MYSTERIES OF LIFE

اینترنت برای زندگی بهتر

عشق

 عشق تنها حرکت منطقی است.

                                          لی واین

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

World united against terrorism

 

Text next to the towers: “2.863 people died”
Text next to the guy: “40 milllion of HIV infected in the world.”
“The world united against terrorism. It should also be united  against   AIDS”. 
نویسنده : Mir Shahram Safari : ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

CLOSED DOOR

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

NEW ERRORS

“Why repeat the old errors, if there are so many new errors to commit"

                                                       (Bertrand Russel)

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

شهر هرت کجاست؟

شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن

شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر

شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند

شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن

شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري

شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد ...مي افتن

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...

شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..

شهر هرت جايي است که .......

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نگاه

تو با کدامین نگاه همسفر شدی

 که رفتنم برای با تو بودن است

 برای غربتت عزیز

 تمام آسمان شب است

 تمام قلب کوچکم

در آرزوی دیدن است

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

TIME

I made an agreement of peaceful coexistence with time: neither he pursues me, nor I run from him, one day we will find each other "

                                                                                (Mario Lago)  

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

معنی زندگی

خیلی ها زندگیشان بی معناست. به نظر نیمه خواب می رسند، حتی وقتی کاری را می کنند که به اعتقادشان مهم است انگار در خواب و بیداری هستند. به این دلیل است که خواسته اشتباه دارند.

 برای اینکه به زندگی خود معنا بدهید باید دیگران را عاشقانه دوست بدارید، خودتان را وقف دنیای پیرامونتان بکنید، چیزی خلق کنید که به شما معنا و هدف بدهد.

موری شوارتز

 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

يادداشتي از طرف خدا

به: شما 

تاريخ : امروز 

از: رئيس 

موضوع : خودت 

عطف به : زندگي

من خدا هستم.

امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .

لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم.

اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن 

آن نيستي براي رفع كردن آن تلاش نكن .

آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار .

همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو .

وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با 

اضطراب دنبال (پيگيري) نكن .

در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه 

الان درزندگي ات وجود دارد تمركز کن .

نااميد نشو ، توي دنيا مردمي هستند كه رانندگي براي 

آنها يك امتياز بزرگ است.

شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن 

كه سالهاست بيکار است و شغلي ندارد 

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر 

كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز 

هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند 

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به 

انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت 

واقع شدن را نچشيده 

وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده 

بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار 

فرصت راه رفتن داشته باشد 

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني 

و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه 

عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند 

وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار 

سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند 

ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي : متشكرم از 

شما ، ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز 

نميدانستي

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

شک

  به همه چیز شک کن، غیر از شک.

رنه دکارت

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۸:۱٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

نه با اندوه باید ماند

نه با اندوه باید ماند

نه غم را باید از خود راند

بیا تا ما شریک شادی و اندوه هم باشیم...

چقدر این زندگی زیباست

که من بعد از چه طولانی زمانی ،

يافتم عشق و تو را با هم.

تو را من دوست میدارم

 اگرچه خوب میدانی

وگرچه در غزلهایم

به تأکید فراوان گفته ام این را

تو را من دوست میدارم

و با تو زندگی زیباست

و بی تو زندگانی ....

بگذریم از این سخن ...

بیجاست !

برای با تو بودن این شروع بی نظیری بود،

اگر بهارمی دانست،

برایم عنچه سرخ گلي را میشکوفانید

که با آن خیر مقدم گویمت

اما نمیدانست

گمان می کرد ، روز آخر دیدار ما آن روز بهاری است

 و شاید من خودم هم اين چنین بودم !

پذيرایت شدم ، با بوسه و لبخند

تنت چون ديدگانت سرد

و احساس گریزی بی امان در چشم تو پيدا.

غروری سهمگین و وحشت آور بود،

که از چشم تو می بارید

و من با خويشتن گفتم:

« چگونه این غرور شرمگین‌ را بوسه باید داد؟! »

- که سیمای غرورم سهمگین تر از غرورت بود -

« تو را من دوست می دارم ! »

و با این جمله دیوار غرورم را شكستم من.

تمام داستان اين بود.

 تو را من دوست می دارم

توهم  آیا  مرا 

اما 

سؤالم چشم در راه جوابت ماند

و تنها پاسخ محسوس تو آندم سكوتت بود

سكوتی سخت وحشت زا

که من خود را در آن بازیچه دست تو می دیدم

ولی جرأت به خود دادم

ولی جرأت به خود دادم

 آرامتر اما

زمام سرنوشتم را به دست جمله ای دادم

و با شرم از غرور خويشتن گفتم:

« تو را من دوست می دارم،

تو هم ... آيا ... ؟

ولی اینبار

تنت با حالتی مبهم ، به جای تو سخن می گفت

و استنباط من از گردش خون در رگت این بود:

« تو را من دوست می دارم »

به دستت دست لرزانم گره میخورد

خدا ، خندان ، به بند سرنوشتم ، سرنوشتت را گره میزد

و او سرهای ما را سوی هم می برد

و لبهای ترک دار مرا در حوض لبهای تو می انداخت

صدای عقل میگفت:  ايندو را از هم جدا سازید

صدای تن ولی می گفت: لبها را به هم دوزید

و ما عمداً صدای عقل را از گوش می راندیم

و بعد از آن هم آغوشی

خدا ما را اسير خواب شیرین جوانی کرد

و من سهم بزرگی از تو را در سینه میدادم نفسهایت

همان سهمی که بی او زندگی هیچ است

همان سهمی که بی او جسممان مرده است

 و دیگر سرنوشت روح نا معلوم

که از دنیای بعد از مرگ ما چیزی نمی دانیم

همان سهمی که بی او

عشق آيا سرد می گردد ؟

 و من انديشه کردم

عشق بی او گرمتر از هر زمانی بود

و من آری

نفسهای تو را در سینه میدادم

و این سهم بزرگی بود

ولی با آن اميدی که مرا با تو نگه میداشت

نفسهای تو جزء کوچکی بود از تمام تو

و خوابی بود

و من باور نمیکردم

بدین حد خوب و شیرین باشد این رؤیا

و آیا … هیچ … رؤیا بود؟

و یا عین حقيقت بود و من رؤياش می دیدم

به هر تقدیر شیرین بود

به هرصورت گوارا بود

شرابی که من از لبهای تو چیدم

تمام خوشه هایش را

و با انگشتهایم خوب افشردم

تمام دانه هایش را

و در چشم تو نوشیدم

تمام جرعه هایش را

و در آغوش معصوم تو سر کردم

تمام نشئه هایش را

و زيبا بود

نه با اندوه باید ماند

نه غم را باید از خود راند

بیا تا ما شریک شادی و اندوه هم باشیم

 

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

A Camel Story

Son: Mother, may I ask you some questions?

Mother: Sure, why son, is there something bothering you?

Son: Why do camels have humps?

Mother: Well son, we are desert animals, we need the humps to store water and we are known to survive without water.

Son: OK, then why are our legs long and our feet rounded?

Mother: Son, obviously they are meant for walking in the desert better than anyone does.

Son: OK, then why are our eyelashes long?  Sometimes it bothers my sight.

Mother: My son, those long thick eyelashes are your protective cover.  They help to protect your eyes from the desert sand and wind.

Son: I see.  So the hump is to store water when we are in the desert, the legs are for walking through the desert and these eyelashes protect my eyes from the desert sand…

Just one more question Mother…

Mother: Yes, dear?

Son: What the hell are we doing in the ZOO?!

 

Skills, knowledge, abilities and experiences are only useful if you are at the right place!

 

Where are you now?

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٦:٢٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

راهی به سوی رعيت شدن

اگر راه مداخله دولتی در اقتصاد در پیش گرفته شود، به طور اتوماتیک به شكل‌گيری نظامی خودکامه و توتالیتر منجر خواهد شد.
 کنترل کامل اقتصاد، به کنترل سایر ابعاد زندگی مردم هم خواهد انجامید، زیرا تصميم‌گيري‌های اقتصادی، چیزی جدا از ارزش‌ها و اهداف فردی و شخصی نیست، و در واقع بازتاب آنها به شمار مي‌رود.

 از کتاب «راهی به سوی رعيت شدن»

نوشته هایک برنده جایزه نوبل اقتصاد ۱۹۷۴

نویسنده : Mir Shahram Safari : ۱:٥٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم

پنجره خاطره

ای صمیمی ای دوست

 گاه بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی

 ای قدیمی ای خوب

 تو مرا یاد کنی یا نکنی

 من به یادت هستم

آرزویم همه سر سبزی توست

 دایم از خنده لبانت لبریز

دامنت پر گل باد

نویسنده : Mir Shahram Safari : ٩:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٥
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم