیشتری کند.

ـــــــــــــــــــــ
شماره 4

ـــــــــــــــــــــ

از بحث در مورد مسائل پیچیده پرهیز کنید
بله منظور من درست در مورد موضوعاتی نظیر سیاست و مذهب است. اگر در مورد یک چنین مطالبی صحبت کنید تنها مشکلات را به جمع دونفره خود دعوت کرده اید. پس بهتر است آنها را برای زمان دیگری نگه دارید.

شماره 5 
ـــــــــــــــــــــ

سرزنده و شوخ طبع باشید
خانم ها به دنبال مردهایی هستند که بتوانند اوقات خوشی را با آنها داشته باشند. سوال پرسیدن در مورد علایق شخصی خانم ها یکی از راههای شروع یک بحث داغ و سرگرم کننده به شمار میرود، دیگران معمولا این کار را به ندرت انجام میدهند. بنابر این دفعه آینده که قرار ملاقات داشتید از پرسیدن سوالاتی نظیر:" رنگ مورد علاقه ات چیست؟" " چه نوع بستنی را دوست داری؟" " چند تا حیوان خانگی داری ؟" هیچ ترسی به خود راه ندهید. همچنین می توانید با پیشنهاد دادن در مورد نظرات او:"خمیر بیسکوییت،م م م م، من که فکر نکنم بتونم از پسش بر بیام؟!" گفتگوی موجود را تبدیل به یک بحث سرگرم کننده کنید.

ـــــــــــــــــــــ
شماره 6
ـــــــــــــــــــــ

با همه مهربان باشید
آقایون خوب دقت کنند، هنگامی که شما با خدمتکار، راننده ماشین و یا مغازه دار صحبت می کنید او تمام گفته های شما را زیر نظر دارد، آنها را به دقت گوش می دهد و بر اساس آنها درون شما را قضاوت می کند. با تمام افراد با خوشرویی صحبت کنید تا او متوجه ارزش و اعتبار شما بشود.

ـــــــــــــــــــــ
شماره 7
ـــــــــــــــــــــ

در مورد شایعه های اخیر صحبت کنید
شما که خوب می دانید هر هفته همه خانم ها مجله های شایعه پراکنی در مورد افراد مشهور را خریداری کرده و آنرا مو به مو بررسی می کنند. آنها هیچ گاه از این کار اشباع نمی شوند. پس می توانید به راحتی جدایی برد و جنی یا ازدواج اخیر بریتنی را مطرح کنید او حتما استقبال خواهد کرد. گفتگو پیرامون مسائلی که برای او جالب و سرگرم کننده است باعث می شود که شما نیز در نظر او جالب و جذاب جلوه کنید.

ـــــــــــــــــــــ
شماره 8
ـــــــــــــــــــــ
 

ارتباط چشمی برقرار کنید
مطمئن شوید که به چشم های گیرای او نگاه می کنید و این ارتباط را برای مدت نسبتا زیادی برقرار نگه دارید. این کار نشان می دهد که شما مرد مطمئن و بی پروایی هستید و می دانید که از زندگی خود چه می خواهید.

ـــــــــــــــــــــ
شماره 9
ـــــــــــــــــــــ

گفتگو را هدایت کنید
اگر احساس کردید که مکالمه به سمت مسائل خسته کننده کشیده می شود (مثلا هنگام صحبت کردن در مورد مسائل کاری) به راحتی مسئولیت آنرا به عهده بگیرید و بگویید: " کافیه، اجازه بده در مورد مسئله جالب تری صحبت کنیم". چنین کاری می تواند به سرعت یک بحث خسته کننده و قرار ملاقات ملال آور را به یک گفتگوی مهیج تبدیل کند.

ـــــــــــــــــــــ
شماره 10
ـــــــــــــــــــــ

از تبدیل گفتگو به مصاحبه خودداری کنید
بـیــشتر مردها اولین قرار ملاقات را به یک مصاحبه شغلی تبدیل می کنند و همان سوالات قدیمی و خسته کننده را می پرسند که مطمئنا هر خانمی بیش از 100 بار آنها را شنیده است. با اجتناب از سوالاتی نظیر: " شما چند سال دارید؟" " چه کاری می کنید؟" "چند تا خواهر و برادر دارید؟"، شما خود را از سایر مردهایی که او تا کنون با آنها برخورد کرده است جدا می کنید و راه دستیابی به یک گفتگوی جالب تر را هموار می سازید.

 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

چند نکته به اقایان برای حمایت عاطفی از همسرانشان

اگر میخواهید که همسرتان همواره زنی با طراوت و سرزنده و مادری سنجیده و مهربان برای فرزندتان باشد تصور نکنید که مجبورید بهای سنگینی برای حصول به این نتیجه بپردازید. فقط کافیست دقایقی را دقیقا" به حرفهای او گوش دهید.


 وقتی احساس میکنید  همسرتان ناراحت است منتظر حرف زدن او نمانید. اگر شما آغازگر صحبت باشید 50 درصد ناراحتی اش را از بین برده اید. نگذارید سکوت طرفین فضای سنگینی را بر خانه حاکم کند.
 وقتی به او اجازه صحبت میدهید بدانید ناراحت شدن از اینکه او چرا ناراحت است کمکی به حل مسئله نمیکند.
 از قطع کردن صحبت او جلوگیری نکنید.
 وقتی نمیدانید چه بگویید حرفی نزنید. اگر نمیتوانید حرف مثبتی بزنید و اگر به هر دلیلی نمیتوانید جانب احتیاط را نگه دارید بهتر است ساکت بمانید.
 اگر همسرتان قصد صحبت نداشت با طرح سوال او را به صحبت وادار نمایید.
احساسات او را اصلاح نکنید و در مقام داوری بر نیایید.
 تا حد امکان ارامش خود را حفظ کنید. واکنش نشان ندهید. چرا که اگر برای لحظه ای کنترل خود را از دست بدهید قطعا" شما بازنده خواهید بود و البته پشیمان!

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

فقط آقایان بخوانند :

نکاتی که در زیر میخوانید نکاتی بسیار ساده و سطحی هستند که اثر بسیار زیادی در ایجاد صمیمیت بین زن و مرد و در نهایت ارامش روحی دارد. از شما خواننده گرامی خواهش میکنم که قبل از اینکه قضاوت کنید این متن را تا اخر بخوانید. اینها  خلاصه نظرات یک پزشک روانشناس است که در یک سمینار علمی  مطرح نمودند و بنده خلاصه انرا به حضورتان تقدیم میکنم:
زنها را درک کنید تا صمیمیت زیاد شود. تنها حسی که این موجود آسمانی را هراسان میکند. عدم درک متقابل از سوی همسرش میباشد. همانقدر که مردان از عدم شایستگی میهراسند. زنان از اینکه احساسات و عواطفشان درک نشود بیمناکند.
اگر میخواهید مردی نمونه باشید باید بدانید که:

زنان باید درک شوند. نیازها و عواطف و حضور او را درک کنید. شما باید شادی و ناراحتی و سر زندگی و کسالت و همه حالات او را درک کنید .

 زن با صحبت کردن آرام میشود. همین که شروع به تعریف کردن میکند انگار که مسایلش به بهترین صورت حل میشود. هرگز او را از تعریف کردن و صحبت کردن باز ندارید.
 گوش کنید .فراوان و فراوان به حرفهایش گوش کنید. وانمود نکنید که دارید به حرف هایش گوش میکنید بلکه واقعا به  حرفهای او دقت کنید. گوش کردن به صحبتهای زن بذر صمیمیت را در دل شکننده او میکارد. هنگامیکه صحبت میکند صمیمانه و با مهر و محبت نگاهش کنید و به حرفهایش دقت کنید.
 -4راه حل ندهید. سریع پیشنهاد و راه حل ندهید. زن نمیگوید که شما مشکل را حل کنید. او میگوید چون فقط میخواهد که گفته شود و نه اینکه به سرعت مسئله حل شود. اگر میگوید سرم درد میکند نگویید برو دکتر. بگذارید به صحبتش ادامه دهد.
 زن به توجه شما نیاز دارد. به او توجه کنید. به نیازهایش. به لباسهایش.  به صورتش. به آرایش جدیدش. به ....به فعالیتهای روزانه اش و به صبوری و اخلاق نیکویش. به تبسم و اخم او به همه چیز ...
 به مهمانی که میروید بین مردم غرق نشوید و هر از گاهی به دنبال او نیز بگردید. هم توجه کنید و هم به او فضا بدهید. او کفشی جدید خریده و از شما نظر میخواهد شما به او میگویید کفش خوبی است. او میداند که کفش خوبی خریده او میخواهد بشنود که " فوق العاده است"
.
 زن مرد را مقتدر دوست دارد. مرد نباید ابراز ضعف نماید حتی اگر ضعیف باشد. دست کم نشان دهید که مقتدر هستید. با شخصیت و محترم باشید. ورزش کنید و خرابی های خانه را به سرعت اصلاح کنید. مسوولیت پذیر باشید.
 زن دوست دارد که به او احترام بگذارید. به او احترام بگذارید. تنها خدا میداند که احترام گذاشتن به او چقدر برایش لذتبخش است. مرد و زن در جلوی در ایستاده است. زن واقعا" لذت میبرد اگر شما به او بگویید اول شما بفرمایید. آری به همین سادگی. هرگز زن را در برابر دیگران سرزنش نکنید حتی اگر اشتباه مسلمی مرتکب شده باشد.
زن به اعتبار نیاز دارد. زن را یکی از معتبرترین  فرد خانواده معرفی کنید. البته بدون لطمه زدن به شخصیت خودتان.
 به همسرتان قوت قلب بدهید. به او اطمینان دهید که دوستش دارید. به زبان بیاورید و بگویید دوستت دارم . عزیزم دوستت دارم. اری همین جمله را به زبان بیاورید . نگویید این کلمه لوس است. به او بگویید خانه بدون او روح ندارد. این جملات به زن قوت قلب میدهد که او  در کانون عشق و محبت همسرش واقع شده است.
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

فقط خانمها بخوانند :

به مردان قدرت دهید، تا صمیمیت فوران كند. مرد موجودی عاشق قدرت است. مرد از اینكه قدرتمند باشد حظ میكند. در آسمان اوج میگیرد و شما را نیز همراه خود بالا میبرد. از اینكه توانا باشد یا احساس توانایی كند لذت میبرد. تا وقتی كه مشغول كشتن این احساس در مردان هستید بدانید كه تنها میتوانید خواب خوشبختی را ببینید. اگر قدرت مرد را نادیده بگیرید یا از آن انتقاد كنید بدانید كه دیگر پری رویاهایش نخواهید بود. او دنبال كسی است كه به قدرتهایش ایمان داشته باشد. و حتی ضعفهایش را در جهت تقویت تواناییهایش مثبت جلوه دهد. پس بدانید كه:
 اگر خودتان دارای درآمد هستید، هرگز درآمد و پولتان را به رخ همسرتان نكشید. حتی اگر درامد بیشتری دارید هرگز به روی خودتان هم نیاورید. بگذارید همسرتان فكر كند كه همه چیز در  دست اوست. و اداره امور خانه به دست قدرتمند او اداره میشود.
 مطلقا او را با كسی مقایسه نكنید. شوهر خواهرم دو تا خانه دارد فلانی اینقدر درامد دارد و تو مثل گداها هستی. اگر واقعا به بهبود اوضاع مالی فكر میكنید او را برای تلاش بیشتر تشویق كنید. انتقاد دشمن صمیمیت است.
 -3تو بی عرضه ای، فاتحه  خواندن بر صمیمیت است. تو بی عرضه ای یعنی فرو ریختن مرد. یعنی به دست خود خانه را خراب كردن. هر مفهوم  مشابه " تو بی عرضه ای " فاتحه ای بر صمیمیت و عشق متقابل مرد است.
 شوهر خود را حلال مشكلات بدانید. مشكل را به او بگویید و از او بخواهید آن را حل كند و تایید كنید كه تنها او قادر به حل این مسئله است.
 به مردان اندرز ندهید. مردان دوست دارند كه مشكلات را به تنهایی  حل كنند و اگر به شما چیزی نمیگویند یعنی به تنهایی قادر است موضوع را حل كند و در صورت لزوم با شما در میان میگذارند. با نصیحت نكردن زندگی خود را عاشقانه كنید.
 سكوت مردان را نشكنید این اشتباه خانمهاست كه وقتی مرد ساكت است مدام به سمت آنها میروند و با آنها حرف میزنند. اگر او ساكت است به سكوت نیازمند است و احترام به این سكوت یعنی صمیمیت بیشتر. سكوت طولانی در زنان ممكن است به معنی آزرده خاطر بودن باشد اما در مردها این طور نیست.
 به مردان فضا بدهید گاهی او را رها كنید تا با خود خلوت كند با دوستان به ورزش برود و به خانواده خود تنها سر بزند. مدام دنبال او نباشید. فضای رها شدن! این چیزی است كه مردان گاهی به آن نیاز دارند. اگر به انها این فضا را هدیه بدهید. انها نیز به شما عشق میورزند.
 مرد دوست دارد كه از او قدر دانی شود. تشكر به مرد قدرت پرواز میدهد. از هر كار كوچكی كه برای شما انجام میدهد تشكر و قدر دانی كنید. تا او نیز بی حساب به شما عشق بورزد.
 مرد باید تایید شود. تواناییهای مرد را تایید كنید و تاكید كنید او صاحب بهترین تواناییها و شایسته ترین همسر( شوهر) است.
باید مورد اطمینان باشد. به او اعتماد كنید با اطمینان خاطر از اینكه او میتواند، شما میتوانید به راحتی بسیاری از كارها را به او بسپارید.
مردها را تشویق كنید. مرد عاشق تشویق است. كف زدن ها را فراموش نمیكند.. مرد، افرین شما را تا عمر دارد به خاطر میسپارد.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

To

من از تمام شهر تو را برگزيده ام * آخر كسي چنان كه تويي دلپسند ني


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Khatereha

Dar gozargahe zaman,kheime shab bazye dahr,ba hame talkhio shirineye khod migozarad. eshgh ha mimirand,rang ha range degar migirand. va faghat
khaterehast ke che shirino che talkh dast nakhorde be ja mimanand.


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

ای جلاد ننگت باد

با تمام خشم خویش


با تمام نفرت دیوانه‌وار خویش


می‌کشم فریاد :

 

بشنو ای جلاد


می‌رسد آخر


روز دیگرگون


روز کیفر ؛ روز کین‌خواهی


روز بار آوردن این شوره‌زارِ خون


زیر این باران خونین


سبز خواهد گشت بذرِ کین


وین کویر خشک


بارور خواهد شد از گلهای نفرین...


بشنو ای جلاد ..... 

                        
و مپوشان چهره با دستانِ خون‌آلود !


 می شناسندت به صد نقش و نشان، مردم 


می درخشد زیرِ برقِ چکمه های تو 


لکه های خونِ دامنگیر ...



برسوادِ سنگ‌فرشِ راه 


نقش یک فریاد :

ای جلاد ننگت باد...

 

ه.ا.سایه

 
به جا مانده‌ست از خون‌ شهیدان
 ای جلاد  ننگت باد !
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چیست؟
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق یعنی همین! "

شاگرد پرسید: " پس ازدواج چیست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید که شاگرد چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم، انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

گروه 99

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد ، اما باز هم از زندگی خود راضی نبود .  خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد . هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد ، صدای ترانه ای را شنید . به دنبال صدا ، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.

 پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید : چرا اینقدر شاد هستی ؟ آشپز جواب داد : قربان ، من فقط یک آشپز هستم . تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم . ما خانه حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم . بدین سبب من راضی و خوشحال هستم .

پس از شنیدن سخن آشپز ، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد . نخست وزیر به پادشاه گفت : قربان ، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست. اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است. پادشاه با تعجب پرسید: گروه 99 چیست؟ نخست وزیر جواب داد: اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید چند کار انجام دهید : یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست.

 پادشاه بر اساس حرفهای نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند. آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟ آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است . بارها طلاها را شمرد. ولی واقعا 99 سکه بود . او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست. فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست؟ شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد. اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه
داد. آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی
دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

 تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح­ روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند ...

 آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند. او فقط تا حد توان کار می کرد.
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست
وزیر پرسید . نخست وزیر جواب داد: قربان، حالا این آشپز رسما به عضویت گروه 99 درامد.
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما راضی نیستند. تا آخرین حد توان کار می کنند تا بیشتر بدست آورند. آنان می خواهند هر چه زودتر " یکصد " سکه را از آن خود کنند . این علت اصلی نگرانی ها و آلام آنان می باشد. آنها به همین دلیل شادی و رضایت را از دست می دهند و البته همین افراد اعضای گروه 99 نامیده می شوند.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

داستانی از شیوانا (وفاداری)

روزی زنی نزد شیوانا استاد معرفت آمد و به او گفت که همسرش نسبت به او و فرزندانش بی تفاوت شده است و او می ترسد که نکند مرد زندگی اش دلش را به کس دیگری سپرده باشد. شیوانا از زن پرسید :"آیا مرد نگران سلامتی او و خانواده اش هست و برایشان غذا و مسکن و امکانات رفاهی را فراهم می کند !!؟؟ " زن در پاسخ گفت :" آری در رفع نیاز های ما سنگ تمام می گذارد و از هیچ چیز کوتاهی نمی کند! " شیوانا تبسمی کرد و گفت :" پس نگران مباش و با خیال آسوده به زندگیت ادامه بده !!!" دو ماه بعد دوباره همان زن نزد شیوانا آمد و گفت : "به مرد زندگی اش مشکوک شده است . او بعضی از شب ها به منزل نمی آید و با ارباب جدیدش که زنی جوان ، پولدار و بیوه است صمیمی شده است . زن به شیوانا گفت که می ترسد مردش را از دست بدهد.شیوانا از زن در خواست کرد که بی خبر به همراه بچه ها به منزل پدر برود و واکنش همسرش را نزد او گزارش دهد.روز بعد زن نزد شیوانا آمد و گفت شوهرش روز قبل وقتی خسته از سر کار آمده و کسی را در منزل ندیده هراسان و مضطرب همه جا را زیر پا گذاشته تا زن و بچه اش را پیدا کند و دیشب کلی همه را دعوا کرده که چرا بی خبر منزل را ترک کرده اند .

شیوانا تبسمی کرد و گفت:"نگران مباش!! مرد تو مال توست. آزرش مده و بگذار به کارش برسد. او مادامی که نگران شماست به شما تعلق دارد ."

شش ماه بعد زن گریان نزد شیوانا آمد و گفت:"ای کاش پیش شما نمی آمدم و همان روز اول جلوی شوهرم را می گرفتم .او یک هفته پیش به خانه ارباب جدیدش یعنی همان زن بیوه رفته و دیگر نزد ما نیامده و این نشانه این است که او دیگر زن و زندگی را ترک گفته و قصد زندگی با آن زن بیوه را دارد ." زن به شدت می گریست و از بی وفایی شوهرش زمین و زمان را دشنام می داد . شیوانا دستی به صورتش کشید و خطاب به زن گفت:"هر چه زوذتر مردان فامیل را صدا بزن و بی مقدمه به منزل آن زن بیوه بروید.حتما بلایی بر سر شوهرت آمده است."

زن هراسناک مردان فامیل را خبر کرد و همگی به اتفاق شیوانا به منزل ارباب پولدار رفتند.ابتدا زن بیوه از شوهر زن اظهار بی اطلاعی کرد. اما وقتی سماجت شیوانا در وارسی منزل را دید تسلیم شد . سرانجام شوهر زن را در درون چاهی در داخل باغ ارباب پیدا کردند .او را در حالی که بسیار ضعیف و در مانده شده بود از چاه بیرون کشیدند. مرد به محض این که از چاه بیرون آمد به مردان اطراف گفت که سریعا به همسر و فرزندانش خبر سلامتی او را بدهند که نگران نباشند .شیوانا لبخندی زد و گفت:"این مرد هنوز نگران است .پس هنوز قابل اعتماد است و باید حرفش را باور کرد ." بعد مشخص شد که زن بیوه هر چه تلاش کرده که مرد را فریب دهد موفق نشده است و به خاطر وفاداری مرد او را درون چاه زندانی کرده بود .
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم