MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

World united against war

آیا دوست دارید عضوی از بدنتان را از دست بدهید؟

آیا دوست دارید مجروح شوید؟

آیا دوست دارید عزیزانتان را تکه تکه شده ببینید؟

آیا دوست دارید وحشتناک ترین چهره زندگی را ببینید؟

آیا دوست دارید لگد مال شدن تمام ارزشهای انسانی را ببینید؟

اگر جوابتان نه است و این اتفاقات را برای هیچ انسان دیگری نمی خواهید

جلوی جنگ طلبان را بگیرید و

به اتحاد جهانی علیه جنگ بپیوندید.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٢:٢٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Samll joys

“Many people lose the samll joys, in hope for the big happiness.”

(Pearl S. Buck)

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

۳۰۰ يا ZOO

اين روزها بحث فيلم ضد ايراني 300 آن قدر داغ شده كه همه دارند درباره‎ي آن اظهار نظر مي‎كنند، از مورخان و جامعه شناسان گرفته تا كارگردانان و سناريو نويسان. بگذريم، هر قدر در وب سايت هاي فارسي و انگليسي گشتم تا ببينم آيا كسي متوجه نكته‎ي ظريفي كه در طراحي لوگوي اين فيلم به كار رفته، شده است يا خير؟ ديدم كه هيچ كس حتا به اين لوگو توجه هم نكرده، چه برسد به آنكه بخواهد در مورد آن فكر هم بكند.
اگر نگاهي به لوگوي فيلم 300 بياندازيد عدد 3 را مشابه حرف Z انگليسي نوشته اند و دو عدد صفر را دقيقاً به اندازه‎ي يك دوم طول كاراكتر Z يا همان عدد 3 رسم كرده‏اند. در زبان انگليسي اعداد با يك طول مساوي كنار هم نوشته مي شوند. يعني وقتي مي‎خواهيم بنويسيم سيصد، در انگليسي اين گونه نوشته مي‎شود: 300 . به بيان ساده تر اين كه شما هيچ اختلافي ميان طول اين سه رقم پيدا نمي‎كنيد.
باز در همين زبان انگليسي وقتي مي‎ خواهيم نام يك فرد يا يك شيء را بنويسيم، حرف اول آن را به صورت بزرگ يا اصطلاحاً Capital مي‎نويسيم. لوگوي فيلم 300 بيشتر از آن كه نشان دهنده يك عدد باشد، نشانگر يك اسم است.
شما اگر دو عدد صفر انگليسي را به صورت كوچك بنويسيد، به حرف o (اُ) تبديل مي‎شود. حالا خودتان قضاوت كنيد كه آيا اين لوگو تداعي كننده عدد 300 انگليسي است يا نشان دهنده‎ي كلمه‎ي Zoo به معني (وحش) يا (باغ وحش) است.
هنگامي كه در يك ديكشنري ريشه شناسي مثلاً فرهنگ ريشه شناسي انتشارات Routledge به ريشه‎ي Zoo مراجعه كنيد، اولين معادلي كه در اختيار شما قرار مي‎دهد، كلمه ي Wild به معني وحشي يا جنگلي است.
غرض از همه ي اين حرف ها فقط يادآوري اين نكته بود كه بدانيد روزي چند نفر موضوع اين فيلم را كه در ارتباط با لشكركشي خشايار شاه به يونان مي‎باشد، مترادف با كلمه‎ي Zoo مي بينند.
يك نكته را فراموش نكنيد آن هم اين كه زبان انگليسي براي ما به عنوان زبان بيگانه يا دوم مطرح است. براي كساني كه زبان انگليسي زبان مادري آنهاست، بيشتر از آن كه مانند ما روي شنيدن و خواندن تاكيد داشته باشند، ادراكات بصري زبان براي آنها مهم است، چون از ابتداي تولد به اين زبان شنيده اند و گفته اند و دريافت هاي چشمي براي آنها موثر تر از ساير دريافت هاست.
به نظر شما آيا طراحي اين لوگو اتفاقي بوده است يا با انديشه و تعمق صورت گرفته است؟ مطمئناً كلمه‎ي 300 مرتبط با يكي از تم هاي مطرح در فيلم مي‎باشد و بيشتر از آن كه كاربرد گرافيكي داشته باشد، كاربرد روايتي و داستاني دارد، اما شيطنت طراحان پوستر اين فيلم نيز در به كار بردن رنگ قرمز و نوع چيدن كاراكترهاي عدد 300 نبايد ناديده گرفته شود.

 

مطلب فوق نقل قولي است از دوستي عزيز.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

انديشه ها

كسي كه زبانش را حفظ كند خدا عيب او را مي پوشاند. (امام علي «ع»)

كلمات حباب آبند و اعمال قطره طلا (ضرب المثل شرقي)

 

كار ريشه هاي تلخ و ميوه شيرين دارد. (ضرب المثل آلماني)

نگارش انديشه ها، سرمايه آينده است. (ضرب المثل اسپانيائي)

 

قيمت و ارزش هر كس به اندازه كاري است كه به خوبي مي تواند انجام دهد. (امام علي «ع»)

به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي نكن. (شكسپير)

چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. (كانت)

بهترين يار و پشتيبان هر كس بازوان تواناي اوست.

 

براي پيشرفت و پيروزي سه چيز لازم است اول پشتكار دوم پشتكار، سوم پشتكار. (لردآديبوري)

 

كسي كه به جلوي رويش نگاه نمي كند عقب مي ماند. (مثل اسپانيولي)

 

بالاترين ارزش براي انسان اينست كه راهي به شناخت خويش پيدا كند. (امام علي «ع»)

 

كسي كه فقط به كمك چشم ديگران مي بيند گول مي خورد. (مثل فرانسوي)

 

همه كساني كه با تو مي خندند دوستان تو نيستند. (مثل آلماني)

 

ميراثي گران بهاتر از راستي و درستي نيست. (شكسپير)

 

اشخاصي را كه از فرصت هاي مناسب زندگي خود كمال استفاده را مي برند خود ساخته مي گويند. (توتل)

 

ثروت و افتخاري كه از راه نامشروع به دست آمده مانند ابري زودگذر است. (كنفوسيوس)

 

خوش بين باشيد اما خوش بين دير باور. (ساموئل اسمايلز)

 

كسي كه از مرگ مي ترسد از زندگي لذت نتواند برد. (اسپانيولي)

 

زينت انسان در سه چيز است ؛ علم، محبت، آزادي. (افلاطون)

 

ترقي مولود فعاليت دائمي است زيرا استراحت چيزي به جز انحطاط در بر ندارد.

 

آنان كه به علم خود عمل نكنند مريض را مانند كه دوا دارد و به كار نبرد. (ديمقراطيس)

 

گرز برزگ زندگي ممكن است سرم را بشكند اما گردنم را خرد نمي كند. (مثل چيني)

 

نيروهائي كه براي انداختن كار امروز به فردا مصرف مي شود غالباً‌ براي انجام وظيفه همان روز كافيست.

 

كسي كه حرف مي زند مي كارد و آنكه گوش مي دهد درو مي كند. (مثل آرژانتيني)

 

كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند. (آلماني)

 

تنبلي، آدمي را خيالپرست بار مي آورد. (پوسه نه)

 

بكوش در آباداني دنياي خود چنان چه مي خواهي دائم در آن زندگي كني. (امام علي «ع»)

 

كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قائل نيست. (ژاپني)

 

نشانه و مشخصه عاقل ترين مردم، خوش اخلاق ترين آنهاست. (امام صادق«ع»)

 

كار، عشقي قابل رؤيت است.

 

آنكه روزگارش به تنبلي گذشت دچار عسرت و پشيماني گشت.

 

اگر مردم را به حال خود گذاشتي، تو را به حال خودت خواهند گذاشت. (توماس مان)

 

آزادي در بي آرزوئي است. (بودا)

 

ديروز را فراموش كنيد، امروز كار كنيد، به فردا اميدوار باشيد.

 

در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسماني پرستاره و وجداني آسوده. (كانت)

 

سقف آرزوهايت را تا جائي بالا ببر كه بتواني چراغي به آن نصب كني.

 

هيچ كس به اندازه ابلهي كه زبانش را نگه مي دارد به يك مرد عاقل شباهت ندارد. (سنت فرانسيس)

 

تپه اي وجود ندارد كه سراشيبي نداشته باشد. (مثل اسكاتلندي)

 

پيروزي، به دور انديشي و محكم كاري است. (امام علي «ع»)

 

كسي كه پرده از روي اسرار ديگران برداشت، رازهاي پنهانش آشكار شود. (امام صادق «ع»)

 

هر كه گره از كار مسلماني بگشايد خداوند در دنيا و آخرت گره از كارش خواهد گشود. (امام حسين «ع»)

 

كسي كه به اندازه يك دانه خردل نخوت در دل داشته باشد وارد بهشت نمي شود. (پيامبر «ص»)

 

كسي كه شهامت قبول خطر نداشته باشد در زندگي به مقصود نخواهد رسيد. (محمدعلي كلي)

 

تنها كساني تحقير مي شوند كه بگذارند تحقيرشان كنند. (الكس هيل)

 

من واقعاً فرمول دقيقي براي موفقيت نمي شناسم ولي فرمول شكست را به خوبي مي دانم سعي كنيد همه را راضي نگه داريد. (بيل كازبي)

 

زندگي شما از زماني شروع مي شود كه اختيار سرنوشت خويش را در دست بگيريد.

اگر همان كاري را انجام دهيد كه هميشه انجام مي داديد همان نتيجه اي را مي گيريد كه هميشه مي گرفتيد.

 

كسي كه همه راهها را مي جويد، همه را از دست مي دهد.

 

يكي از مهمترين راههاي خوشبختي، حقير شمردن مرگ است. (لوبون)

 

جامعه فرزانگي و سعادت مي يابد كه خو اندن، كار روزانه اش مي باشد. (سقراط)

 

اگر مي خواهي بنده كسي نباشي، بنده هيچ چيز نشو. (ژاك دوال)

 

بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و در انسان چيزي بزرگتر از فكر او. (هميلتون)

 

دانش به تنهائي يك قدرت است. (فرانسيس بيكن)

 

سخاوت، بخشيدن بيشتر از توان است و غرور، ستاندن كمتر از نياز. (جبران خليل جبران)

 

دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه شما را ستايش مي كنند. (دور وبل)

 

شاد ماندن به هنگامي كه انسان درگير و دار كارهاي ملال آور و پرمسئوليت است، هنر كوچكي نيست. (نيچه)

 

ارزش انسان به داشته هايش نيست، به چيزي است كه آرزوي بدست آوردنش را دارد. (جبران خليل جبران)

 

مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد. (روسو)

 

دانستن كافي نيست، بايد به دانسته خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)

 

دنيا بسيار وسيع است و براي همه جائي هست، سعي كنيم جاي واقعي خود را پيدا كنيم.

 

هر اقدامي اگر بزرگ باشد، ابتدا محال به نظر مي رسد. (كارلايل)

 

آدمي ساخته افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است. (موريس مترلينگ)

 

به توانائي خود ايمان داشتن نيمي از كاميابي است. (روسو)

 

كسي كه حق اظهار نظر و بيان فكر خود را نداشته باشد، موجودي زنده محسوب نمي شود. (مونتسكيو)

 

زندگي دشمن شما نيست، اما طرز فكرتان مي تواند دشمن شما باشد. (ريچارد كارسون)

 

اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي، اميد بايد با حركت توأم باشد. (محمد اقبال)

 

اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. (موريس مترلينگ)

 

فضائي بين پندار و عمل وجود دارد كه با پشتكار پيموده مي شود. (جبران خليل جبران)

 

اين كه چقدر زمان داري مهم نيست چگونه مي گذراني مهم است. (لينكلن)

 

انسان هرگز حتي به مرگ هم تسليم نمي شود مگر زماني كه اراده اش ضعيف باشد. (ادكارآلن پو)

 

همانا زندگي چيزي جز عقيده و جهاد نيست. (امام حسين «ع»)

 

انسان نمي تواند به همه نيكي كند، ولي مي تواند نيكي را به همه نشان دهد. (رولن)

 

نوابغ بزرگ زندگي نامه بسيار كوتاهي دارند. (امرسون)

 

نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. (ژيلبر سيسبرون)

 

مصمم به نيك بختي باش، نيك بخت مي شوي. (لينكلن)

 

بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني. (كنفوسيوس)

 

اگر مي خواهي در برابر قاضي نايستي، قانونمند زندگي كن. (ولتر)

 

شاخ پربار سر بر زمين مي نهد و عظمت آن هم چنان در فروتني او جلوه گر است. (گاندي)

 

تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم. (سانتابان)

 

خداوند همه چيز را در يك روز نيافريده است پس چه چيز باعث شده كه من بينديشم كه مي توانم همه چيز را در يك روز بدست بياورم.

 

زندگي دشوار است اما من از او سرسخت ترم.

 

همت آن است كه هيچ حادثه و عارضه اي، مانع آن نگردد. (ابن عطا)

 

مرد بلند همت تا پايه بلند به دست نياورد از پاي طلب ننشيند. (كليله و دمنه)

 

صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي، هيچ گاه با ياس و استيصال رو به رو نخواهد شد. (ناپلئون)

 

سرچشمه همه فسادها بيكاري است، شيطان براي دست هاي بيكار، كار تهيه مي كند. (پاسكال)

 

كار و كوشش ما را از سه عيب دور مي دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي. (ولتر)

 

بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست. (مثل فرانسوي)

 

جواهر بدون تراش و مرد بدون زحمت ارزش پيدا نمي كنند. (مثل چيني)

 

از دشتمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار. (چارلي چاپلين)

 

علت هر شكستي عمل كردن بدون فكر است. (الكس مكنزي)

 

بدبختي انسان از جهل نيست از تنبلي است. (ديل كارنگي)

 

آنچه ما بكاريم درو مي كنيم و سرنوشت ما را به جزاي كارهايمان خواهد رسانيد. (اپيكوس فيلسوف)

 

بدون باختن برنده نمي شوي. (مثل روسي)

 

انسان فرزند كار و زحمت خويش است. (داروين)

 

اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ايشان نزديك شوي عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود و

 

  مردم پست و دون همانند سراب مانند كه چون كمي به آنان نزديك شوي به زودي پستي و ناچيزي خود را بر تو آشكار سازند. (گوته)

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

به مجلس ترحيم نقد رسانه‌ای خوش آمديد!

چرا گوجه کیلویی 2500 تومان است؟
آدرس میوه فروش محل شما کجاست؟
چرا ساعت نباید تغییر کند؟
چرا برخی اشتباهات خودشان را مونتاژ می‌دانند؟
چرا نام مفسدان اقتصادی اعلام نمی‌شود؟
چرا بنزین باید گران شود؟
چرا سد سیوند آبگیری شد؟
ما به مثنوی جلا دادیم! طعم خوبی به سفره‌ها دادیم!
چرا برای سال مولانا هیچ کاری نمی‌کنیم که هیچ، تازه خط قرمز هم می‌دانیم؟!
چرا؟
چرا؟
چرا؟
آیا ما شنیده می شویم؟
آیا ما ضبط می شویم؟
سلام علیکم، حال شما خوبه، اوضاع بر وفق مراد است؟
آیا ما به 100 می رسیم؟

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اینها اسناد جنایت رادیویی به نام «جوان» است که در عمر 10 ساله خود، توانسته با تأثیرگذاری بسیار مناسب، مخاطبان میلیونی در سراسر ایران و جهان بيابد و هر روز با تولید برنامه‌های جذاب، به رسالت و وظیفه رسانه‌ای خودش عمل کند.

این رادیو توانست در دوره‌ای که کاهش محبوبیت رادیو پیام و حضور دو رادیو خارجی موج کوتاه، نگراني از دست رفتن مخاطبان جوان را از محصولات رادیویی ملی به وجود آورده بود، با پشتوانه نیروهای جوان، مؤثر، مبتکر و خوش‌ذوق و نيز با حمایت و هدایت معاون باتجربه و نوگرای صدای رسانه ملی، راه بيفتد.

اما گروه پرتوان و خستگی‌ناپذیر جوانان این شبکه رادیویی، ضمن ورود به میدان و عرصه رسانه‌های شنیداری، توانسته‌اند در مدت بسیار کوتاه از عمر ده ساله خود، نسبت به سابقه فراتر از شصت سال رادیو در ایران، مخاطبان بسياری را ـ از شهرهای بزرگ گرفته تا روستاهای دوردست مرزی و کوهستانی ـ همراه خود کنند و حتی شهرت و آوازه‌شان در ایران، سبب شده است که هم‌وطنان ایرانی خارج از کشور و حتی برخی کشورهای فارسی زبان مجاور نیز به واسطه پخش موج کوتاه، ماهواره‌ای و سرویس پخش اینترنتی مناسب، شنونده‌های ثابت این شبکه باشند.

درخشش رادیو در بعد کلان و طلوع دوباره این وسیله مؤثر رسانه‌ای در مردم ایران به سال‌های دهه 60 و تولد برنامه‌های جالبی مانند «سلام صبح به خیر»، «عصرانه»، «برنامه خانواده»، «صبح جمعه با شما»، «راه شب»، «قصه شب»، «قصه ظهر جمعه»، «بچه‌های انقلاب» و . . . برمی‌گردد که مردم سال‌ها با این برنامه‌ها زندگی می‌کردند.

خلاصه اين كه با پیدايش شبکه‌های تلویزیونی آنالوگ و به تدریج دیجیتال ماهواره‌ای و نيز افزایش شبکه‌های تلویزیونی داخلی، رادیو يا همان سنگ صبور دوست داشتنی به فراموشی رفت، اما تلویزیون و ماهواره اندك اندك به خاطر نداشتن جذابیت‌های هميشگي و ذاتی رادیو و همچنین امکان همراهی بی‌قید و شرط رسانه با شنونده، كم‌رنگ و باز هم رادیو، طلایه‌دار جذب مخاطبان در دو سال اخیر شد.

رادیو جوان كه تولد آن در قطار موفق راه‌اندازی شبکه‌های مختلف رادیویی و از دیدگاه درست تخصصی‌سازی فعالیت‌ها در این حوزه نشأت گرفته بود، امروز به یکی از قوی‌ترین پایگاه‌های جذب مخاطبان داخلی و کانون‌های ارایه اطلاعات و داده‌های خبری و فرهنگی تبدیل شده است.

رادیو با دیدگاه درست و منطقی در حوزه تخصصی‌سازی فعالیت‌های خود، به خلاف خسّتی که تلویزیون در انجام این راهکار در برابر خودش گرفت، توانست در مدت یک دهه، اکثر عناصر و ناکارآمدی‌های فرهنگی را در این كار جبران کند.

امروز راه‌اندازی رادیو «معارف»، «ورزش»، «گفت‌وگو»، «سلامت» و «صدای آشنا»، مرهون تلاش‌هایی است که سال‌های گذشته در رادیو ایران، فرهنگ، پیام، قرآن و جوان انجام شده و ساقه‌هاي این نهال علمی و تئوری درست رسانه‌ای را آبیاری کرده است.

شاید برای برخی، شنیدن برنامه‌هایی که با استقبال بی‌مانند مردم روبه‌‌رو می‌شود، به مانند شهرت ورزشکاران در دهه 60، یا شهرت دانشمندان در دهه 70، ترسناك باشد، اما نسل سوم ایران‌زمین و کسانی که با عقیده «ما می‌توانیم»، وارد دنیای هزاره سوم شده‌اند، آدم‌هایی نیستند که بتوان گولشان زد یا خودشان خودشان را گول بزنند.

از نکات جالب در برنامه‌های رادیو جوان، راه‌اندازی بخشی فراگیر برای پیگیری وعده‌ها و قول‌هایی است که بر پايه شریعت و وظایف دینی، موظف به انجام و اجرای آن هستیم. از این رو، بیشتر برنامه‌ایی که حرف دل مردم، بیان‌کننده مشکلات و دردسرهای زندگی امروزی در شهرهای بزرگ و روستاهای محروم هستند، با استقبال بی‌اندازه مخاطبان روبه‌رو می‌شود.

متکی به فرد نبودن و حضور چهره‌های گوناگون برنامه‌سازی و اجرای رادیویی، یکی از شاخصه‌های فنی ارزشمند در این شبکه است. اگر ده سال پیش، مهران دوستی، گوینده قابل و توانای رادیو ایران در برنامه «مجله صبحگاهی» به اجرای انرژیک و جذاب و جوان‌پسندی می‌پرداخت که جوانان بسیاری از جمله جوانان ترکمن بندر گمیشان، در شمالی‌ترین کرانه شرقی دریاچه خزر را به خود وابسته کرده بود، حال نيز در ساختاری وزین و شکل‌گرفته‌تر، زیر چتر ابتکار یک تهیه‌کننده موفق، برنامه‌ای به نام «نشانی» اجرا می‌کند که ایران‌زمين را با ذره‌بینی واقعی و بدون اغراق و دروغ به مخاطبان معرفی و از داشته‌های ملی با خبر می‌کند.

در کنار قدیمی‌ها، گویندگان جوان و با انگیزه‌ای مانند «فرشید منافی» هستند که سال‌ها شاگردی کرده و دوره گذرانده و در پس عمر ده ساله این شبکه، سابقه درخشانی نیز دارند. زمانی که وی به کمک گروهی مبتکر و توانا در نیمه شب‌ها، برنامه بسیار جالبی با نام «خیابان نقره ای شب» را اجرا می‌‌نمود، برخی گمان می‌کردند، این برنامه جز رانندگان کامیون و رستوران‌های بین‌راهی، شنونده دیگری ندارد، غافل از آن كه زمانی که برنامه «روی خط جوانی» وارد معرکه رادیو جوان شد، موج توجه و علاقه جوانان به این برنامه تازه آشکار کرد؛ حال شما بگوييد مخاطبان ثابت آن برنامه‌های نیمه‌شب چه کسانی بودند؟

این برنامه با توجه به توان بسیار بالای علمی و فکری که برای آن خرج می‌شد، لازم بود تا مدتی تولید نشود، براي همين، جایگزینی برنامه دیگر با نام «جوانی به وقت فردا»، نه تنها مخاطبان را از این شبکه دور نکرد، بلکه به خاطر مردمی‌تر بودن آن و البته اصلاح ضعف‌های برنامه پیشين در نحوه اجرا و پیگیری بهتر و دقیق‌تر موضوع‌های اجتماعی و فرهنگی، کار به جایی رسید که مخاطبان امروز ساعت 17 تا 19 شبکه جوان را دامنه‌ای گسترده، از نوجوانان دانش‌آموز گرفته تا افراد مسن روشنفکر و تحصیل کرده و عالم در بر می‌گیرد.

رادیو جوان، نخستین شبکه‌ای است که به صورت علمی و تخصصی، بحث‌های روز دانشمندان و مخترعان ایرانی را در برنامه‌ای به نام «کوانتوم» بررسی می‌کند و در مبانی تخصصی، چنان وارد می‌شود که مخاطب را مجبور به افزایش سطح دانسته‌ها و رشد فکری خود کند. هرچند سطح اطلاعات عمومی ارایه شده از این شبکه آنقدر بسيار است که مسئولان آن مجبور شده‌اند با حذف منابع اطلاعات عمومی مکتوب، یک صفحه مانیتور در استودیوی این شبکه راه‌اندازی کنند، تا به واسطه جستجوی هم‌زمان یا تعریف شده قبلی از منابع جهانی و داخلی اخبار و اطلاعات در اختیار مخاطبان داخلی و خارجی بهره ببرند، اما اگر امکان مکتوب کردن خروجی خبرها و اطلاع‌رسانی از این شبکه وجود داشت، شاید به روزی چندین تن کاغذ می‌رسید!

گسترش و تولید علم در کشورمان، مرهون تلاش‌های دانشمندان جواني است که بی‌ادعا در گوشه و کنار کشور و در مراکز علمی و تحقیقاتی مشغول به فعالیت هستند و رادیو جوان نگاه عمیق و دقیقی به این حوزه بسیار مهم داشته و بر همین پايه در برنامه‌ای ثابت، هر روز صبح به معرفی تلاش‌های دانشمندان جوان ایرانی می‌پردازد و با تقدیر رسانه‌ای از آنان، مردم را از این سطح پیشرفت علمی کشور آگاه کرده و جوانان را به آینده زندگی در ایران امیدوار می‌کند.

این شبکه همچنین، بیان مطالب اجتماعی غیرمستقیم را رها نکرده و با مدیریت جالبی، فراغت و تفریح را نیز در ساختار توجه خود دارد.
برنامه جذاب و روزانه «پارازیت» اگر اندکی تکراری شده یا موضوعات فرمایشی در آن مطرح شود، هیچ مخاطبی آن را دنبال نمی‌کند، اما وقتی به راحتی می‌توان دید که حتی رانندگان مسن تاکسی در شهرهای مختلف، هم پای جوانان، بحث‌های اجتماعی و فرهنگی این برنامه را در قالبی نوین گوش کرده و جذب آن می شوند، می‌توان به نقش تأثیرگذار رادیو در رسانه ملی دست یافت.

گروه ورزش این شبکه نیز توانسته است مخاطبان بسياری را به خود جلب و جذب کند و در این میدان سخت، سعی و انگیزه زیادی برای رشد دارد. هرچند نیروهای جوان ورزشی این شبکه، موافقان سیستمی خوبی در ساختار ورزش رسانه ملی ندارند و بارها شنیده‌اند به آنها متلک مجموعه «زرد ورزشی» می‌گویند، از خود جرأت و توان جالبی از نقد واقعیت‌های ورزش نشان داده‌اند که به واسطه این اندیشه ارزشمند، می‌توان چشم بر ضعف‌های موجود برآمده از کم تجربگی و جوانی آنها بست.

با همه این تعریف‌ها، می‌توان به نقاط ضعف در این شبکه هم اشاره کرد. در کنار برنامه‌های مؤثری که از این شبکه پخش می‌شود، برخی برنامه‌ها و اجراهای دکوری نیز در آن به چشم می‌خورد که نه تنها توان تولید جاذبه‌های رادیویی مناسب را ندارند، که دست به دامن کلیشه‌های ثابتی می‌شوند که نمی‌توان به راحتی از آن گذشت.

نگاهی به برنامه‌های جذاب در شبکه جوان، نکته‌اي را مشخص می‌کند که سطح توجه مخاطبان با مطالب و اطلاعات بیان شده در آن ارتباط مستقیم دارد. «جوانی به وقت فردا» به نسبت «روی خط جوانی» از عناصر خبری و اطلاع‌رسانی حرفه‌ای‌تری استفاده می‌کند و با کنده شدن از چند روزنامه کلیشه‌ای و کارشناسان کم عمق، سطح بیشتری از مخاطبان جوان را به خود جذب کرده است.

بی‌شک، برنامه ورزشی 2ـ4ـ4 که در ساعتی خاص اجرا می‌شود، به راحتی نشان‌دهنده میزان مخاطبی است که برنامه‌ای دیگر در همان زمان و با همان امکانات از سطح توجه مخاطبان برخوردار نیست و حتی این کم‌توجهی مخاطب، موجب نشده تا در سیر اندیشه‌ها و فضای فکری مخاطبان خود، دست از خواندن مقالات مستمر ستون اندیشه روزنامه کیهان یا مصاحبه با افراد عادی به جای اندیشمندان برداشته و همواره دوست دارند در بن‌بستی ساکت، تنها گذر زمان را به تماشا بنشینند.

البته شاخص بسیار مناسب مدیریتی در این شبکه، موجب شده است تا برنامه‌ای به نام «ساعت 25»، میزان موفقیت و انتقادپذیری مجموعه رادیو جوان و برنامه‌های آن را در میان رسانه‌ها و کارشناسان بررسی کند.

در کنار فعالیت چنین برنامه‌ای، می توان متوجه میزان مخاطبان تخصصی «کوانتوم»، مخاطبان عمومی «پارازیت»، مخاطبان گسترده «نشانی» با مخاطبان سطحی «قرار شبانه» و «هفت شنبه» شد.

از سوی دیگر هرچند قابل توجیه است که یک شبکه رادیویی با مخاطب جوان موسیقی ها و ترانه های شاد و جذابی برای خوانندگان خود پخش کند، اما گاه شنیدن برخی موسیقی های تند و خلاف شان جوانان از این رادیو، باعث تردید و انتقاد می شود.

این مقیاس مناسب مدیریتی می‌تواند به راحتی نقاط ضعف و قوت، تأثیر مخاطب و عملکرد فنی و تخصصی گروه‌ها و برنامه‌های گوناگون را ارزیابی دقیق كند.

اما گويا، چندی است حرف‌های دلسوزانه و گاه شجاعانه جوانان داخلی، برای برخی سخت و سنگین آمده، تا جايي که نخست در سایت‌های اینترنتی علاقه‌مند به انحصار رسانه‌ای، به این شبکه و مخاطبان میلیونی آن توهین کرده و ضمن زیر سئوال بردن روحیه نقد رسانه‌ای، به دنبال مظلوم‌نمایی برای کسانی هستند که وظیفه دارند در ازاي عملکرد خود پاسخگو باشند.

در سه سال اخیر، رادیو جوان به دلیل رویکرد انتقادی و تعادل در رفتار سیاسی که منجر به حضور بخش‌های مختلف مجلس، دولت و جامعه در بحث‌های خود شده، توانسته است نقاط تاریک و ضعف در بخش‌های اجرایی کشور را در قالب‌های گوناگون بیان کند و ضمن پیگیری حرف‌ها، وعده‌ها و مطابقت با عملکردهای مدیران، تأثیر حرفه‌ای و رسانه‌ای خودش را داشته باشد.

اما اینکه با توهین به اصحاب رسانه در قالبی کلی و تخریب شعور مخاطبان آن، می‌توان چشم بر مطالبات قانونی مردم بست و این حق طبیعی را در ردیف مطالبات فراقانونی رسانه‌های بیگانه و غیر همراه با نظام تلقی کرد، پرسشی است حیاتی و ویژه که باید وزارت ارشاد به آن پاسخ بدهد.

اگر امروز طاقت شنیدن صدای نقد و مخالفت‌های منطقی نمایندگان مجلس، کارشناسان و مردم را از یک رسانه داخلی و معتقد به دین و نظام را نداریم، پس باید منتظر طوفانی باشیم که معاندان و مخالفان با دین و نظام در سر پرورانده و به لطف سرویس‌های فارسی زبانی که با رأفت جالب‌توجه وزارت ارشاد در کشور مشغول به کار هستند، اذهان عمومی و تفکر جامعه را نسبت به ارزش‌ها و اصول بدبین و کمرنگ کنند!

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۳:۱٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

مهارت نه گفتن

رفتارها - سعيد بي‌نياز:

جرأت‌ورزی یکی از مهم‌‌‌ترین مهارت‌های زندگی است که به افزایش اعتماد به نفس خودمان و جلب احترام دیگران منجر می‌شود.

خیلی از آدم‌ها در رويارويي با مشکلات زندگي ناتوان‌اند و در مقابل، عدة ديگري مي‌توانند از اين مشکلات به آسانی عبور کنند و به کساني تبديل شوند که ما به آن‌ها مي‌گوييم آدم‌هاي موفق.

روان‌شناسان با بررسي زندگی همين آدم‌ها به فرايندهاي مشابهی دست پيدا کردند تحت عنوان «راهبردهاي مقابله‌اي» و مشاهده کردند که اين راهبردها يک ويژگي مهم دارند:

مي‌شود آن‌ها را آموزش داد. پس از این کشف، روان‌شناسان در کارگاه‌هاي عمومي، مراکز مشاوره و روان درماني، مدارس و حتی ادارات دولتي آموزش‌هايي را رواج دادند که نام‌هاي متفاوتي داشت: مهارت‌هاي مقابله‌اي، مهارت‌هاي انطباقي و يا مهارت‌هاي مقابله با تغييرات زندگي؛ که اين آخري توي ايران  خلاصه شده و تبديل شده است به «مهارت‌هاي زندگي».

يکي از جذاب‌ترين و کاراترين مهارت‌هاي مقابله‌اي، جرأت‌ورزي است. جرأت‌ورزي ترجمة کلمة انگليسي Assertiveness است. متأسفانه اين کلمه در زبان فارسي و در کتاب‌هاي مختلف، به شکل‌هاي مختلفی آمده است: جرأت‌ورزي، جرأت‌مندي، ابراز وجود، قاطعيت و... بعضي‌ها هم خودشان را راحت کرده‌اند و گفته‌اند: «مهارت نه گفتن». به نظر مي‌رسد جرأت‌ورزي، بهتر ابعاد اين مهارت را منتقل می‌کند.

جرأت‌ورزي توانايي ابراز خود و احقاق حقوق خود بدون تجاوز به حقوق ديگران است. عمل به شيوة جرأت‌ورزانه به شما اجازه مي‌دهد تا اعتماد به نفس را در خود حس كنيد و موجب برانگيختن حس احترام دوستان و آشنايان شوید.

جرأت‌مندي امكان دستيابي به روابط صادقانه را افزايش مي‌دهد و به شما كمك مي‌كند تا دربارة خودتان احساس بهتري داشته باشيد و بر موقعيت‌هاي روزمره، تسلط بيشتري پیدا کنید. جرأت‌ورزي رابطة تنگاتنگي دارد با حقوقي که ما به‌عنوان يک فرد براي خودمان در نظر مي‌گيريم. فرد جرأت‌ورز دربارة خودش به حقوق زير باور دارد:

 من حق دارم زندگي خودم را خودم هدايت کنم، هدف‌ها و آرزوهایم را خودم مشخص و آن‌ها را اولويت‌بندي کنم.

 من حق دارم كه ارزش‌ها، باورها و عواطف خاص خودم را داشته باشم و حق دارم به خاطر اين ارزش‌ها، باورها و عواطف به خودم احترام بگذارم.

 من حق دارم به ديگران بگويم دوست دارم با من چگونه رفتار شود.

 من حق دارم بگويم «نه»، «من نمي‌دانم»، «من نمي‌فهمم» يا حتي «من اهميت نمي‌دهم» و البته حق دارم قبل از ابراز آن‌ها زماني براي فکر کردن در موردشان داشته باشم.

 من حق دارم از ديگران درخواست اطلاعات يا كمك کنم بدون اين كه به خاطر نيازهاي خود دستخوش احساسات منفي شوم.

 من حق دارم افکارم را تغيير دهم، اشتباه کنم و گاه غيرمنطقي عمل کنم و البته پيامدهاي آن عمل را كاملا مي‌پذيرم.

 من حق دارم خودم را دوست بدارم، هر چند مي‌دانم كامل نيستم و گاهي كارها را پايين‌تر از حد توانايي كامل خود انجام مي‌دهم.

 من حق دارم روابط مثبت و رضايت‌بخش برقرار کنم. روابطي كه در آن احساس آرامش کنم و آزادم صادقانه احساسم را بيان کنم و حق دارم روابط خود را اگر نيازهايم را برآورده نسازد، تغيير يا خاتمه دهم.

 من حق دارم زندگي خود را به هر شيو‌ه‌اي كه خودم مي‌خواهم تغيير و تحول دهم.

 من حق دارم مسؤول مشکلات ديگران نباشم.

 من حق دارم انتخاب‌هاي خاص خودم را داشته باشم و دليلي براي توجيه همة آن‌ها به ديگران وجود ندارد.

جرأ‌ت‌ها و آدم‌ها

با کمي آسان‌گيري مي‌توانيم بگوييم آدم‌ها در مورد ابراز حقوقشان در روابط اجتماعي چهار دسته‌اند:

1 ـ منفعل:  اين آدم‌ها معمولا سبک ارتباطي منفعلانه‌اي دارند. اگر بخواهيم کلمة صريح‌تري به جاي صفت اين افراد بگذاريم «بي‌جرأت» بهترين گزينه است. ما در ظاهر اين افراد را فروتن، صبور، از خود گذشته و مهربان مي‌بينيم اما آن‌ها به خاطر اين که به ديگران اجازه مي‌دهند به راحتي حقوق و احساساتشان را ناديده بگيرند، هميشه در درون خود ناراحت‌اند و با خودشان کلنجار مي‌روند.

آن‌ها يا به حقوق خود مطلع نيستند، يا آن‌ها را باور ندارند و يا با وجود اطلاع و باور به حقوق خود، بلد نيستند جرأت‌ورزانه عمل کنند. اين افراد صدايي آرام و لرزان دارند، حرف خودشان را به‌راحتي پس مي‌گيرند و مکررا عذرخواهي مي‌کنند.

اين آدم‌ها براي دل ديگران زندگي مي‌کنند. البته منفعل بودن راه راحتي است. مسلما ما وقتي جرأت‌ورز باشيم بيشتر بايد با کج‌فهمي‌ها، انتقادها و اخم‌هاي اطرافيان روبه‌رو شويم و اين کار آساني نيست.

2 ـ پرخاشگر: آن‌قدر اين آدم‌هاي دور و بر ما زيادند که شايد نيازي به توضيح اين سبک ارتباطي نباشد. اين افراد جرأت‌مندي را با خشونت اشتباه گرفته‌اند. آن‌ها حقوق خود را به قيمت ناديده گرفتن حقوق ديگران به دست مي‌آورند.

پرخاشگر‌ها با منفعل‌ها يک زوج مکمل ناعادلانه را تشکيل مي‌دهند. متأسفانه در فيلم‌هاي خشونت‌آميز  قهرمانان پرخاشگر اما موفق به شدت تبليغ مي‌شوند. آن‌ها جوري حرف مي‌زنند که ديگران احساس حقارت، گناه، اندوه و ناداني مي‌کنند. آن‌ها با صداي بلند صحبت مي‌کنند، طعنه  و کنايه مي‌زنند، رفتار شما را مکررا با «تو بايد...» و «تونبايد...»

ارزش‌گذاري مي‌نمايند، شما را دلسرد مي‌کنند، به شما برچسب مي‌زنند و هميشه مليت‌ها و جنس مخالف و ديگران را تحقير مي‌کنند.

3 ـ پرخاشگر منفعل: اين دسته جالب‌ترين و البته غيرقابل تحمل‌ترين سبک ارتباطي را دارند. اين افراد به دلايل مختلف ممکن است احساس خشم يا خصومت نسبت به ديگران را تجربه کنند، اما نه توانايي بيان آن را دارند و نه مي‌توانند اين احساس‌ها را تحمل کنند.

آن‌ها شيوه‌اي غيرمستقيم و انحرافي را براي خالي کردن خشم خود برمي‌گزينند. لج کردن، کم کاري، با استفاده از هيجان‌هاي تأثيرگذار (مثلا گريه يا قهر) باج‌گيري کردن و جابه‌جا کردن خشم به اشيا مثلا پنچر کردن ماشين از شيوه‌هاي شيطنت‌آميزي است که اين افراد به کار مي‌برند.

بعضي مي‌گويند اين سبک تا حدي ناخودآگاه و خودکار به کار برده مي‌شود. البته وقتي اين کارها تکرار شوند و نتيجه ‌بخش باشند بعيد هم نيست که اتوماتيک شوند

کارمندي که کار ده دقيقه‌اي شما را به خاطر احساس خشم از ارباب رجوع‌هاي ديگر يا رئيس توي دوساعت انجام مي‌دهد، نمونة يک فرد پرخاشگر منفعل است.

4 ـ جرأت‌ورز: همان‌طور که گفتيم جرأت‌ورزي، توانايي ابراز خود و احقاق حقوق خود بدون تجاوز به حقوق ديگران است. افراد جرأت‌ورز بدون اين که پرخاشگري کنند و يا از راه‌هاي غيرمستقيم ابراز هيجان‌ها استفاده کنند به حقوق خودشان دست مي‌يابند.

آن‌ها افکار و احساسات خودشان را خود انگيخته و صريح بيان مي‌کنند. اين آدم‌ها در عين حال افرادي مورداعتماد، پذيرا و شنونده نيز هستند. آن‌ها اگر با شما مخالف باشند بدون اين‌که بي‌احترامي‌ کنند نظرشان را مي‌گويند.

جرأت‌ورزي به چه درد مي‌خورد؟

حتما بارها اتفاق افتاده است که توي موقعيتي قرار بگيريد که از شما درخواستي شود که با آن موافق نيستيد. دوستي شما را براي تجارت شبکه‌اي پرزنت مي‌کند، کسي از شما مي‌خواهد الکل يا موادمخدر مصرف کنيد و يا فردي از جنس مخالف از شما تقاضاي ازدواج مي‌کند.

جرأت‌ورزي به شما کمک مي‌کند که معقولانه اين تقاضاها را رد کنيد. علاوه بر این جرأت‌ورزي در موقعيت‌هاي زير هم به دردتان مي‌خورد:

ـ تقاضاي معقول از ديگران
ـ برخورد درست با مخالفت ديگران
ـ جلوگيري از تعارضات پرخاشگرانة غیرضروری
ـ اعلام موضع خود در تصميم‌هاي جمعي

جرأت‌ورزی در سه حرکت

برای ورود به دنیای آدم‌های جرأت‌ورز لااقل باید از سه مرحلة زیر عبور کنید:

پيش از اعلام موضع

1 ـ ابتدا از موضع خود مطمئن شويد، يعني مشخص كنيد كه مي‌خواهيد بگوييد بله يا خير. اگر مطمئن نيستيد، بگوييد كه براي پاسخ دادن بايد كمي فكر كنيد. به شخص مقابل بگوييد كه بداند چه زماني پاسخ خواهيد گفت.

2 ـ اگر شما كاملا متوجه نشده‌ايد كه فرد مقابل از شما چه تقاضايي دارد، از او توضيح روشني بخواهيد.

اعلام موضع با جمله سه بخشي

اين مرحله در واقع مهم‌ترين تکنيک جرأت‌ورزي را در برمي‌گيرد. قبل از توضيح اين تکنيک بايد بياموزيم که هر ارتباط کلامي با يک سري رفتار‌هاي بدني همراه است. اين رفتار‌هاي بدني که به زبان بدن معروف‌اند داراي معناهاي فرهنگي خاص خود هستند.

در رفتار‌هاي جرأت‌ورزانه بدن بايد راست باشد. سر بالا نگه داشته شود، رابطة چشمي مستقيم برقرار شود و در مجموع در صدا و رفتار فرد، قاطعيت و اطمينان موج بزند.

فرض کنيد دوستي مي‌خواهد واکمن‌تان را قرض بگيرد. قاطعانه‌ترين و در عين حال محترمانه‌ترين جمله‌اي که مي‌توانيد بگوييد از سه بخش تشکيل شده است:

1 ـ بخش همدلانه يا بازخورد مثبت: اين بخش که با کلمة «من» شروع مي‌شود فضا را دوستانه مي‌کند و از پرخاشگرانه بودن جمله‌تان جلوگيري مي‌کند. همچنين طرف مقابل معمولا مي‌فهمد که شما علت درخواست و مشکل او را درک کرده‌ايد: «من مي‌دونم که تو واکمن من رو لازم داري...»

2 ـ بخش استدلالي: در اين بخش دليل يا دلايل تصميم خودمان را اعلام مي‌کنيم. اين دلايل بايد تا حد ممکن کوتاه، واضح و روشن باشند. يادتان باشد آوردن دليل اضافي به ضرر خودتان تمام مي‌شود: «اما چون تصميم گرفتم واکمنم رو به کسي قرض ندهم/ يا/ چون در طول روز به واکمنم احتياج پيدا مي‌کنم...»

3 ـ بخش قاطع اعلام تصميم: خيلي‌ها به اين بخش نمي‌رسند و به همين خاطر جملة ناتمام‌شان موجب مي‌شود طرف مقابل سوءاستفاده کند و سکوت در اين بخش را دليل بر رضايت بگيرد. در اين بخش ما تصميممان را بدون تعارف اعلام مي‌کنيم: «واکمنم رو به‌ات نمي‌‌دم

کلا به اين نوع جمله‌هاي سه بخشي «رد قاطعانه» يا «جرأت‌ورزي قوي» گفته مي‌شود. اگر طرف مقابل درخواست را تکرار کرد ما دقيقا همين جمله را بي‌کم و کاست تکرار مي‌کنيم.

سعي کنيد در اين مرحله علاوه بر زبان بدن قاطعانه مخصوصا در بخش اول، جملة زبان بدنتان دوستانه باشد. معمولا افراد منطقي با يک يا دو بار شنيدن اين جملة سه بخشي قانع مي‌شوند و گرنه مجبوريد تکنيک‌هاي مرحله سوم را به کار ببريد.

 اعلام موضع در شرايط خاص

 اگر طرف خيلي سمج بود مي‌توانيد از تکنيک‌هاي خاص استفاده کنيد:

1 ـ سي‌دي خش‌دار: در اين تکنيک که به آن «صفحة خط افتاده» هم مي‌گويند ما دقيقا مثل يک سي‌دي آسيب ديده مرتب يک جمله را بي‌کم و زياد تکرار مي‌کنيم.

اين جمله در ابتدا همان بخش دوم و سوم مرحله قبل است و بعد مي‌توانيد فقط به بخش آخر اکتفا کنيد. يادتان باشد که شما هيچ چيزي نمي‌شنويد. شما يک سي‌دي خش‌دار هستيد که هيچ استدلالي را نمي‌شنويد. زبان بدن شما بايد قاطعانه و بدون تغيير  باشد.

شما اگر جاي طرف مقابل باشيد، از اين همه تکرار خسته نمي‌شويد؟ خب، هدف ما هم همين است.

2 ـ قاطعيت پيش‌رونده: شما مي‌توانيد از يک جملة سه بخشي محترمانه شروع کنيد و در صورت ادامه، مرتب زبان بدن و لحن و محتواي جمله‌تان را قاطعانه‌تر کنيد و اگر جواب نداد محيط را ترک کنيد. اين تکنيک برای ایستادگی در مقابل دعوت به سیگار و مشروب و موادمخدر توصیه می‌شود. به اين روش جرأت‌مندي فزاينده هم گفته مي‌شود.

3 ـ خلع سلاح: همان‌طور که گفتيم افراد پرخاشگر با برچسب زدن و جريحه‌دار کردن احساساتتان مي‌خواهند به هدفشان برسند. شما بعد از به کار بردن جملة سه بخشي در مقابل اين افراد معمولا مي‌شنويد: «خيلي خودخواهي».

بهترين راه در مقابل اين افراد اين است که بگوييد «اگه اين کار خودخواهيه آره من خودخواه‌ام» و او سلاحش را از دست داده است! البته يادتان باشد حتما مطمئن باشيد طرف مي‌خواهد سوءاستفاده کند.

4 ـ خود را به خنگي زدن: اين تکنيک در مقابل انتقادهاي زياده از حد کاربرد دارد. در مقابل اين موقعيت خود را به خنگي بزنيد. مثلا اگر کسي به نحوة کار کردن شما ايرادي غير منطقي گرفت و گفت «تو کار خودتو بلد نيستي» مي‌توانيد زبان بدن ساده‌لوحانه به خودتان بگيريد، يک لبخند احمقانه بزنيد و بگوييد: «آره اتفاقا خودمم فکر مي‌کنم کارمو بلد نيستم

5 ـ عوض کردن موضوع صحبت: وقتي شما با چند بار گفتن جملة سه بخشي نتيجه نگرفته‌ايد موضوع صحبت را عوض کنيد.

مهارت‌هاي زندگي ايراني

يکي از آشنایان 20 ساله‌ام از وقتي که کلاس دوم ابتدايي بوده، یعنی از وقتی که فقط 8سال داشته، مجبور شد به خاطر ادامة تحصيل پدرش به استراليا برود و تا دوم دبيرستان آن‌جا بماند.

چند روز پيش وقتي در مورد همين مهارت با او حرف مي‌زدم گفت اتفاقا ما توي کلاس سوم ابتدايي درسي به نام مهارت نه گفتن داشتيم .

دوست من يادش آمد که معلمش (با توجه به فرهنگ استراليا) مثال تعارف مشروب توسط برادر را برايشان زده و از آن‌ها خواسته بگويند در اين موقعيت چه کار مي‌کنند؟ با يک حساب سر انگشتي مي‌شود فهميد که در سال 1995 در استراليا در مقطع ابتدايي لااقل يک درس را به مهارت‌هاي مقابله‌اي اختصاص داده‌اند.

در ايران اين کار خيلي ديرتر و با کارگاه‌هاي مرکز مشاورة وزارت علوم شروع شد. جزوه‌هاي انصافا خوبي که مرکز مشاورة مرکزي وزارت علوم و دانشگاه تهران چاپ کردند و هنوز هم مي‌کنند قابل تقدير است و در نوشتن اين مطلب هم از آن جزوه‌ها استفادة فراوانی برده شده است، اما جا دارد که ما چنین جريانی را آسيب‌شناسي کنيم.

ما هنوز از سنين بالاتر شروع مي‌کنيم. اما واقعیت این است که کودکي که اين مهارت‌ها را در مقطع ابتدايي بياموزد در نوجواني و جواني راحت‌تر با قضايا کنار مي‌آيد.

ضمن اين‌که الگوهاي غلط رفتاري در او شکل نمي‌گيرد تا تغيير دادنش در مقاطع بالاتر اين‌قدر سخت باشد... و بحث هميشگي اين‌که اين‌جا ايران است. بايد تحقيقاتي انجام شود تا بفهميم کدام تکنيک‌ها با توجه به شرايط فرهنگي ما بهتر جواب مي‌دهد و اين که آيا نيازي به بومي کردن آن‌ها هست يا نه؟

پايان‌نامه‌هايي که در مورد اين مهارت‌ها نوشته شده‌اند، همه و همه از افزايش سلامت روان بعد از ياد گرفتن اين مهارت‌ها حکايت دارند.

منبع: همشهری آنلاین 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۳:٢٥ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

با سیصد چه کار کنیم؟

 لطفا اول این مطلب وبلاگ عصیان را بخونید. این قسمتی از همین نوشته هست:

داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند.

حالا بحثی که مطرحه اینه که درمقابل تصویر منفی که این فیلم (که محبوبیت گسترده اش حتمیه) از ایرانی ها نشون میده چه واکنشی باید نشون داد؟ پیشنهاد من رو میتونید در ادامه مطلب بخونید.

ساده ترین کاری که میشه کرد نوشتن طومار اعتراضی است. یک نمونه از اینها تا به حال خطاب به شرکت وارنر برادرز نوشته شده. با اینکه نیت کار خیره ولی به نظر من این کار روش مناسبی برای برخورد با این قضیه نیست. از یک طرف صرفا هیچ خلاقیتی در نوشتن طومار وجود نداره و یک بچه خردسال هم دیگه میتونه این روزها طومار درست کنه. از طرف دیگه اصلا به نظرم اعتراض نباید به شرکت وارنر برادرز یا سازندگان این فیلم باشه چون هدفی که این طومارها دنبال میکنند (معذرت خواهی وارنر برادرز؟ یا توقف نمایش فیلم؟) مسلما برآورده نخواهد شد. در بهترین حالت اگر هم کسی توجهی به این طومارها بکنه فقط باعث میشه مردم بیشتری این فیلم رو ببینند و تبلیغیه برای فیلم.

علاوه بر اون، اگر کمی منطقی فکر کنیم سازندگان فیلم کار بدی نکردند. فیلمی رو درست کرده اند که از نظر زیبایی تصویری احتمالا یکی از قشنگترین فیلمهایی خواهد بود که تا به حال ساخته شده، و اون رو هم بر اساس یک رمان تصویری بدون کوچکترین دخل و تصرفی در داستان کتاب ساخته اند. اصلا من خودم جزو اولین نفرهایی خواهم بود که میرم این فیلم رو ببینم، چون به هیچ وجه نمیشه ارزش های هنری این فیلم رو نادیده گرفت. اعتراضی اگر هست باید به فرانک میلر نویسنده و نقاش داستان کتاب کمیک اصلی باشه که از ما هیولا ساخته، ولی او این کتاب رو ده سال پیش کشیده/نوشته و این طبیعیه که الان اگه بخوایم به اون اعتراض کنیم باز کمی نابخردانه به نظر میرسه.

برای مقابله با این پروپاگاندا باید خیلی هوشمندانه عمل کرد؛ در غیر این صورت تصویری که از خودمون ارائه میدیم تصویر یک سری آدم غرغروئه که هیچ ذوق هنری ندارند و هر چی میشه فقط بلد هستند شعار بدن و اعتراض کنن. این تصویر هم خیلی مثبت تر از تصویری که تو فیلم از ایرانی ها ارائه شده نیست.

به نظر من بهترین راه، سوار شدن بر موج تبلیغاتی عظیمیه که از این هفته با شروع نمایش فیلم بوجود میاد. اگر بتونیم از این موج استفاده کنیم تا حرفی که میخواهیم بزنیم رو به گوش اونایی که میخوان این فیلم رو ببینند برسونیم، بزرگترین موفقیت رو به دست آوردیم.

حالا چطور میتونیم از این موج استفاده کنیم؟ (درست حدس زدید). بمب گوگلی !! من آخرین نفری هستم که بخوام قضیه بمب گوگلی رو لوث کنم ولی به نظر من این یکی از معدود وقتهایی هست که بمب گوگلی میتونه خوب
عمل کنه. فکرش رو بکنید. طرف درباره فیلم تو مجله و تلویزیون دیده و از دوستاش شنیده و میره گوگل سرچ میکنه

300 the movie

که ببینه این همه سرو صدا درباره چیه؟ حالا اگر وبسایتی که ما ساختیم جزو اولین ها باشه طرف با اومدن به اون وبسایت میتونه اطلاعاتی که ما میخواهیم رو ببینه.

حالا سوال اینجاست که چه جور اطلاعاتی تو اون صفحه بذاریم. مطمئنا اگه بخوایم نوشته و مقاله طولانی بنویسیم و ادعا کنیم که ماجرا اینطوری نبوده (ادعایی که خود تاریخدانها هم شاید سرش بحث داشته باشند) تقریبا هیچکی اون رو نمیخونه. باید سعی کنیم چیزی در اون صفحه قرار بدیم که برای یک آدم معمولی که علاقه چندانی هم به تاریخ نداره جالب باشه. چیزی از جنس همون چیزی که فیلم رو برای یک آدم معمولی جذاب میکنه.

فکری که به نظر من رسید اینه: تمام نقاش های ایرانی که مایلند و میتونند (مخصوصا کاریکاتوریست ها و تصویرسازها) یک نقاشی بکشند با تم "ایران باستان". اونوقت همه این نقاشی ها رو به شکل یک گالری در اون صفحه قرار میدیم. این کار از چند جهت خوبه: یکی اینکه بیشتر طرفدارهای سیصد کسایی هستند که طرفدار کامیک استریپ هم هستند (فراموش نکنید که فیلم سیصد از روی کتاب کامیک آن درست شده) و برای هنر و مخصوصا نقاشی ارزش قایل هستند و به اون علاقه دارند. تازه خیلی از آدمها ترجیح میدن به یه نقاشی نگاه کنند تا اینکه یک مقاله خشک و طولانی بخونند. دیگه اینکه با این کار به جای ارائه دادن تصویری خشک و عصبانی، تصویری کاملا انسانی از خودمون نشون میدیم؛ انسانهایی هنر دوست و هنرمند که ارزش های هنری فیلمی مثل سیصد رو درک میکنن و اگر اعتراضی هم داشته باشند اونرو میتونند به گونه ای خلاق و هنری بروز بدهند. اصلا هم پیشنهاد نمیکنم که نقاشی ها تلافی جویانه باشه یا مستقیما به فیلم ربط داشته باشه. فقط تم اصلی میتونه ایران باستان باشه و سبک کار حتی الامکان کامیکی باشه، ولی جزئیاتش رو هر نقاش میتونه انتخاب کنه. به عنوان مثال خودم قصد دارم تصویری از خشایارشا اونطور که خودم دوست دارم بکشم، به سبک جلدهای کتابهای کمیک.

به نظر من این منطقی ترین و تاثیرگذارترین کاره. البته مسلما ساختن بمب گوگلی برای عبارت

بسیار سخت تر از اونیه که برای arabian gulf ساختیم، برای همین انتظار ندارم بتونیم وبسایتمون رو اول کنیم. ولی اگه بتونیم اون رو به صفحه اول نتایج گوگل بیاریم میتونیم بگیم که بمب مون کار کرده. من دامنه 300themovie.info رو ثبت کرده ام و یک صفحه موقتی هم راه انداخته ام.

از اینکه زودتر به فکرم نرسید و کمی وقت از دست دادیم ناراحتم ولی هنوز هم وقت هست. نمایش فیلم فردا شروع میشه، اگر مثل دفعه قبل استقبال از این پیشنهاد خوب باشه بمب میتونه تا یک هفته - ده روز دیگه کار کنه، و این یک هفته تا ده روز به هنرمندها وقت میده که نقاشی هاشون رو بفرستند. با اینکه وقتش کمه ولی قابل اجراست و برای اثبات اش هم خودم قول میدم تا دو سه روز دیگه اولین نقاشی رو تو همون صفحه بکشم و بذارم. فقط میمونه اینکه آیا بقیه هنرمندا حاضرند برای این پروژه نقاشی بفرستند یا نه، من به چند نفر (مثل بزرگمهر، زرتشت، و نیکاهنگ) که بهشون دسترسی داشتم الان ایمیل میزنم و قضیه رو بهشون میگم و امیدوارم که واکنش مثبتی نشون بدن.

خلاصه کلام اینکه این کار چهار تا حالت بیشتر نداره: یا بمب گوگلی کار میکنه ولی هیچکی نقاشی نمیفرسته به جز خودم، یا بمب گوگلی کار نمیکنه ولی همه نقاشی میفرستند و یه صفحه ی باحال هنری خواهیم داشت که به هر حال همه میتونند ازش لذت ببرند، یا اینکه هم بمب گوگلی کار میکنه و هم همه نقاشی میفرستند و نور علا نور میشه، و یا اینکه نه بمب گوگلی کار میکنه نه هیچکی نقاشی میفرسته ... در هر صورت هیچکی ضرری نمیبینه.

پس اگر با این ایده موافقید و فکر میکنید پیشنهاد خوبیه، برای اینکه بمب گوگلی کار کنه لطفا::

  • اگر وبلاگ یا وبسایت دارید به آدرس http://300themovie.info به شکل زیر لینک بدید:
    <a href="http://300themovie.info">300 the movie </a>

  • از دوستان و خوانندگانتان هم بخواهید که همین کار را انجام دهند
  • اگر مطمئن نیستید بمب گوگلی چیست چند پاراگراف اول این مطلب رو بخونید
  • از هیچ عبارت دیگه ای برای لینک دادن به اون سایت استفاده نکنید

هنرمندان و کاریکاتوریست های گرامی هم لطفا نقاشی تون رو به آدرس

submit@300themovie.info

بفرستید. موضوع کلی نقاشی هم قراره به "ایران باستان" ربط داشته باشه و هیچ محدودیت دیگه ای وجود نداره. مسلما چون اصل داستان 300 بر پایه یک کتاب کمیک هست اگه نوع کلی و سبک کار کمیکی باشه برای خواننده خارجی جالبتره، ولی این فقط یه پیشنهاده.

میدونم که در مقابل مشکلات دیگه ای که به عنوان ایرانی داریم این موضوع پیش پا افتاده ای به نظر میرسه، ولی کمترین دستاوردش اینه که یه مجموعه هنری خوب از توش در میاد که همه میتونند از اون استفاده کنند، حتی اگه بمب گوگلی هم کار نکنه یا ازش استقبال نشه.

پانوشت ها:
در ضمن اگر لینک دادید لطفا آدرس وبلاگتون رو در کامنت بنویسید که همه رو یک جا جمع کنیم. اگر 300 تا وبلاگ بهش لینک بدن و لیست 300 نفری رو هم در همون سایت قرار بدیم یه جورایی حرکت باحالی میشه.
فعلا زرتشت سلطانی شرکت اش قطعیه. امیدوارم بقیه هنرمندا هم جواب مثبت بدن.
گزارش یک ایرانی که فیلم رو دیده.

یکی دو نفر به همین زودی کارهای هنری شون رو فرستادن و واقعا هم قشنگ هستند. ولی برای این پروژه کشیده نشده اند و بعضی هاشون هم ربطی به تمی که میخواهیم داشته باشیم (یعنی ایران باستان ... حتی الامکان با سبک کامیکی) ندارند و کارهایی هستند که از قبل و برای کار دیگری درست شده اند. از هنرمندا خواهش میکنم که اگر میتونند وقت بذارند و کاری اوريژینال برای این پروژه بکشند و بفرستند حتی اگر یک اثرخیلی کوچک و ساده باشه. اینطوری ارزش و اعتبار کل قضیه هم بالا میره و مسلما همه از زحمتی که برای نقاشی ها هم کشیده شده قدردانی بیشتری خواهند کرد.

آپدیت: از استقبال همه خوشحالم و به موفقیت این کار خوشبین هستم، اگر چه که به گوگل که میرسه هیچ چیزی رو نمیشه پیش بینی کرد. تماس های خوبی هم با هنرمند ها و کاریکاتوریست های معتبر ایرانی داشتم و امیدوارم که همونطور که گفتند کارهاشون رو برای این پروژه بفرستند. میدونم که شما هم منتظرید که اون صفحه ای که درست کردم زودتر با آثار ارسالی و مطالب مرتبط تکمیل بشه. من طی این آخرهفته تمام وقتم رو روی اون صفحه خواهم گذاشت و قول میدم که نقاشی خودم رو هم بهش اضافه کنم، از صبر و ملاحظه شما تا وقتی که صفحه کامل بشه ممنونم و از پیشنهادهای خوبی که تا حالا دادید هم سپاسگزاری میکنم.

در ضمن این رو هم اضافه کنم که آثار محدود به نقاشی و کاریکاتور نیست، کارهای گرافیکی هم خیلی خوبه. تا وقتی که کار اوریژینال باشه و به تم "ایران باستان" ربط داشته باشه هر کار تصویری خوبی که فرستاده بشه عالیه.

در ضمن یادآوری میکنم که لینک دادن به این مطلب برای پخش کردن خبر خوبه، ولی لطفا فراموش نکنید که به اون صفحه بمب هم لینک بدین چون اصل کار اونه. برای این کار محتویات نوار مشکی رنگی که در میانه این مطلب هست رو کپی و در وبلاگ خودتون (یا هر جا دیگه که میتونید) پیست کنید.

جدید: گزارش دست اول بابک از اولین نمایش فیلم در تورنتو رو بخونید.


گزارش پیشرفت بمب رو از اینجا بخونید.


جدید: نقد من از فیلم سیصد را در اینجا بخوانید

منبع: وبلاگ لوگو ماهی

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

ضد

هر چيزي ضد خود را در خودش مي آفريند.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

شکست

هر شكست پلی است برای پيروزی های آينده.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٧:۱٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

The world united against terrorism

Next to the towers: “2.863 people died”

Next to the old man: “630 million of homeless people in the world”.

The world united against terrorism. It should also be united  against   POVERTY”.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٧:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Solidarity is needed

Next to the towers: “2.863 people died”

Next to the kid:: “824 million people starving in the world”.

  The world united against terrorism. It should also be united  against   HUNGER"

Solidarity is needed.

  - Help, donate, sponsor –

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Liebe

Wie kann ich sagen das ich dich leibe wenn ich dich so sehr Liebe das man es nicht in worte fassen kann!!!

Wie ein Nice ohne Air,
wie ein Gummi ohne Bär,
wie ne Tasse ohne Tee,
wie ein Winter ohne Schnee,
wie ne Sonne ohne Strahlen
so bin ich ohne dich denn ich liebe Dich!

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٠٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Time

Time is very slow for those who wait,

very fast for those who are scared,

very long for those who lament,

very short for those who celebrate.

But, for those who love,

time is eternity"

 

(William Shakespeare)

                                                 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

روايت «ماهاتير محمد» از يك شاهكار اقتصادي

سخنراني ماهاتيرمحمد در ايران
نگاهي بر توسعه مالزي


يكي از چيز‌هايي كه ما وضع كرديم تعامل نزديك دولت و بخش‌خصوصي بود.
اين تعامل به شما اين توانايي را مي‌دهد كه تجارت خيلي راحت انجام بشود و سود آن نيز از طريق ماليات به دولت برگردد.
چندي پيش وزارت تعاون ميزبان دكتر ماهاتيرمحمد نخست‌وزير اسبق مالزي بود. وي در زمان رياست خود، فعاليت‌هايي را براي تحقق توسعه‌ كشور خود انجام داد و نقش بسزايي در اجرايي كردن برنامه 2020 مالزي داشت و از سوي ديگر پروژه‌هايي را براي فقرزدايي و اشتغال عمومي از طريق تثبيت مالكيت و گسترش آن به انجام رساند. سخنراني ذيل، در همايش «چشم‌انداز توسعه» در ايران توسط وي انجام شده است.
وزير محترم تعاون و جناب آقاي بختياري استاندار محترم و اعضاي هيات علمي و دانشگاهيان:
مي‌خواهم از وزارت تعاون تشكر كنم به خاطر دعوت من و فرصتي كه فراهم كردند تا در اين جلسه با جوامع مختلف اصفهان تعامل داشته باشيم و از همديگر چيز ياد بگيريم. ديروز من بازديدي از شهر اصفهان داشتم و آنچه در اين شهر ديدم به من اين شجاعت را مي‌دهد كه باور داشته باشيم كه در كشورهاي اسلامي به خصوص ايران مي‌توانيم به گذشته پر افتخارمان بازگرديم. چيزي كه اينجا ديدم بيش از چيزي است كه در كشور خودم مي‌توانم ببينم، مخصوصا زماني كه در سال 1957 استقلال كسب كرديم. وقتي ما مستقل شديم مالزي كشور تقريبا فقيري بود و درآمد سرانه 200 دلاري داشت، ما فقط صادرات لاستيك و قلع داشتيم و رشد ما در واقع متوقف بود. ما اين شانس‌ را داشتيم كه كشور ما ثبات سياسي داشت و اين به‌رغم آن بود كه مردم مالزي از سه گروه مختلف با يك فرهنگ زبان و مذهب مخصوص به خود تشكيل شده‌اند. ما در مالزي ماليسي‌ها را داريم كه طبق تعريف مسلمانند، تعداد بسيار زيادي چيني داريم كه دينشان بودايي است و همچنين هندي‌ها كه اكثرا هندو هستند، به علاوه شمار زيادي از ساكنان كه مسيحي هستند. به‌نظر مي‌رسد تلفيق اين قوميت‌ها نبايد داراي ثبات باشد اما خوشبختانه اولين نخست‌وزير به‌گونه‌اي توانست اين موافقت را به‌وجود بياورد، او ثروت و دارايي را ميان همه مردم تقسيم كرد و توانست از اين طريق ثباتي خاص در مالزي پديد آورد. ما البته يك كشور دموكراتيك هستيم كه بايد خودمان را به قوانين و مقررات محدود كنيم، به همين دليل ما تضاد و منافع زيادي نداريم به‌جز سال 1969 كه مقداري مخالفت‌هاي قومي داشتيم و از آن واقعه درس‌هايي گرفتيم. در آن واقعه حدود 200 نفر كشته شدند و اموال زيادي از بين رفت.
ما از خودمان سوال كرديم اصلا چه فايده‌اي داشت اين تضادها؟ تصميم گرفتيم به توافق اوليه خودمان يعني تقسيم همه چيز بين مردم و گروه‌هاي مختلف بازگرديم و تعامل كنيم كه در اين صورت است كه رشد مالزي بيش از گذشته خواهد شد . ما در واقع يك دولت ملي داريم و هدفمان خدمت بيشتر و بهتر به مردم و كشور است. براي اين منظور بايد به‌گونه‌اي بتوانيم از دارايي‌هاي خودمان استفاده و براساس داشته‌هايمان رشد كنيم.تصميم گرفتيم صنعتي بشويم اما اين صنعتي شدن چگونه بود، وقتي كه ما تكنولوژي و دانش فني و بازار را نداشتيم. اگر بخواهيم صنعتي بشويم بايد درهاي كشور را روي خارجي‌ها باز كنيم تا آنان در صنايع توليدي كشور ما سرمايه‌گذاري كنند. در واقع هدف، آوردن صنعت به مالزي بود براي توليد و كار. بنابر اين علاقه‌اي نداشتيم كه سرمايه‌گذاران ماليات بدهند و اين فضاي مطلوب سرمايه‌گذاران براي آن بود كه سياست ماليات تاجرپسند ايجاد كنيم، آنها نيز علاقه‌مند شدند. اين اقدام زماني انجام شد كه كشور ما به‌تازگي مستقل شده بود و مي‌خواست از شر خارجي‌ها خلاص شود و صنايع را ملي كند. در عين‌حال اين استقبال خارجي‌ها ما را نگران كرد كه شايد آنان اقتصاد ما را بي‌ثبات كنند. ما در اين زمان برعكس ملي كردن صنايع و شركت‌ها حدود 60درصد سهام شركت‌هاي ثبت شده را به خارجي‌ها واگذار كرديم و به آنها گفتيم كه بايد كاري كنند كه ما قادر به انجام آن نبوديم. در واقع آنان بايد صنعت توليد كار را پايه‌گذاري مي‌كردند كه پذيرفتند. در حال حاضر مالزي نيازمند نيروي كار خارجي است. از 27ميليون جمعيت مالزي حدود دو ميليون نفر كارگران خارجي هستند و نيازمان هم تا حدودي تامين است. با ورود صنايع جديد، آموزش آن نيز آغاز شد.
مالزيايي‌هاي زيادي ازجمله كارگران، مديران كل در شركت‌هاي خارجي استخدام شدند و تكنولوژي وارداتي آن را ياد گرفتند، با اين كار نه تنها اشتغال ايجاد شد بلكه تخصص هم در پي داشت و كشور به سمت رشد سريع حركت كرد.
ملاك اين پيشرفت سريع آن است كه صادرات كل را از دو ميليارد دلار به بيش از 100ميليارد دلار فعلي رسانديم كه 82درصد آن كالاي ساخت مالزي است. از 650هزار بشكه نفت توليدي 250هزار بشكه آن را صادر مي‌كنيم. نفت، لاستيك، قلع، روغن نارگيل و... درصد كمي از صادرات را تشكيل مي‌دهند. اين به آن معنا نيست كه فقط توانايي توليد يك نوع كالا را داريم ما اين توانايي را داريم كه محصولات جديدي از فولاد آلومينيوم و فايبرگلاس درست كنيم. بايد بگويم كه الكترونيك 50درصد كالاهاي صادراتي ما را تشكيل مي‌دهد كه مردم هم در آن سهم دارند. در مورد مساله فقر در مالزي بايد بگويم با رسيدگي به وضع فقرا تعداد آنان را از 70درصد بيست سال قبل به 4درصد رسانده‌ايم و فقط يك درصد فقر محض داريم. مي‌بينيم كه دولت فقر را از طريق آموزش دادن به مردم براي پيدا كردن كار و تخصص ريشه‌كن كرد.
بچه‌هاي كشاورزان بورس مي‌گيرند و تا سطح دانشگاه هزينه‌شان را دولت پرداخت مي‌كند. در زمان استقلال تعداد استاد دانشگاه در مالزي كافي نبود از اين‌رو دانشجويان را براي تحصيل به خارج فرستاديم. هم اكنون ما پنجاه هزار دانشجو داريم كه در كشورهاي آمريكا، انگليس، كانادا، استراليا، نيوزلند، مصر، هندوستان و پاكستان در حال تحصيلند، ما در نظر داريم آنها را به كشور بازگردانيم تا بتوانيم از طريق آنان تحصيلات جهاني به‌وجود بياوريم. در مالزي چون هزينه پايين است همه مي‌توانند به دانشگاه بروند. آموزش و پرورش در مالزي توانسته 90درصد مردم را با سواد كند و مي‌توانم بگويم مالزي كشور تحصيل‌كرده‌اي است. فرزندان كشاورزان سال‌هاي قبل اكنون مهندس و دكتر شده‌اند و پست‌هاي مهمي دارند و اين طريقي بود كه ما عمل كرديم. مالزي سياست 100درصد بازاري ندارد اما مي‌خواهيم از هر سيستمي تقليد كنيم، اگر سيستم كمونيستي بود و به‌درد بخور، از آن استفاده مي‌كنيم. اگر بازار آزاد بتواند به مردم كشور نفعي برساند از آن استقبال مي‌كنيم زيرا ياد گرفتيم كه چطور براي پيشرفت كشور برنامه‌ريزي كنيم، مثلا از طرح‌هاي پنج ساله كمونيست‌ها استفاده كرديم.
ما چشم‌انداز 20 ساله هم داريم كه درازمدت است. در طرح پنج ساله مي‌توانيم براي پيشرفت كشور برنامه‌ريزي كنيم اما برنامه سي ساله نيازمند بينشي قوي است كه اسم آن را چشم‌انداز 2020 گذاشتيم و انتظار داريم در آن سال كشور كاملا پيشرفته‌اي باشيم. طبق تعريف خودمان اين سياست‌ها جهت را مشخص مي‌كند و به ما مي‌گويد كه براي پيشرفت چه كنيم. ما اكنون رشد هشت درصد داريم و بايد بتوانيم در سال 2020 كشور توسعه‌ يافته‌اي بشويم. البته مشكلات ناشي از خارج هم داريم كه مهمترين آن بحران مالي 98-1997 بود كه در بازار ارز ما به‌وجود آمد و ناگهان فقير شديم اما توانستيم با غلبه بر آن به رشد خود ادامه دهيم. ما در مالزي چند شركت كاملا دولتي داريم كه پتروناس شركت ملي نفت مالزي يكي از آنها است. اين شركت به‌گونه‌اي متفاوت از شركت‌هاي نفتي كار و بيشتر شبيه شركت‌هاي بزرگ چند مليتي عمل مي‌كند و در حال حاضر نيز در صنايع نفت 36 كشور كار مي‌كند. اين فعاليت‌ها در قالب اكتشاف حوزه‌هاي نفتي، لوله‌گذاري،‌ حمل و نقل و غيره است، اين شركت پول‌سازترين شركت دولتي در دنياست به‌گونه‌اي كه مالزي 66درصد منافع آن را مي‌گيرد.
در بخش خصوصي كه نقش بسيار مهمي در جامعه دارد رقابت‌هاي خوبي وجود دارد و نتيجه آن رقابتي است كه در عملكرد شركت‌هاي توليدي و خدماتي خصوصي داريم.
اين شركت‌ها در بازار سهام ثبت شده و قابل واگذاري به مردم است اما در عوض برخي كارهاي دولت زياد موفق نيست زيرا دفاتر دولتي نه ديدگاه بخش خصوصي را دارند و نه انگيزه‌اي براي بالا بردن بازده اقتصادي. بر اين اساس ما تصميم گرفتيم در سال 1985 بيشتر شركت‌ها را خصوصي كنيم كه اين كار يك حسن بود.
فرودگاه‌ها، شركت‌هاي عمراني، خطوط هوايي، شركت‌هاي آب و برق و بسياري از شركت‌هاي كوچك دولتي خصوصي شدند.
اين در حالي بود كه دولت هم مقداري از سهام اين شركت‌ها را خريد كه اين عملكرد موفقي بود. اما اين اقدام ناكامي‌هايي هم داشت چون در پي بحران مالي سال‌هاي 98-1997 بسياري از شركت‌ها ورشكست شدند. برخي دوباره دولتي شدند و برخي مانند خطوط هوايي دوباره تجديد ساختار كردند و ضررها جبران شد. بنابراين شركت‌هاي ثبت شده در بورس به مردم اجازه مي‌دهد كه ثروت توليدشده را ميان خودشان تقسيم كنند كه اين همان تعاوني است. تعاوني‌ها نه تنها در تجارت بلكه در زندگي اجتماعي مردم نيز نقش مهمي دارند. اينها مانند شركت‌هاي بيمه هستند كه در مواقع بحران به كمك مردم مي‌آيند. تعاوني‌ها با ايجاد فروشگاه‌هاي مناسب كالاي ارزان‌قيمت عرضه مي‌كنند كه البته در اقتصاد مالزي نقش ويژه‌ خود را دارند. ما سعي كرديم بين اقوام موجود در مالزي تعادل ايجاد كنيم اما افراد بومي زياد ثروتمند نيستند، بلكه سهامدارند. در‌حال‌حاضر مردم واحدهايي به ارزش 300ميليارد رينگيت خريده‌اند كه ارزش هر سهم آن يك دلار است. دراين يونيتراست مديران هم حضور دارند و مردم در صورت نياز مي‌توانند پول خود را دريافت كنند.
همه شركت‌هاي بزرگ در مالزي سهامي دارند كه متعلق به يونيتراست و به طور غيرمستقيم اين سهام به مردم واگذار مي‌شود و مردم صاحبان شركت‌ها محسوب مي‌شوند كه عملكرد خيلي خوبي هم داشته است.
در‌حال‌حاضر با توسعه اين يونيتراست‌ها كه تعدادشان به 9 واحد مي‌رسد دانشجويان، كشاورزان و قشرهاي مختلف مردم از طريق آن در ثروت كشور سهيم هستند. اين يونيتر است به گونه‌اي طراحي شده كه سهامداران در ضرر و زيان آن شريك نيستند و اين براي مردم كشورهاي در حال توسعه بسيار جالب است. همچنين بانك‌هاي پس‌اندازي داريم كه صندوق‌ پس‌انداز كارگران است. يكي از آنها EDP است كه در‌حال‌حاضر حدود يك ميليارد دلار سهام دارد. اين بانك هر ماه حدود يك ميليارد رينگيت سود پرداخت مي‌كند. اين مبلغ از طريق سرمايه‌گذاري در صنايع و سود حاصل از تجارت پرداخت مي‌شود.
اين نيز فرصتي است براي كارگران كه غيرمستقيم در صنايع بزرگ سرمايه‌گذاري كنند. در كنار اينها صندوق ديگري داريم به نام صندوق حجاج. همه ساله 500 هزار زائر به حج مي‌روند، اين صندوق به حجاج اين امكان را مي‌دهد كه از طريق سرمايه‌گذاري پولشان هزينه كمتري براي اين سفر پرداخت كنند.
همانطور كه مي‌دانيد وقتي شما پول پس‌انداز مي‌كنيد و سرمايه‌گذاري نكنيد ارزش پول شما كم مي‌شود، اما وقتي در صندوق حجاج سرمايه‌گذاري مي‌كنيد با سود حاصل از آن مجبور نيستيد الباقي هزينه پرداختي را از جيبتان بپردازيد. در واقع به نفع حجاج است كه در اين صندوق سرمايه‌گذاري كنند. صندوق‌هاي كوچك ديگري هم در مالزي وجود دارد كه ميزان پس‌انداز مردم در آن بسيار زياد است. ما حدود 40% از درآمد ناخالص ملي را صرفه‌جويي و پس‌انداز مي‌كنيم به اين ترتيب ما پول مردم را مديريت و آنان را در دارايي‌هاي كشور سهيم مي‌كنيم البته تعاوني‌ها نمي‌توانند با صندوق يونيتراست يا صندوق حجاج مقايسه بشوند. با اين فرآيند ثروت كشور بين مردم توزيع شده و ما توانسته‌ايم نرخ فقر را تا 4% پايين بياوريم و حتي مي‌توانيم با گذشت زمان آن را به 1% برسانيم كه اين فقط با بسيج مردم براي پشتيباني از دولت امكان‌پذير است. مردم بايد تابع مقررات باشند اگر بخواهند تظاهرات، شورش و اعتصاب بكنند اقتصاد نمي‌تواند پيشرفت كند لذا افرادي كه به مجلس مي‌روند سياست‌ها را براي مردم تشريح و به شكايات آنان درباره خدمات دولت گوش مي‌كنند. با اين تعامل دولت مي‌تواند نيازهاي مردم را شناسايي و رفع كند و ميزان حمايت از دولت را به دست آورد. مساله ديگر مساله زمان است كه دولت براي انجام كارها به آن نياز دارد. گفته شد بنده 22 سال نخست‌وزير بودم كه زماني طولاني است. 5 انتخابات را پشت‌سر گذاشتم و در همه آنها پيروز شدم اما مهم آن است كه نمي‌توان در مدتي كوتاه كارهايي انجام داد. شايد بدانيد كه ژاپني‌ها نخست‌وزيرشان را هر دو سال يك بار عوض مي‌كردند اگرچه كشورشان بسيار پيشرفت كرده اما با اين روند هيچيك از نخست‌وزيرها نمي‌توانستند كار بزرگي انجام بدهند. وقتي اقتصاد دچار ركود شد نخست‌وزيري كه انتخاب مي‌شد عملا نمي‌توانست كاري صورت دهد و نخست‌وزير بعدي هم همين‌طور در برخي از كشور‌ها اين دوره 5سال است، اما اين 5سال هم ممكن است، كافي نباشد. براي برنامه‌ريزي يك كشور حداقل 10سال زمان لازم است. در دوره‌هاي 5ساله، سال اول متوجه مي‌شويد كه بايد با چه كسي چگونه رفتار كنيد، سال دوم شروع به برنامه‌ريزي مي‌كنيد و سال بعد مجلس طرح را قبول مي‌كند سال چهارم شروع به اجرا مي‌كنيد و سال پنجم هم بايد برويد. اين حتي در مورد رييس‌جمهور آمريكا هم صادق است چون مدت دوره او چهار سال است. فكر مي‌كنم كه براي برقراري يك طرح توسعه اين زمان كافي نيست.
ممكن است اين زمان براي نابودي يك كشور كافي باشد ولي براي توسعه آن، خير. به هر حال نخست‌وزير بايد بداند كه چگونه برنامه‌ريزي كند و چگونه آن را به اجرا بگذارد.
در مالزي محدوديتي وجود ندارد و نخست‌وزير تا زماني كه به او راي مي‌دهند مي‌تواند در سمت خود باقي بماند. حتي تا آخر عمر ولي من فكر مي‌كنم كه 22سال براي من كافي بود و من از سمت خود استعفا دادم و سعي كردم به نخست‌وزير بعدي اين شانس را بدهم كه كاري را كه براي ملت خوب هست، انجام بدهد.
دولت بايد قوي باشد و مدت زمان كافي براي توسعه داشته باشد و در ضمن بايد بداند كه اين توسعه را چگونه بايد انجام بدهد.
در مالزي آمديم ايده‌هايي را به عاريت از كشور‌هاي ديگر گرفتيم. ما اسم اين را نگاه به شرق گذاشتيم. منظور از شرق، ژاپن و كره‌جنوبي است. اين دو كشور‌هايي هستند كه خيلي سريع پيشرفت كردند و ما مي‌خواهيم علت آن را بدانيم. پس از تحقيق دريافتيم كه وجدان كاري، فرهنگ و نظام ارزشي آنها به آنها اجازه داد كار‌هايي را كه فكر آن را هم نمي‌كردند انجام بدهند. ما سيستم مديريت آنها را نيز به عاريت گرفتيم. يكي از چيز‌هايي كه ما وضع كرديم تعامل نزديك دولت و بخش‌خصوصي بود. اين تعامل به شما اين توانايي را مي‌دهد كه تجارت خيلي راحت انجام بشود و سود آن نيز از طريق ماليات به دولت برگردد. مثلا در مالزي ماليات بر درآمد از 48درصد شروع مي‌شود ولي تا 28درصد هم آن را پايين مي‌آوريم. ما ماليات‌هاي ديگر را هم كمتر كرديم كه به مردم فشار نيايد، بيشتر ماليات‌هاي ما ماليات بر عملكرد شركت‌ها است. مردم زياد از پرداخت ماليات اذيت نمي‌شوند به جز ماليات واردات خودرو چون ما مي‌خواهيم مردم خودرو‌هاي خودمان را استفاده كنند. دولت نيز از طريق ميدان دادن به بخش‌خصوصي هيچ سرمايه‌گذاري نمي‌كند اما 28درصد سود بخش‌خصوصي نصيبش مي‌شود كه اين بازده بسيار خوبي است.
ما بخش‌خصوصي را از راه‌هاي ديگر، مثلا به وجود آوردن زيرساخت‌ها كمك مي‌كنيم. البته اين فقط براي بخش‌خصوصي نيست، بلكه براي كل اقتصاد كشور است. ما پروژه‌هاي بسيار بزرگ را كه برخي آن را مگاپروژه يا ابرپروژه مي‌نامند در كشور داريم و بخش‌خصوصي مي‌تواند اجراي آن را برعهده بگيرد. اين طرح‌ها نظير ساخت‌ يك شهر و اداره آن است. دولت براي ساخت فرودگاه و يا احداث سد و بندرگاه‌ها هم به بخش‌خصوصي كمك مي‌كند، زيرا اين كار علاوه بر تشويق سرمايه‌گذار براي دولت هم سود و بازگشت سرمايه را به دنبال دارد. در واقع دولت با يك‌دلاري كه هزينه مي‌كند مي‌تواند 5/1دلار بازگردان سرمايه داشته باشد كه از طريق همان، ماليات به دست مي‌آيد.
ما همچنين در مالزي از منابع بسيار كم توانستيم رشد بسيار بالايي داشته باشيم و از طرق مختلف براي توسعه كشورمان عمل كنيم. البته ما عظمت كشور ايران را نداريم.
ايران يكي از پيشگامان تمدن بوده است كه مالزي در مقايسه با آن بسيار ابتدايي است، اما توانست بسيار سريع پيشرفت بكند. من در اينجا مي‌گويم كه ما چگونه توانستيم افرادي را كه دچار عقده خودكم‌بيني بودند متقاعد كنيم كه به خود بيايند.
ملت‌ها فكر مي‌كنند كه به اندازه ديگران نمي‌توانند كار انجام بدهند. مالزيايي‌ها هم فكر مي‌كردند كه نمي‌توانند مثل اروپايي‌ها پيشرفت بكنند و اين توانايي را ندارند. اگر اين احساس در ملتي به وجود بيايد هيچ‌وقت نمي‌تواند پيروز شود. ما شعاري داشتيم كه مالزي مي‌تواند و سعي كرديم كه مردم را متقاعد و آنان را به كارهايي كه فكر مي‌كردند توانايي انجام آن را ندارند مجبور كنيم.
در واقع داستان مردي است كه مي‌خواست به تنهايي دنيا را سير كند و موفق به انجام اين كار شد. افراد زيادي در دنيا هستند كه قله اورست را فتح و يا با پاي پياده كشور‌ها را طي و يا آب‌هاي كانال مانش را شنا كردند تا بگويند كه مي‌توانند.
پس از انتشار اخبار پيروزي اين افراد، ما نيز از اين عقده حقارت خود خارج مي‌شويم.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٤:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

دل سنگ

یه روز دل با خودش فکر کرد

بهتره سنگ بشه

تا راحت زندگی کنه،

رفت و بین سنگا نشست ...

اما دل به یه سنگ بست ...
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٢:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

گاهی به یاد آور

نمی گویم که هرگز فراموشم مکن

ولی گاهی به یاد آور

رفیقی را که میدانی

هیچ وقت از یادش نخواهی رفت.
نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٥٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

برای هم زیستن

چنان به نام با هم زیستن،

تیغ بر ابریشم عشق می گذاریم

که ساده و راحت از یاد می بریم

برای هم زیستن را.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

گاهی برای رسیدن باید نرفت

هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه

فرصت خوبیست برای دیدن مسیر طی شده

و نگریستن به راه در پیش رو.

گاهی برای رسیدن باید نرفت ....

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

?Why do we close our eyes

Why do we close our eyes when we pray? When we cry? When we imagine? When we kiss? Because the most wonderful things in life are unseen and only feel by heart ….

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

دوستی و دشمنی

یه روز بهم گفت

دوستی یه اتفاقه، دشمنی یه قانون

نمی دونم چرا از فردای اون روز

هیچ اتفاقی نیافتاد

ولی همه مردم قانونمند شدند.
نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

The most beautiful things

The best and most beautiful things in the world can not see or even touched,they felt with the heart.

Helen Keller

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

همانند آفتاب

همانند آفتاب باش تا اگر بخواهی بر کسی هم نتابی، نتوانی.

زرتشت

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

تغییر

تغییر صفت مردان بزرگ است، تغییر در دانش، نگرش و رفتار.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Madness and love

 

Always there is a drop of madness in love, yet always there is a drop of reason in madness” 

(F. Nietzshe)
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٩:٤٠ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Traveled path

Never walk on the traveled path, because it only leads you where the others have been ."

                                                                 (Grahan Bell)    

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

برنده

برنده هیچگاه تسلیم نمی شود و تسلیم شونده هیچگاه برنده نمی شود.

 «فلورانس کدویک»

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٤:۳٤ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

چيزي مهمتر از برنده شدن

مدتي پيش، در المپيك سياتل،

9 ورزشكار دو و ميداني كه هركدام گرفتار نوعي عقب ماندگي جسمي يا روحي بودند،

بر روي خط شروع مسابقه دو 100 متر ايستادند،

مسابقه با صداي شليك تفنگ، شروع شد.

هيچكس ، آنچنان دونده نبود، اما هر نفر ميخواست كه در مسابقه شركت كند و برنده شود.

آنها در رديفهاي سه تايي شروع به دويدن كردند،

پسري پايش لغزيد ، چند معلق زد و به زمين افتاد، و شروع به گريه‌ كرد.

هشت نفر ديگر صداي گريه او را شنيدند.

حركت خود را كند كرده و از پشت سر به او نگاه كردند...

ايستادند و به عقب برگشتند... همگي...

دختري كه دچار  سندرم دان (ناتواني ذهني) بود كنارش نشست،

او را بغل كرد و پرسيد "بهتر شدي ؟"

پس از آن هر 9 نفر دوشادوش يكديگر تا خط پايان گام برداشتند.

تمام جمعيت روي پا ايستاده و كف زدند. اين تشويقها مدت زيادي طول كشيد.

شاهدان اين ماجرا، هنوز هم در باره اين موضوع صحبت ميكنند. چرا؟

زيرا از اعماق درونمان ميدانيم كه

در زندگي چيزي مهمتر از برنده شدن خودمان وجود دارد.

مهمترين چيز در زندگي، كمك به سايرين براي برنده شدن است.

حتي اگر به قيمت آهسته تر رفتن و تغيير در نتيجه مسابقه اي باشد كه ما در آن شركت داريم.

اگراين پيام را با عزيزانمان درميان بگذاريم،

شايد موفق شويم تا قلبمان را تغيير دهيم، شايد هم قلب شخص ديگري را، ...

”شعله يك شمع با افروختن شمع ديگري خاموش نميشود"

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:۳٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

تندیس

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد،

تندیسی زیبا نمی شود.

فقط یک بار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی،

پس از زخم تیشه خسته نشو.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٠۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

ترين‌ها

 

اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

  1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد.

  2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

  3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

  4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

 

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

 

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

  1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

  2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

  3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

  4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد.

 

حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،

ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ...   

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند،

همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند .

  

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.

و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما در زمره مشهورترين نيستيد...،

اما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد.

 

 
نویسنده : Mir Shahram Safari : ۳:٥۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

خوشبختي

به خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه،

موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

          مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم،

          كاري كه بايد تمام كنيم،

          زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم،

          بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...  

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم،

تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است.

پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم.

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن،

شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه،

در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها،

بهار و تابستان و پاييز و زمستان،

اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.

هيچ زماني بهتر از

همين لحظه

براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۳:۳٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

فساد آکادمیک

نتیجه تحقیقات یک استاد آمریکایی درباره نفوذ فساد در دانشگاه ها؛ دانشگاه هایی که کم کم فاسد می شوند ....

کارگزاران- فیلیپ. جی.التباچ :فساد آموزش عالی یکی از موضوعات دانشگاهی است که زیاد به آن پرداخته نشده است. موسسات دانشگاهی خود را بالاتر از انگیزه های اصلی و یا نیازهای پایه برای دیگر بخش های جامعه می دانند و جامعه نیز معمولا دانشگاه ها را به عنوان سازمان های ویژه و کاملی قبول دارند. اما فساد به اشکال مختلف بخشی از آموزش عالی در سراسر جهان به شمار می رود.

اکنون زمان آن است که به بررسی دامنه و مفهوم فساد پرداخته شود، زیرا این موضوع به ویژه در کشورهایی که دچار مشکلات اقتصادی جدی هستند، به پدیده ای روبه رشد تبدیل شده است. در این کشورها، موسسات آموزش عالی برای تامین تحصیل و مدرک بسیار تحت فشار قرار می گیرند، تا موفقیت های تحصیلی را در شرایط دشوار اقتصادی ممکن سازند.

معنی لغوی فساد در واژه نامه کاملا در مورد دانشگاه صدق می کند، این واژه به معنای «نقص در تمامیت، برتری یا اصول اخلاقی» و همین طور «انجام عملی خلاف از طرق نادرست یا غیرقانونی» است. با وجود اینکه راهکارهای جهانی برای شفافیت های اجتماعی و دولت های دموکرات وجود دارند اما هیچ شاخصی برای فساد آموزش عالی در سطح جهانی ایجاد نشده است.

در عین حال ما می دانیم که پژوهش ها و گزارش های خبری حاکی از آن هستند در برخی کشورها و مراکز آموزش عالی امکان فساد به انواع مختلف موجود است و کمتر سیستم دانشگاهی را می توان یافت که کاملا از عوامل فساد مصون باشد.

رسوایی هایی که در مورد ورزش های میان دانشگاهی وجود دارند و در ایالات متحده هم بسیار شایع هستند شامل پذیرش دانشجویان نامستعد در ورزش فوتبال و تقلب در امتحانات به منظور کسب شرایط مورد نیاز برای بازی، می شوند و گهگاه قوانین اخلاقی دانشگاهی را زیر پا می گذارند. مورد دیگر همکاری اعضای هیات امنا، مدیران ارشد و یا استادان در پروژه های تحقیقاتی یا مسائل مالی است.

در برخی دانشگاه های اروپایی نیز گاهی امتحانات شفاهی دچار این مشکل می شود که در این صورت تخلف معمولا به اطلاع عموم رسیده و فرد خلافکار تنبیه می شود. اما نظام دانشگاهی به خودی خود فاسد نیست و همه تلاش ها به منظور پاکسازی این موسسات هستند. نکته اصلی این است که به ارزش های سنتی بها داده شده و انحراف از آنها رفتاری ناپذیرفتنی باشد.

این مسئله دقیقا با نظام دانشگاهی که فساد نظامی یا فردی به طور مداوم و در سطح گسترده در آن صورت می گیرد و هنجارهای آکادمیک مانند درستکاری و نخبه سالاری کنار گذاشته می شود، در تناقض است.

متاسفانه دامنه این مشکلات ناراحت کننده بسیار گسترده است که تنها ذکر چند نمونه از آنها برای پی بردن به این مهم کافی است؛ در برخی از کشورها می توان مجوز ورود به دانشگاه را با پول خرید، متقاضیانی هم با استفاده از روابط یا رشوه دادن و یا طرق دیگر مسوولان پذیرش را ناگزیر از انجام خلاف می کنند و یا بعضی ها با دست بردن در مراحل پذیرش، بدون در نظرگرفتن مهارت هایشان وارد دانشگاه می شوند.

در این شرایط، فراغت از تحصیل کاملا به درستی محقق نمی شود زیرا مشخص نیست که آیا دانشجو فعالیت های دانشگاهی مورد نیاز را انجام داده یا خیر؟ پذیرش در این حالت به منزله فارغ التحصیلی است و روند آن هم گاهی با رشوه بیشتر آسان می شود. استادانی نیز ممکن است کلاس های خصوصی برای متقاضیان دانشگاه یا دانشجویان تازه وارد برگزار کنند که شهریه های گزاف آنها حکم رشوه را برای ورود به دانشگاه یا موفقیت افراد دارند.

فساد در سمت استادی

سمت های آکادمیک اغلب «فروخته می شوند» به این معنی که افراد متقاضی برای مقام استادی یا سخنران باید با خوش خدمتی در برابر کمیته گزینش از طریق دادن هدیه یا طرق دیگر به این مقام ها دست پیدا کنند. در پاره ای از موارد نیز این شغل ها برحسب مسائل نژادی یا مذهبی به افراد داده می شوند. فساد در زمینه های پژوهشی و انتشاراتی نیز مشاهده می شود به طوری که دزدی ادبی در همه نظام های آکادمیک وجود دارد، اما در برخی از آنها در سطح وسیع تر بوده و به طور ضمنی در نظام پذیرفته شده است و تقریبا هیچ کس در این مورد حساسیت زیاد نشان نداده و اگر هم جریمه ای در کار باشد بسیار جزئی است.

در موارد مشابه، در نتایج تحقیق یا کل پروژه تحقیقاتی دست برده می شود و فساد حتی در روند ترفیع شغلی نیز نفوذ می کند به این ترتیب نامزدهای ترفیع با رشوه دادن، تحت تاثیر قرار دادن کمیته ترفیع و یا حتی وارد ساختن فشارهای خارجی به مقصود خود دست می یابند و در دانشگاه هایی که طی سلسله مراتب آکادمیک دشوار است، استادان ارشد اغلب دوستان و یا شاید همکاران خود را بدون توجه به شایستگی های دیگر کاندیداهای این سمت، ترفیع می دهند.

امتحانات

امتحانات که هسته اصلی انتخاب شایسته ترین ها در دانشگاه هاست، زمینه اغلب فسادها را فراهم می آورند. برای مثال در هند، تقلب در برخی مناطق به قدری جاافتاده است که هنگامی که دانشگاه قصد دارد شدت عمل بیشتری در این مورد به خرج دهد، دانشجویان اعتراض کرده و خواهان «حق» طبیعی خود برای تقلب می شوند. روش های تقلب بسیار زیاد است و این خود نشان از ابتکار در سیستمی فاسد دارد.

مراقب های امتحانات (ممتحن ها) گاهی اوقات مورد ضرب و شتم دانشجویان قرار گرفته و یا حتی کشته می شوند، تنها به این دلیل که کار وجدانی انجام داده اند. در مواردی نیز استادان یا مدیران با دانشجویان تبانی کرده و برگه های امتحانی را به آنها فروخته یا نتایج امتحان را از قبل «معین» می کنند.

دانشجویان هم گاهی موفق به دزدیدن سوالات امتحانی شده و آنها را پیش از امتحان به سایرین می فروشند. در حال حاضر در ایالات متحده شرکت های اینترنتی نتایج تحقیقی را به دانشجویان کارشناسی فروخته و این دانشجویان بعدها این تحقیقات را به نام خود ارائه می دهند. همچنین نظرسنجی اخیری که در آمریکا انجام شده نشان می دهد که عده زیادی از دانشجویان تقلب در امتحانات را قبول دارند. در کشورهایی هم که امتحانات شفاهی رایج است، احتمال فساد بیشتری وجود دارد.

علل و آثار

دلایل مختلف فساد دانشگاهی، بسیار پیچیده هستند، اما رابطه آشکاری میان عوامل اقتصادی و فساد به چشم می خورد. دانشگاه هایی که کمبود بودجه شدید داشته و ملزم به پذیرش دانشجو هستند در معرض خطر روز افزون فساد نظام خود قرار دارند. در این شرایط طبعا استادان و مدیران که در بیرون فرصت های شغلی کمتر دارند، برای جبران حقوق های ناکافی خود به دنبال راه های دیگری می روند. از طرفی دیگر فشارهای خارجی برای پذیرش و پیشرفت دانشجویان هم مشکل عظیمی به شمار می رود.

اکنون بیشتر دانشگاه ها دچار مشکلات مالی هستند اما همه نظام های آموزشی فاقد بودجه کافی هم فاسد نیستند. بلکه موسساتی که «کمبود بودجه دائم» دارند و جوامع آنها فرصت های شغلی کمی برای افراد تحصیلکرده ارائه می دهند، بیش از بقیه در معرض فساد آکادمیک قرار دارند. البته بین فساد اجتماعی و دانشگاهی رابطه ای محکم وجود دارد زیرا دانشگاه ها در حقیقت جدای از جامعه نیستند و عمیقا از هنجارهای اجتماعی تاثیر می پذیرند و فساد هم جزئی از عوامل زندگی اجتماعی و اقتصادی در تمامی کشورهاست.

جوامعی هم که معیاری برای تعیین شایسته ترین ها ندارند، اغلب دچار فساد دانشگاهی می شوند و هر کس به علت تعلق داشتن به گروه خاصی یا داشتن روابط خانوادگی می تواند ترفیع گرفته و مدرک تحصیلی دریافت کند. گذشته آموزش عالی هم در این موضوع موثر است زیرا دانشگاه های تمام دنیا منشاء اروپایی داشته و در برخی کشورهای غیرغربی ممکن است دچار مشکل شوند، به این ترتیب که این گسستگی تاریخی ارتکاب فساد را آسان تر می کند.

علاوه بر این در بسیاری از کشورهای در حال توسعه دانشگاه ها بخشی از نظام استعماری به شمار می آمدند و قدرت های استعماری ارزش ها را زیر پا می گذاشتند، به همین سبب کشورهایی که سابقه آکادمیک بلند مدتی ندارند، فاقد ارزش های سنتی دانشگاهی هستند. در نظام های آکادمیکی که درگیر امور سیاسی هستند و معیارهایی غیردانشگاهی به گونه ای مختلف در دانشگاه ها اعمال می شوند، احتمال بروز فساد افزایش می یابد.

احزاب سیاسی نیز ممکن است در محوطه دانشگاه فعالیت داشته و به دنبال تسلط بر نظام دانشگاهی و افزایش پیروان خود باشند. از سوی دیگر دانشجویان هم وارد فعالیت هایی می شوند که توجه کمی به دانشگاه یا قوانین زندگی آکادمیک دارند.

در این میان دولت یا دیگر عوامل خارجی می توانند به دنبال تصمیم گیری برای دانشگاه ها باشند اما هدایت ناکارآمد آکادمیک، می تواند به استقرار فساد در دانشگاه منجر شود و گاهی اوقات خود دانشگاه مانع ایجاد رهبری قوی در این بخش می شود.آثار فساد در دانشگاه طیف وسیعی دارد. این فساد در حقیقت دانشگاه را از درون می پوساند و محور اصلی دانشگاه را که شامل شایسته سالاری، پژوهش های درست و برتری در تعلیم و تحقیق است، از بین می رود.این نتایج در کلیه امور کلی و جزئی مشاهده می شود. در زمینه پذیرش، بروز فساد موجب پذیرفته نشدن دانش آموزان ممتاز می شود، در حیطه ترفیع نیز، سیاست ها به گونه ای است که شایسته ترین ها از ترقی باز می مانند و بسیاری حتی رویای ورود به جامعه دانشگاهی را هم در سر نمی پرورانند.

* استاد دانشگاه و رئیس مرکز آموزش عالی در کالج بوستون

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٥:۳٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

عقل

العقل حفظ التجارب

(عقل نگهداري و نگاهباني از تجربه‌هاست.)

امام علي(ع)

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

خوشبختي

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر...

 

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

 

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.

 

با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،

يك ماشين شيكتر داشته باشيم،

بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم

و در نهايت بازنشسته شويم...

 

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است.

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

Love Quotes by Shakespeare

 Love Quotes by Shakespeare

"They do not love that do not show their love."

"The course of true love never did run smooth."

"So long as I can breathe or I can see
so long lives your love which gives life to me."

"When you depart from me sorrow abides, and happiness takes his
leave."

"Love from one side hurts, but love from two sides heals."

"Love goes to love like schoolboys from their books. But love from
love, towards school with heavy looks."

"Love looks not with eyes, but with the mind."

"My only love sprung from my only hate."


"A friend is one who knows who you are, understands where you have
been, accepts what you have become, and still gently
allows you to grow."

"So dear I love him that with him, all deaths I could endure. Without
him, live no life."

"When I saw you I fell in love, and you smiled because you knew."

"Love is the most beautiful of dreams and the worst of nightmares."


"What's in a name? That which we call a rose by any other name would
smell as sweet."


"They do not love that do not show their love.
The course of true love never did run smooth.
Love is a familiar. Love is a devil. There is no evil angel but Love".


"I'll follow you and make a heaven out of hell, and I'll die by your
hand which I love so well"


"Love goes toward love. "


"Love sought is good, but given unsought, is better. "

 

"Now join your hands, and with your hands your hearts. "


"Doubt thou the stars are fire;
Doubt that the sun doth move;
Doubt truth to be a liar;
But never doubt I love. "


"Love is not love which alters when it alteration finds. "


"They do not love that do not show their love. "



"A woman would run through fire and water for such a kind heart. "


"It is not in the stars to hold our destiny but in ourselves. "


"Love is a spirit of all compact of fire. "


"Love looks not with the eyes, but with the mind;
And therefore is winged Cupid painted blind".


"My bounty is as deep as the sea,
My love as deep; the more I give to thee,
The more I have, for both are infinite. "


"My heart is ever at your service. "


"So they lov'd as love in twain
Had the essence but in one;
Two distinct, divisions none…"


"Such is my love, to thee I so belong,
That for thy right myself will bear all wrong. "


"When I saw you I fell in love, and you smiled because you knew. "

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

بی تو

دل من باز گريست
قلب من باز ترک خورد و شکست
باز هنگام سفر بود
و من از چشمانت ميخواندم
که به آساني از اين شهر سفر خواهي کرد
و از اين عشق گذر خواهي کرد
و نخواهي فهميد
بي تو اين باغ پر از پاييز است .

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٥:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

پخته و خام

این جهان همچون درختست اى كرام
ما بر او چون میوه هاى نیم خام

سخت گیرد خامها مر شاخ را
زانكه در خامى نشاید كاخ را

چون بپخت و گشت شیر لب گزان
سست گیرد شاخه ها را بعد از آن

چون از آن اقبال شیرین شد دهان
سست شد بر آدمى ملك جهان

مولوى

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٢:۳۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم