MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

كليد‌هاي موفقيت اقتصادي ثروتمند ترين سياه پوست جهان

مترجم: مريم صديق‌زنده
اپراگيل وينفري (متولد 29 ژانويه 1954) برنده چندين جايزه از جشنواره امي (Emmy) براي برنامه گفت‌و‌گوي تلويزيون «آپرا»، طولاني‌مدت‌ترين و بهترين برنامه گفت‌و‌گوي تلويزيوني در تاريخ تلويزيون جهان را دارد.

وي همچنين بانفوذترين منتقد كتاب است و نامزد دريافت جايزه از چند جشنواره براي بازي در فيلم شد. او ناشر يكي از معروف‌ترين نشريات آمريكا است. ضمنا به عنوان ثروتمندترين فرد آمريكايي آفريقايي در قرن بيستم معرفي شد كه در تمام طول عمر خود فعاليت‌هاي انسان دوستانه زيادي انجام داده است. سه سال متوالي ثروتمندترين ميلياردر سياه‌پوست جهان شد. در برخي برآوردها و بررسي‌ها اعلام شد كه او بانفوذترين زن در جهان است.
آپرا در مي‌سي‌سي‌پي در يك خانواده مسيحي به دنيا آمد. مادرش خدمتكار خانه و پدرش كارگر معدن بود كه در نوجواني به يكديگر علاقه‌مند شدند و حاصل ازدواجشان آپرا بود.
پس از به دنيا آمدن او، مادرش به شمال سفر كرد و آپرا تا سن 6 سالگي را در خانه‌اي فقير در روستايي در كنار مادربزرگش سپري نمود. در سن 6سالگي در شهر ميلواكي به مادرش كه هنوز قدرت تامين مخارج خودش را نداشت ملحق شد.
به‌رغم زندگي سخت در خانه، موفق شد دو مدرك ابتدايي را بگيرد و شاگرد محبوب معلمش شود اما زندگي و فشارهاي آن باعث شد در سن 14سالگي خانه را ترك كند. هنگامي كه به خانه بازگشت، مادرش او را نزد پدر در ايالت تنسي فرستاد. پدرش او را وادار كرد تا تحصيلاتش را ادامه دهد و او دانش‌آموز كوشايي شد و در گروه سخنرانان مدرسه در ميان دانش‌آموزان شهرت و محبوبيت كسب نمود. جايزه بهترين سخنور، بورس تحصيل دانشگاه ايالات تنسي بود كه علوم ارتباطات را در آن آموخت.
در سن 17سالگي، در حين تحصيل در دانشگاه تنسي، در ايستگاه راديويي محلي شروع به كار كرد. پس از مدتي كار، به عنوان اولين سياه‌پوست مفسر خبر در راديو معروف شد. سپس در سال 1976 به يك برنامه‌ گفت‌و‌گوي تلويزيوني دعوت شد تا همكار مجري باشد. او در سال 1983 اولين برنامه مستقل خود را اجرا نمود كه به نام برنامه گفت‌و‌گوي آپرا معروف شد و اين برنامه پربيننده‌ترين برنامه بوده و تا امروز ادامه داشته است.
مجله تايمز در مورد وي گفت: سادگي كلام و برخورد صادقانه و منحصر به فرد وي با ميهمانان برنامه‌اش، او را بي‌نظير ساخته است. طبق آمار به دست آمده يكي از محبوب‌ترين برنامه‌هايش 100ميليون نفر بيننده داشته است.
او در سال 2004 مجري مراسم اعطاي صلح نوبل بود.
آپرا ازدواج نكرد و فرزندي ندارد وي مي‌گويد: «من هرگز فرزندي نداشتم‌ و هرگز فكر نمي‌كردم روزي فرزندي داشته باشم اما اكنون 152 دختر دارم كه سال آينده 75 دختر ديگر به آنها اضافه مي‌شود. به همه خانواده‌ها و بستگان اين دختران كه شايد از حال آنها خبر ندارند مي‌گويم كه دخترانتان اكنون دخترهاي من هستند و به شما قول مي‌دهم كه مراقبشان باشم.»
در آمار مجله بيزينس‌ويك، آپرا در ليست 50نفر طرفداران فعال در زمينه كمك‌هاي انسان دوستانه است كه تاكنون 303ميليون دلار براي فعاليت‌هاي دوستانه‌اش از دارايي‌ خود هزينه كرده است.
وي اعلام نمود تصميم دارد سال‌هاي بازنشستگي را همراه دخترانش در خانه بگذراند.
چگونه مثل آپرا باشيم
1 - به ديگران اجازه ندهيد به شما بگويند كه قادر به انجام چه كارهايي نيستيد.
آپرا وينفري مي‌گويد: «هيچ كس در زندگي من راه‌حلي غير از كار در كارخانه پنبه در مي‌سي‌سي‌پي براي من نمي‌يافت. هيچ كس.» در تمام طول عمرش هميشه اطرافيان به او تذكر مي‌دادند كه برخي كارها را نمي‌تواند انجام دهد. اما وينفري به حرف‌هايشان گوش نداد. در عوض به نداي ضمير ناخودآگاه خود گوش داد. وي مي‌گويد: ضمير ناخودآگاهم مرا به اينجا كه هستم راهنمايي كرده است.
2 - مسووليت زندگيتان را به عهده بگيرد.
اگر اشتباهي در زندگي مرتكب شده‌ايد، به اين معني نيست كه اگر كس ديگري هم مرتكب شد توجيه كنيد. معني آن اين است كه بايد بر آن فائق آييد. به عنوان يك قرباني آزار جنسي آپرا بهانه بسيار خوبي براي آلوده شدن به مواد مخدر را داشت. اما او از زندگي انتقام نگرفت.
سعي كرد زندگي‌اش را پربارتر كند. مسووليت آينده زندگيش را به عهده گرفت. آپرا مي‌گويد: از كودكي مسووليت زندگيم و آينده خود را به عهده گرفتم.
3 - به لطف خداوند ايمان داشته باشيد.
آپرا مي‌گويد: تنها چيزي كه توانست مرا در مقابل آن همه آزار و رنج كودكي و فقر مادرم نجات دهد،‌ ايمان به خداوند بود. خواندن انجيل بخشي از عادت روزمره وينفري است. او مي‌گويد: هميشه طوري رفتار كردم كه گويي همه‌چيز به من بستگي دارد. اما طوري عبادت كرده‌ام كه ايمان دارم همه‌چيز به اراده پروردگار بستگي دارد.
4 - نسبت به سايرين مهربان باشيد.
اومهرباني‌اش را هرگز نمي‌توانست دريغ كند. به عنوان يك كارمند در زماني كه مفسر اخبار بود، نسبت به رييس خود همان‌طور بود و زماني هم كه برنامه گفت‌وگوي تلويزيوني‌اش را شروع كرد نسبت به كساني كه به برنامه دعوت مي‌شدند نيز مهربان بود.
5 - براي رقابت آماده شويد.
زماني كه شروع به كار در برنامه‌هاي تلويزيوني كرد، فيل داناهو بزرگ‌ترين و محبوب‌ترين مجري تلويزيوني در كشور بود. آپرا مي‌گويد: هر روز برنامه‌هاي فيل داناهورا تماشا مي‌كردم و سعي مي‌كردم چيزهايي از او بياموزم.
6 - خود واقعي‌تان باشيد.
نبوغ وينفري در شغلش به اين دليل بود كه او خود واقعي‌اش بود. او مي‌گويد:‌ وقتي در شرايطي قرار مي‌گيرم كه افراد اطرافم تصنعي رفتار مي‌كنند دچار سردرد مي‌شوم. بنابراين وقتي مي‌توانم خودم باشم و هروقت پايم درد بگيرد، كفشم را در مي‌آورم، هرگز ظاهرسازي نخواهم كرد.
7 - پرشور و اشتياق و با عشق زندگي كنيد.
بينندگان برنامه وينفري هميشه شاهد هستند كه او خود را در تمام مسائل ميهمانان برنامه درگير مي‌كند. او مي‌گويد: من انساني هستم كه با عشق زندگي مي‌كنم و اين شور و اشتياق را از دوربين مخفي نمي‌كنم... من معتقدم كه شما به دنيا آمده‌ايد تا با عشق زندگي كنيد در غير اين صورت زندگي برايتان سفر با چشمان نابينا خواهد بود كه هيچ نكته‌اي در آن نبوده است.
8 - به دنبال ارتقاي كيفيت كارتان باشيد.
به دنبال شغلي باشيد كه به آن عشق بورزيد و تمام توانتان را در انجام آن به بهترين نحو، صرف كنيد. تنها در آن زمان است كه پول هم به دنبالش خواهد آمد.
در‌حال‌حاضر ارزش خالص دارايي‌هاي وينفري بيش از يك‌ميليارد دلار است كه باعث شده است او ثروتمند‌ترين زن در جهان باشد، اما كسب درآمد بالا هدف او نبود. ارائه كيفيت بالا در كار و حرفه، هدف نهايي وي بوده است. او مي‌گويد:‌ «بخشي از علت موفقيت من اين است كه من به دنبال موفقيت و ثروت نبودم. تمام تلاشم در اين بود كه خوب كار كنم.»
9 - سخاوتمند و بخشنده باشيد.
پس از جنايت، آزارجنسي، شكنجه و قتل كودك 4ساله‌اي به نام آنجليكا منا به دست يك جنايتكار، وينفري از فرماندار ايالت ايلينويز، جيمز تامسون خواست تا قانوني براي كودك‌آزاري پيشنهاد و ارائه دهد تا به تصويب دولت برسد. آپرا تمام مدت از نفوذ خود استفاده كرد تا اين قانون تصويب شود. در دسامبر 1993 قانون ملي حمايت از كودكان، به نام «آپرابيل» ثبت شد. وينفري همچنين از ثروت خود در حمايت مالي از خانواده قرباني و حمايت از دانش‌آموزان نيازمند استفاده كرد. وي معتقد است كه تحصيل علم يعني آزادي و راهي است براي متحول كردن زندگي به بهترين وجه.
10 - مطالعه كنيد.
وينفري از دوران كودكي هميشه كتاب در دستش بود. مطالعه به او آرامش و آينده‌نگري مي‌داد.
آپرا مي‌گويد:‌ زماني كه درگير مشكلي مي‌شدم، مطالعه به من نشان مي‌داد كه راه‌هايي براي ادامه بهتر زندگي وجود دارد و اينكه انسان‌هاي ديگري هم در دنيا هستند كه مشكل مرا دارند ولي راه فائق آمدن به مشكل خود را يافته‌اند. مطالعه به من اميد زندگي داد. كتاب براي من دروازه آزادي بود.
11 - هميشه در حال رشد باشيد- شخصيتي و حرفه‌اي
در سال 1990 آپرا به اين نتيجه رسيد كه موضوعات گفت‌وگو در برنامه‌اش كه او را تا آن سال موفق كرده بود ديگر جذابيت ندارد و احمقانه و سبك به نظر مي‌رسد. تصميم گرفت موضوعات برنامه‌هايش را طوري انتخاب كند تا تغيير و تحولي در زندگي مردم ايجاد نمايد. به همين خاطر در حين ادامه كار به عنوان مجري برنامه، همچنان بانفوذ و جالب توجه باقي ماند.
او مي‌گويد: من از تلويزيون تنها براي سرگرم كردن مردم استفاده نمي‌كنم، بلكه به آنها كمك مي‌كنم تا زندگي بهتري داشته باشند و اكنون به اين نتيجه رسيده‌ام كه برنامه من در رسيدن به هدف مذكور موفق بوده است.
12 - از ريا و دورويي پرهيز كنيد
در ژانويه 1995، موضوع يكي از برنامه‌هايش در مورد اعتياد مهمان برنامه به موادمخدر بود. وينفري خودش اعتراف كرد كه زماني در دهه 20 زندگي‌اش موادمخدر استعمال كرده است و از آن دوران به عنوان شرم‌آورترين دوران زندگي‌اش ياد كرد. وي افزود: اگر به اين موضوع اعتراف نمي‌كردم احساس دورويي و تزوير داشتم.
چگونه مي‌توانستم در برنامه به مردم بگويم كاري را نكنند در حالي كه خودم آن كار را كرده‌ام پس بهتر ديدم راه رهايي از مشكل را با آنها در ميان بگذارم.
13 -تلاش كنيد بهترين باشيد.
بهترين كمكي كه مي‌توانيد براي بهبود حقوق زنان، حقوق شهري و... بكنيد اين است كه خودتان بي‌عيب و نقص باشيد.
در سال 1989 در مصاحبه‌اي با آپرا در برنامه توسعه اقتصادي آپرا 10 رهنمود ارائه داد.
عناوين رهنمودهاي مذكور از زبان با نفوذترين زن دنيا را در زير مي‌خوانيد:
1 -زندگي خود را صرف راضي نگه داشتن اطرافيان نكنيد.
2 -به هيچ نيرويي غير از آنچه خودتان از خود سراغ داريد تكيه نكنيد.
3 -از كساني كه شما را از پيشرفت باز مي‌دارند و از پشت خنجر مي‌زنند دوري كنيد- اطرافتان را پر از افرادي كنيد كه شما را بالاتر ببرند.
4 -در زندگي شخصي و زندگي حرفه‌اي تان هميشه به د نبال هماهنگي و آرامش باشيد.
5 -مهربان باشيد.
6 -از عادت‌هاي بدتان دوري كنيد- هر چيزي مي‌تواند باشد: غذا، موادمخدر يا رفتارهاي بد.
7 -با كساني رفت و آمد كنيدكه به اندازه شما و يا بيش از شما هوش و ذكاوت داشته باشند.
8 -اگر پول، انگيزه حرفه‌اي شما است، آن را فراموش كنيد.
9 -قدرت و توانايي‌تان را تسليم فرد ديگري نكنيد.
10 -در جست‌وجوي روياهايتان پشتكار داشته باشيد.
آپرا در سال 1997 در دانشگاه ماساچوست خطاب به فارغ‌التحصيلان گفت از زندگي 5 نكته مهم را آموخته است:
*زندگي يك سفر است. تجربه‌هاي هر روز شما به شما مي‌گويد كه چه كسي هستيد.
*به كساني كه خود واقعي‌شان را به شما معرفي مي‌كنند اعتماد كنيد.
*زخم‌هايتان را به تجربه و تدبير تبديل كنيد. همه اشتباه مي‌كنند. تنها خداوند است كه به شما راه صحيح و راه اشتباه را نشان مي‌دهد.
*شاد باشيد. هر روز از نعمت‌هايي كه در اختيارتان است فهرستي تهيه كنيد و شكرگذار باشيد.
*هميشه ديدگاهي بلند و متعالي داشته باشيد و به آنچه مي‌خواهيد برسيد باور داشته باشيد.

منبع: روزنامه دنیای اقتصاد

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

روزي كه امیركبیر گریست

در سال ۱۲۶۴ قمري، نخستين برنامه‌ي دولت ايران براي واكسن زدن به فرمان اميركبير آغاز شد. در آن برنامه، كودكان و نوجواناني ايراني را آبله‌كوبي مي‌كردند.

 اما چند روز پس از آغاز آبله‌كوبي به امير كبير خبردادند كه مردم از روي ناآگاهي نمي‌خواهند واكسن بزنند. به‌ويژه كه چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه كرده بودند كه واكسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مي‌شود هنگامي كه خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيماري آبله جان باخته‌اند، امير بي‌درنگ فرمان داد هر كسي كه حاضر نشود آبله بكوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مي كرد كه با اين فرمان همه مردم آبله مي‌كوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و ناداني مردم بيش از آن بود كه فرمان امير را بپذيرند. شماري كه پول كافي داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌كوبي سرباز زدند.

شماري ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مي‌شدند يا از شهر بيرون مي‌رفتند روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند كه در همه‌ي شهر تهران و روستاهاي پيرامون آن فقط سي‌صد و سي نفر آبله كوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزي را كه فرزندش از بيماري آبله مرده بود، به نزد او آوردند.

 امير به جسد كودك نگريست و آنگاه گفت: ما كه براي نجات بچه‌هايتان آبله‌كوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند كه اگر بچه را آبله بكوبيم جن زده مي‌شود.

 امير فرياد كشيد: واي از جهل و ناداني، حال، گذشته از اينكه فرزندت را از دست داده‌اي بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.
پيرمرد با التماس گفت: باور كنيد كه هيچ ندارم. اميركبير دست در جيب خود كرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حكم برنمي‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز .


چند دقيقه ديگر، بقالي را آوردند كه فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميركبير ديگر نتوانست تحمل كند. روي صندلي نشست و با حالي زار شروع به گريستن كرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در كمتر زماني اميركبير را در حال گريستن ديده بود.
علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند كه دو كودك شيرخوار پاره دوز و بقالي از بيماري آبله مرده‌اند.

ميرزا آقاخان با شگفتي گفت: عجب، من تصور مي‌كردم كه ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است كه او اين چنين هاي‌هاي مي‌گريد.
سپس، به امير نزديك شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براي دو بچه‌ي شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست.

 امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان كه ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشك‌هايش را پاك كرد و گفت: خاموش باش. تا زماني كه ما سرپرستي اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولي اينان خود در اثر جهل آبله نكوبيده‌اند امير با صداي رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم.

 اگر ما در هر روستا و كوچه و خياباني مدرسه بسازيم و كتابخانه ايجاد كنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مي‌كنند. تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من از اين مي‌گريم كه چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند كه در اثر نكوبيدن آبله بميرند .

منبع: حكيمي، محمود. داستان‌هايي از زندگي اميركبير. دفتر نشر فرهنگ

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٩:۳٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

قوانین مورفی

همه چیز در حال بدتر شدن است!
لبخند بزنید فردا همه چیز بدتر و وخیمتر خواهد شد.
همه كارها بیشتر از آنچه تصور میكنید بطول خواهد انجامید!
- شما هنگام صبحانه خوردن هیچگاه نمیتوانید تعیین كنید كدام طرف نان را باید كره بزنید!
شما هر موقع دنبال چیزی می گردید هـمیشه در آخـرین مـكانی كه آن را جستجو میكنید می یابیدش!
همواره در خیابان در هنگام رانندگی ماشینها در لاین دیگر سریعتر حركت میكنند!
هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است ویا غیر اخلاقی و یا چاق كننده!!
هیچ عمل نیكی بدون مجازات نخواهد ماند!!
سنگین بودن ترافیك نسبت مستقیم دارد با میزان عجله شما برای زود رسیدن به مقصد!
هنگام ورود به پمپ بنزیـن جـایگاهـی را كه انتخاب می كنید همیشه طولانی تر از جایگاه های دیگر خواهد بود.
قانون بقاء كثیفی: برای تمیز كردن هر چیزی چیز دیگری باید كثیف گردد!!
- اگر حق با شما باشد هیچكس حرف شما را باور نخواهد كرد!
عنصر در طبیعت فراوان میباشند: یكی هیدروژن و دیگری حماقت!!
دود سیگار هـمواره به سمت افراد غیـر سیـگاری حـركت خواهد كرد، بدون توجه به سمت وزش باد!
جای پارك مناسب ماشین همیشه سمت دیگر خیابان میباشد.
دوستان می آیند و می روند اما دشمنان انباشته میگردند!
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٩:٢٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

الگوها چگونه شکل می گيرند؟

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

اسرار بهشت و جهنم

راهب پیری کنار جاده نشسته بود. با چشمان بسته, پا های جمع کرده و دستان تا شده نشسته بود. در تفکری عمیق فرو رفته بود.
ناگهان آرامش او با صدای بلند و خشن یک سامورایی شکسته شد. "پیر مرد! به من در باره بهشت و جهنم بگو!"
در ابتدا, راهب هیچ حرکتی نکرد, انگار که چیزی نشنیده است. اما به تدریج چشمانش را باز کرد, لبخندی هر چند کوچک در گوشه لبانش ظاهر شد, در حالی که سامورایی را دید که بی صبرانه کنارش ایستاده بود و هر لحظه بیشتر و بیشتر بی تاب می شد.
راهب بالاخره گفت: "تو می خواهی درباره بهشت و جهنم بدانی؟ تو که اینطور نامرتبی. تو که دستها و پاهایت پوشیده از گرد و خاک است. تو که موهایت شانه نکرده است, نَفَست خطاست, شمشیرت زنگ زده و فرسوده است. تو که زشتی و مادرت این لباسهای مسخره را به تنت پوشانده. تو از من درباره بهشت و جهنم می پرسی؟"
سامورایی ناسزایی به راهب گفت. شمشیرش را کشید و به بالای سرش برد. صورتش سرخ شد, و رگ های گردنش بیرون زد هنگامی می خواست سر راهب را با شمشیر از بدن جدا کند.
"این جهنم است." ناگهان راهب این را گفت. درست هنگامی که شمشیر سامورایی شروع به پایین آمدن کرد.
در آن لحظه کوتاه, سامورایی از احساس تعجبی سرشار شد و از احساس شفقت و عشق به راهبی که جان خودش را به خطر انداخته بود تا به او این درس را بدهد. شمشیرش را آرام پایین آورد و چشمانش پر از اشک شد.
راهب گفت: "و این بهشت است."
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ امرداد ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

ساعت زمين

اگر می خواهید بدانید در هر ثانیه چه اتفاقاتی روی زمین می افتد صفحه زیر را ببینید:

http://www.peterrussell.dreamhosters.com/Odds/WorldClock.php

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

مهم ترین اصل در زندگی

پیشرفت مهم ترین اصل در زندگی است، هر روز باید خود را یك قدم به جلوتر برد تا به جایی رسید.

پیش از آنكه دیگران تو را مورد انتقاد قرار دهند باید خود عیب ها و نقص ها را برطرف سازی.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٤:٥٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸٦
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم